تعاریف هوش عاطفی ازدیدگاه صاحب نظران و تاریخچه آن

تعاریف هوش عاطفی ازدیدگاه صاحب نظران

روانشناسان انواع هوش رادر3گروه اصلی دسته­بندی کرده­اند :1)هوش انتزاعی : به معنای توانایی ادراک وبکارگیری ماهرانه ازنمادهای ریاضی وکلامی می­باشد.2 ) هوش­عینی : به معنای توانایی ادراک برخوردماهرانه باموضوعات می­باشد.3) هوش­اجتماعی : به معنای توانایی ادراک دیگران است. (جانسون وایندویک،1999، ص 48 ،به نقل ازخان محمدی) ریشه هوش عاطفی ازمفهوم هوش اجتماعی که اولین بارتوسط ثراندیک تعریف شده، نشأت می گیرد. مفهوم هوش عاطفی یک اصطلاح فراگیراست که مجموعه­ ی گسترده­ای ازمهارتها وخصوصیات فردی را دربرمی­گیردومعمولابه مهارتهای میان فردی ودرون فردی اطلاق می­گردد که فراترازحوزه مشخصی ازدانش پیشین بهره هوشی(IQ) و ومهارت فنی یا حرفه­ای می­باشد. صاحب نظران، هوش عاطفی رابا توجه به ویژگیها وکارکردهای آن به صورت زیر تعریف کرده اند:

دانیل گولمن : هوش عاطفی مهارتی است که دارنده آن می‌تواند ازطریق خودآگاهی، روحیات خود را کنترل کند، ازطریق خود مدیریتی آن را بهبود بخشد، از طریق همدلی، تأثیرآنها رادرک کند واز طریق مدیریت روابط ، به شیوه‌ای رفتارکند که روحیه خودودیگران را بالا ببرد .

جان مایروپیترسالوی : هوش عاطفی توانایی ارزیابی، بیان وتنظیم عاطفه خود ودیگران واستفاده کارآمداز آن است. (دوستار، 1382، ص54)

«بار- آن[1]» : هوش عاطفی تواناییهای یک شخص درمواجهه باچالشهای محیطی است وموفقیتهای فرد را درزندگی پیش بینی می کند. (وثوقی کیا ،1383، ص2(

بار ـ آن معتقد است که هوش عاطفی (هیجانی ) مجموعه از توانایی‌ها، قابلیت‌ها و مهارت‌هایی است که فرد برای سازگاری مؤثر با محیط و بدست آوردن موفقیت درزندگی کسب می‌کند. از نظر وی هوش هیجانی و مهارت‌های اجتماعی ـ هیجانی طی زمان رشد و تغییر می‌کنند و می‌توان از طریق آموزش و برنامه‌های اصلاحی آنها را بهبود بخشید (بار-آن ، پارکر[2]،2000).

از نظر وی‌سینگر[3]هوش عاطفی (هیجانی) استفاده هوشمندانه ازعواطف است. به این صورت که شما آگاهانه ازعواطف خود استفاده می‌کنید و رفتار و تفکرات خود را در جهت اهداف خود هدایت می‌کنید تا به نتایج جالب توجهی دست یابید. (وی سینگر، 1998).

بنابراین، هوش عاطفی را می توان به کارگیری قابلیتهای عاطفی خودودیگران، دررفتارفردی وگروهی برای کسب حداکثرنتایج، تعریف کرد.

