دانلود پایان نامه درمورد ارتباط مؤثر، دانش آموزان دختر، رفتار انسان، علوم اعصاب

دانلود پایان نامه

اصلی
هدف اصلی پژوهش حاضر تعیین رابطه هوش هیجانی و سبک های هویت با انگیزه پیشرفت در میان دانش آموزان دختر پایه اول متوسطه شهر کرمانشاه در سال 1393 است.
1-4-2- اهداف فرعی
1)تعیین میزان رابطه هوش هیجانی با انگیزه پیشرفت
2)تعیین میزان رابطه سبک های هویت با انگیزه پیشرفت
3)تعیین میزان رابطه هوش هیجانی با سبک های هویت
1-5- فرضیه‏های پژوهش
1) بین هوش هیجانی با انگیزه پیشرفت رابطه وجود دارد.
2) بین سبک های هویت(اطلاعاتی،هنجاری،مغشوش/ اجتنابی) با انگیزه پیشرفت رابطه وجود دارد.
3) بین هوش هیجانی با سبک های هویت رابطه وجود دارد.
4) مؤلفه های هوش هیجانی و سبک های هویت توان پیش بینی انگیزه پیشرفت دانش?آموزان را دارد.????

1-6- تعاریف مفهومی و عملیاتی
1-6-1- تعاریف مفهومی
هوش هیجانی: هوش هیجانی مجموعه ای از ظرفیت ها ، قابلیت ها و مهارت های غیر شناختی است که توانایی های فرد را در برخورد موفقیت آمیز با ضرورت ها و فشارهای محیطی افزایش می دهد و باعث بروز رفتارهای سازگارانه و انسان دوستانه از سوی فرد می شود(بار – ان، 2001).
سبک های هویت: سبک هویت عبارتست از این که چگونه افراد به جستجو، پردازش و ارزیابی اطلاعات مربوط به خود می پردازند و از آن استفاده می کنند(برزونسکی، 1990 به نقل از هیدر، 2001).
انگیزه پیشرفت: منظور از انگیزه ی پیشرفت یا انگیزش موفقیت، ” میل یا اشتیاق برای کسب موفقیت و شرکت در فعالیت هایی است که موفقیت در آنها به کوشش و توانایی شخص وابسته است”(اسلاوین، ????).

1-6-2- تعاریف عملیاتی
هوش هیجانی: مقصود از هوش هیجانی نمره ای است که فرد از آزمون هوش هیجانی برادبری- گریوز(2005) بدست آورده است.
سبک های هویت: مقصود از سبک های هویت نمره ای است که فرد از آزمون سبک های هویت برزونسکی (1992) بدست آورده است.
انگیزه پیشرفت: مقصود از انگیزه پیشرفت نمره ای است که فرد از آزمون انگیزش پیشرفت هرمنس (1977) بدست آورده است.

2-1- هوش هیجانی
2-1-1- تاریخچه هوش هیجانی
توصیف های داده شده از هوش هیجانی به همان قدمت رفتار انسانی است. از انجیل عهد قدیم و فلاسفه ی یونانی گرفته تا شکسپیر، توماس جفرسون و روان شناسی مدرن، جنبه ی هیجانی منطق به عنوان عنصر بنیادین سرشت انسان مطرح شده است. کسانی که هوش هیجانی خود را تقویت می کنند و آن را به حد کمال می رسانند، یک توانایی منحصر به فرد به دست می آورند تا در شرایط و موقعیت هایی که دیگران در آنها گیر می کنند و رنج می کشند، به خوبی شکوفا شوند. هوش هیجانی “چیزی” در درون هر یک از ماست که تا حدی نامحسوس است. هوش هیجانی است که تعیین می کند چگونه رفتار خود را اداره کنیم، چگونه با مشکلات اجتماعی کنار بیایم و چگونه تصمیماتی بگیریم که به نتایج مثبت ختم شوند. در سالهای 1900 تا 1920 جنبش جدیدی پدید آمد که می خواست برای اندازه گیری هوش شناختی27 (IQ) راهی پیدا کند. دانشمندان آن زمان IQ را که روشی سریع برای جدا کردن افراد متوسط از افراد باهوش بود، مورد مطالعه قرار دادند. آنها خیلی زود متوجه محدودیت های این روش شدند. بسیاری از مردم خیلی باهوش بودند اما توانایی آنها در اداره کردن رفتارشان و کنار آمدن با دیگران آنها را محدود کرده بود. همچنین آنها متوجه شدند، افرادی وجود دارند که هوش متوسط دارند ولی در زندگی بسیار موفق هستند. ثرندایک28 استاد دانشگاه کلمبیا، اولین کسی بود که مهارت های هوش هیجانی را نام گذاری کرد. اصطلاحی که او اختراع کرد، “هوش اجتماعی29” ، نشانگر توانایی افرادی است که در خوب کنار آمدن با مردم مهارت های کافی دارند. در سالهای دهه ی 1980 بود که هوش هیجانی(EQ) نام فعلی خود را به دست آورد. بلافاصله بعد از آن پژوهش ها و مطالعات بسیار قدرتمندی انجام شد، از جمله سری پژوهش ها در دانشگاه ییل که هوش هیجانی را به موفقیت های شخصی، شادی و موفقیت های حرفه ای ربط می داد(برادبری و گریوز، 2005، ترجمه ی گنجی، 1392).
وکسلر نیز بر ابعاد غیر شناختی هوش عمومی تأکید کرده است. عبارت زیر بیانگر تأکید وکسلر بر مفهوم هوش هیجانی است:”سوال اساسی این است که آیا توانایی های غیر عقلانی مانند هیجان می توانند عوامل تأثیرگذاری بر هوش کلی باشند؟ من کوشیده ام نشان بدهم که علاوه بر عوامل عقلانی ، عوامل غیر عقلانی نیز وجود دارند که تعیین کننده هوش می باشند. چنان چه مشاهدات آتی مؤید این فرضیه اند که: می توان هوش کلی را بدون لحاظ کردن عوامل غیر عقلانی اندازه گرفت” این اندیشه های اولیه پس از 50 سال توسط گاردنر دنبال شد، گاردنر بیان می کند که هوش ابعادی دارد که ترکیبی از ابعاد شناختی و عناصر هیجانی است. بعد هیجانی هوش شامل دو جزء قابلیت های درونی فرد و مهارت های بین فردی است. گاردنر مطرح می کند که هسته هوش بین فردی، توانایی درک و ارائه پاسخ مناسب به روحیات، خلق و خو و خواسته های افراد دیگر است و در هوش درون فردی، مفهوم خود شناسی نهفته است یعنی آگاهی از احساسات خود و استفاده از آنها برای هدایت رفتار خود(سانیاتس30 ، 2010، به نقل از نادری، 1391).
اولین بار در سال 1990 روانشناسی به نام سالووی، اصطلاح هوش هیجانی را برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو به کار برد. در حقیقت این هوش مشتمل بر شناخت خویش و دیگران و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگی است ، به عبارتی عاملی است که به هنگام شکست، در شخص ایجاد
انگیزه می کند و به واسطه داشتن مهارت های اجتماعی بالا منجر به برقراری رابطه خوب با مردم می شود. تئوری هوش هیجانی دیدگاه جدیدی در باره پیش بینی عوامل موثر بر موفقیت و همچنین پیشگیری اولیه از اختلالات روانی فراهم می کند که تکمیل کننده علوم شناختی، علوم اعصاب و رشد کودک است. قابلیت های هیجانی برای تدبیر ماهرانه روابط با دیگران بسیار حائز اهمیت است(گنجی، 1377).
2-1-2- تعریف هوش
هوش یکی از گرانبهاترین دارایی های ماست. هنوز باهوش ترین مردم قادر به توافق در مورد معنای هوش نیستند. بعضی از متخصصان، هوش را به عنوان توانایی سازگاری با محیط و یادگیری از تجربیات زندگی روزانه توصیف می کنند(بیابانگرد، 1391).
هوش یکی از کلماتی است که تا از کسی نخواسته باشند آن راتعریف کند، فکر می کند آن را می داند. هوش را از یک نظر می توان به صورت استعداد عمومی برای یادگیری یا توانایی فراگیری و به کارگیری دانش یا مهارت ها تعریف کرد(اسلاوین، 2006 ، ترجمه ی سید محمدی،1387 ).
یکی از قدیمی ترین تعریف های هوش توسط بینه31 و سیمون32(1916)به صورت زیر مطرح شده است:
“قضاوت، و به عبارتی دیگر عقل سلیم، شعور عملی، ابتکار، استعداد، انطباق خود با موقعیت های مختلف، به خوبی قضاوت کردن، به خوبی درک کردن، و به خوبی استدلال کردن، این ها فعالیت های اساسی هوش به شمار می روند”. در حالی که بینه وسیمون هوش را در اصل قضاوت درست در برخورد با مسائل تلقی می کنند، روان شناسان دیگر هوش را توانایی تفکر انتزاعی، توانایی یادگیری، استعداد حل مسئله، یا توانایی سازگاری با موقعیت های جدید می دانند. به هر یک از این تعاریف انتقادهایی وارد است. سازگاری با موقعیت مسلماً برای بقای موجود زنده امری اساسی است، اما توانایی سازگاری مفهومی گسترده دارد که رفتار هوشمندانه بخشی از آن است. از طرف دیگر، تعریف ترمن از هوش به عنوان توانایی تفکر انتزاعی، همه ی ابعاد رفتارهای هوشمندانه را در برنمی گیرد، هر چند تفکر انتزاعی بخش مهمی از رفتار هوشمندانه است(ایکن ، 1985 ). وکسلر هوش را به عنوان یک استعداد کلی شخص برای درک جهان خود و برآورده ساختن انتظارات آن تعریف کرد. به نظر هامفریز33 هوش عبارت است از خزانه ی مهارت های ذهنی آدمی و بورینگ34 عقیده داشت هوش چیزی است که به وسیله ی آزمون های هوشی اندازه گیری می شود(کلاین، 1991). گرچه در تعریف های گوناگون هوش که توسط روانشناسان مختلف ارائه شده اند توافق آشکار به چشم نمی خورد، اما گونه ای از همسانی را می توان از آنها استنباط کرد(پاشا شریفی، 1387).
با این حال حتی متخصصان این موضوع در تعریف هایشان اتفاق نظر ندارند. در نظر سنجی از 24 متخصص که استرنبرگ و دترمن(1968) آن را انجام دادند، تعریف ها بسیار متفاوت بودند(اسلاوین،2006، ترجمه ی سید محمدی ،1387).
2-1-3- تعریف هیجان
ریشه واژه هیجان”Motere” است به معنای حرکت و نشان دهنده میل به عمل در هر هیجان است. در فرهنگ لغت آکسفورد(1992) معنای هیجان چنین تعریف شده است: “هر تحریک یا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه، هر حالت دهنی قدرتمند یا تهییج شده”(اکبر زاده، 1383). طی سالیان، به خاطر پیچیدگی زیاد هیجان، تعاریف مختلفی از آن ارائه شده است. پل کلینجینا35 و آن کلینجینا(1981) تعریفی را ارائه کرده اند که عناصر اصلی تعاریف قبلی را شامل می شود. بر طبق این تعریف، هیجان حاصل تعامل بین عوامل ذهنی، محیطی و فرایندهای عصبی و هورمونی است. آنها در تأیید این تعریف، نکات زیر را مطرح می کنند:
1- هیجان ناشی از تجاربی، عاطفی مثل لذت یا ناراحتی است.
2- هیجان ها باعث می شوند تا فرد تبیین های شناختی خلق کند؛ برای مثال، علت ها را به خود یا به محیط نسبت دهد.
3- هیجان باعث انواع سازگاری های درونی مثل بالا رفتن ضربان قلب می شود.
4- هیجان رفتارهایی را فرا می خواند که اغلب، و نه همیشه، بیانی(خندیدن یا گریستن)، هدفمند(کمک کردن یا اجتناب کردن) و انطباقی(حذف چیزی که تهدیدی بالقوه برای بقا محسوب می شود) هستند( فرانکن، 2002، ترجمه ی شمس اسفند آباد و همکاران ، 1389) .
از جمله تعریف هیجان عبارت است از حالت عاطفی هوشیاری یا خودآگاهی که در آن مفاهیمی همچون شادی، غم، ترس، نفرت یا علاقه تجربه می شود. هیجان از حالت های شناختی و ارادی متمایز است. به عبارتی هیجان مربوط به احساسات به ویژه جنبه های خوشایند و ناگوار فرایند ذهنی است(آقایار و شریفی درآمدی، 1386).
تعداد هیجان های شناخته شده با در نظر گرفتن ترکیبات و گوناگونی آن، تحولات و اختلافات جزیی میان آنها به صدها نوع می رسد. در واقع هیجان های ظریف بی شماری وجود دارند که برای آنها واژه ای نداریم(گلمن، به نقل از اکبرزاده،1383).
2-1-4- تعریف هوش هیجانی
تعریف های هوش هیجانی به زعم ظاهر متنوع و متفاوتشان، همگی روی یک محور اساسی تأکید دارند و آن هم آگاهی از هیجانات، مدیریت آنها و برقراری ارتباط اجتماعی مناسب است. هوش هیجانی به عنوان زیر مجموعه ای از هوش اجتماعی تعریف شده است، یعنی کنار آمدن با مردم، مهار هیجان ها در روابط با انسان ها و توانایی ترغیب یا راهنمایی دیگران و شامل ویژگی هایی است، مثل: توانایی تهییج و برانگیختن خود، استقامت و پایداری در مقابل شکست، از دست ندادن روحیه ، پس راندن افسردگی و یأس در هنگام تفکر، همدلی و صمیمیت و امید داشتن(گلمن، 1995 ، ترجمه پارسا،1382).
بار- ان در توصیف هوش هیجانی، مدل چند عاملی برای آن تدوین نموده است. وی معتقد است که هوش هیجانی مجموعه ای از توانایی ها، قابلیت ها، و مهارت هایی است که فرد
برای انطباق با محیط و کسب موفقیت در زندگی تجهیز می کند و صفت هیجانی در این تعریف آن را از هوش شناختی متمایز می کند(بار- ان، 2002). اما مایر و سالووی هوش هیجانی را توانایی ارزیابی، بیان، تنظیم عاطفه خود با دیگران و استفاده کارآمد از آنها تعریف نموده اند(مایر و سالووی و کارسو36، 2000). وی سینگر37 نیز هوش هیجانی را به کارگیری عاطفه و احساس در جهت هدایت رفتار و افکار و ارتباط مؤثر با همکاران و استفاده از زمان مناسب در چگونگی انجام کار برای ارتقاء، نتایج تعریف نموده است(وی سینگر، 200). با اینکه هر کسی از هوش هیجانی برداشت خاصی دارد و آن را به گونه ای متفاوت با دیگران تعریف می نماید، برای عده ای هوش هیجانی همه چیز هست، به جز هوش شناختی(سیاروچی، فورگاس و مایر، 1383).
از دیدگاه تراویس برادبری و گریوز، هوش هیجانی همان شناخت، درک و تنظیم هیجان ها و استفاده از آنها در زندگی است(برادبری و گریوز، 2005 ، ترجمه ی گنجی ، 1392).
به عقیده گلمن، هوش هیجانی نوعی مهارت اجتماعی و توانایی برقراری ارتباط مؤثر با دیگران است که همدردی با آنان، کنترل تکانش ها و حل تعارضات را در برمی گیرد(گلمن، 2003، ترجمه ی ابراهیمی، 1386).
به نظر می رسد هوش هیجانی را در یک عبارت کلی تر، شامل مجموعه ای از توانایی های شناخت، درک، توصیف هیجان های خود و دیگران و پردازش صحیح عواطف خود و دیگران به نحوی که بتوانیم بر پایه آن، رفتاری مبتنی بر اخلاق، وجدان جمعی و معنویت داشته باشیم(آقایار و شریفی درآمدی، 1386).