تاریخچه هوش عاطفی

دوهزارسال پیش افلاطون گفت:«تمام یادگیری ها دارای یک زیربنای عاطفی هستند». براساس گفته ی افلاطون ازآن زمان تاکنون دانشمندان، پژوهشگران وفیلسوفان زیادی درجهت اثبات یا نفی نقش احساسات، مطالعات زیادی انجام داده اند. مبحث هوش عاطفی به سال1985برمی گردد که یک دانشجوی مقطع دکتری رشته هنردریکى ازدانشگاههاى آمریکا پایان نامه ا ى رابه اتمام رسانید که درآن هوش عاطفی (هوش هیجانى) رامطالعه کرده بود. سپس درسال990 دواستاد دانشگاه درآمریکاجان مایر و پیترسالوی دو مقاله درموردهوش عاطفی نوشتند وپژوهشهای خود را درا ین رابطه آغاز کردند. این دواستاد دریافتند که برخی ازافراد درشناخت احساسات خودودیگران و حل مشکلات احساسی و عاطفی توانمند ترهستند آنان نقل می کنند که نظریه آنها درموردهوش عاطفی، عامل انگیزه گلمن برای نوشتن کتاب پرفروش خود درسال 1995 گردید. نتایج تحقیقات گلمن (۱۹۹۵ ) نشان می دهد مدیری که ازهوش عاطفی زیادی برخوردارباشد وازنظر فنی تجربیات لازم را داشته باشد، با آمادگی بیشتری نسبت به دیگران به رفع تعارضها وضعفهای گروهی درسازمان خواهدپرداخت. از آغازدهه1990 بحث درزمینه اثرات روان شناختی هیجان وکارکردهای انطباقی آن ونیزماهیت رابطه هیجان وشناخت با معرفی مفهوم هوش عاطفی ابعاد تازه ای به خودگرفت. درواقع مفهوم هوش عاطفی آخرین پیشرفت درزمینه فهم رابطه بین هیجان وتفکربوده ومحققان براین باورندکه کاربرد مفهوم “هوش” یک استعاره مناسب برای سازه ای است که ازآن با واژه هوش عاطفی یاد می شود. ابداع این مفهوم توسط سالووی و مایردردهه 1990صورت گرفت. (سالووی و مایر، 1997) این پژوهشگران درتعریف خود چهار مؤلفه پایه راذکرکرده اند که عبارتنداز:1- ادراک و ابراز هیجان  2- تسهیل عاطفی تفکر3 – فهم و تحلیل هیجانها وبکارگیری آگاهی عاطفی4- تنظیم واکنشی هیجان جهت ارتقای رشدعاطفی وعقلانی. بنابراین می توان کفایتهای اساسی درگیردرهوش عاطفی راشامل ادراک عاطفی درخودودیگران، فهم این هیجانها واداره هیجان ذکرنمود. بسیاری ازپژوهشگران براین فرض اند که بین هوش عاطفی وعملکردمؤثردرتطابق با اقتضائات روزمره زندگی پیوند وجود دارد. هوش عاطفی عامل مؤثروتعیین کننده دربرآیندهای زندگی واقعی مانند موفقیت درمدرسه وتحصیل، موفقیت درشغل وروابط بین شخصی وبه طورکلی درکنش وری سلامت می باشد سیاروچی وهمکاران، 2002و لاونیس2005 دریافتند که هوش عاطفی بالا با سلامت عمومی بالا همبسته است وبا رفتارهای خطرآفرین کشیدن سیگاررابطه منفی داردومتغیربسیاراساسی درکنش وری های سلامت وسبک زندگی شخصی می باشد.( عابدی، 1388)

درسال 1989، “آیمان ساواف[4]“، بازرگان ومدیربین المللی به تحقیق درزمینه عاطفی پرداخت. اوخبرنامه ای تخصصی گردآوری کردوریاست مؤسسه غیرانتفاعی آموزش درزمینه عاطفی را به عهده گرفت. دکتر”رابرت کوپر[5]” به ارزیابی تحقیق جهانی درزمینه شعورعاطفی درتجارت وعرصه های مربوط پرداخت. درنتیجه این تلاش چندساله یک شرکت جدید تأسیس شد : صنایع دانش پیشرفته.”کوپر “و”ساواف “باهمکاری”استراوریولی[6] “مدیرعامل شرکت تجاری واحد سنجش ورهبری به نام سیستم های”ای سای[7]” وگروه تحقیقی وی به رهبری دکتر”کارن تروکی[8]” اولین نقشه میزان عاطفه وتاریخچه عاطفه اداری راکه ازلحاظ آماری ومعیارسنجی معتبراست تهیه کردند.”ساواف برای اولین بارالگوی چهاراصل عاطفی را پیشنهاد کردوباهمکاری”کوپر”رئوس مطالب کتاب مدیریت عشق ووعاطفه راتنظیم کردند. وقتی کارتحقیق ونوشتن به طور جدی آغازشد”رابرت کوپر” تحقیق درزمینه عاطفه اداری راآغاز نمود وآن را به زبان خود بیان نمود. اوبااستفاده ازمغزتحلیل گروتحقیق درزمینه رفتارومثالهایی ازسالها مشاوره خود وتوسعه رهبری با تعدادی ازسازمانها ی عمده ایالات متحده وکانادا، چهاراصل شعورعاطفی را ارائه می دهدکه عبارتندازالگویی کارآمدکه به کمک”ساواف”مدیر ورئیس مؤسسه تحصیل درزمینه عاطفی آن را تدوین کرده است. بحث”کوپر”براساس ترکیب تحقیق مبتکرانه روزوتجربه رهبران سراسر دنیا قراردارد. (عزیزی، 1386 ، ص20)

[1]– Bar-on

[2]– Parker

  1. Veisenger

Ayman Sawaf 1-

2-Robert K.cooper، ph.D

Esther M.Oriol-I 3-

Essi 4-