2-1-5- مؤلفه های هوش هیجانی
1- دیدگاه مایر و سالووی
مایر و سالووی(1997)”هوش هیجانی” را نوعی هوش اجتماعی و مشتمل بر توانایی کنترل هیجان های خود و دیگران و تمایز بین آنها و استفاده از اطلاعات برای راهبرد تفکر و عمل دانسته و آن را متشکل از مولفه های “درون فکری” و “میان فردی” گاردنر می دانند و در پنج حیطه به شرح زیر خلاصه می کنند:
1- خود آگاهی: به معنای آگاهی از خویشتن خویش توان خود نگری و تشخیص دادن احساس های خود به همان گونه ای است که وجود دارد.
2- اداره هیجان ها: به معنای اداره یا کنترل هیجان ها، کنترل احساسات به روش مطلوب و تشخیص منشاء این احساسات و یافتن راه های اداره و کنترل ترس ها و هیجان ها و عصبانیت ها و امثال آن است.
3- خود انگیزی: به معنای جهت دادن و هدایت عواطف و هیجان ها به سمت و سوی هدف، خویشتن داری هیجانی و به تأخیر انداختن خواسته ها و بازداری تلاش هاست.
4- هم حسی: به معنای حساسیت نسبت به علایق و احساسات دیگران و تحمل دیدگاه های آنان و بها دادن به تفاوت های موجود بین مردم در رابطه با احساسات خود نسبت به اشیا و امور است.
5-تنظیم روابط: به معنای اداره هیجان های دیگران و برخورداری از کفایت های اجتماعی و مهارت های اجتماعی است.
2- دیدگاه گلمن
گلمن هوش هیجانی را از IQ جدا کرده و به نظر او هوش هیجانی شیوه استفاده ی بهتر از IQ را از طریق خود کنترلی، اشتیاق و پشتکار و خود انگیزی شکل می دهد. او مفهوم هوش هیجانی را در پنج حوزه قرار می دهد:
1- آگاهی از هیجانات خود: خودآگاهی- بازشناسی احساس، آن گونه که رخ می دهد،محور اصلی هوش هیجانی است. توانایی و کنترل لحظه به لحظه احساسات برای بینش روان شناختی و درک خویشتن، اساسی است. تعریفی که گلمن برای خودآگاهی کرده چنین است:”در

دیدگاهتان را بنویسید