دانلود پایان نامه درمورد پردازش اطلاعات، سلامت روان، خودپنداره، منابع قدرت

دانلود پایان نامه

نشان می دهد فرد در بستر فرهنگی، چه کسی است(دوکس و همکاران، 1995؛ گکاس و بروک ، 1995). البته انسان ها صفات شخصیت و تلاش های منحصر به فردی دارند ولی در عین حال اعضای گروه های اجتماعی و فرهنگی نیز هستند. این گروه های فرهنگی و اجتماعی، هویت هایی را به اعضای خود می دهند و افراد درون این بستر فرهنگی یا اجتماعی نقشی را که به صورت اجتماعی یا فرهنگی تعریف شده است، ایفا می کنند. وقتی کسی نقشی را ایفا می کند، این هویت او را به سمت دنبال کردن رفتارهای خاصی هدایت می کند(رفتارهای تأیید کننده ی هویت) و از رفتارهای دیگر دور می کند (رفتارهای رد کننده ی هویت).
پنج پارامتر هویت(با نقش های نمایان گر در پرانتزها) عبارتند از: روابط(دوست ، پدربزرگ) ، مشاغل(موسیقیدان، فروشنده)، عقاید سیاسی(جمهوری خواه، لیبرال)، گروه های معرف(سیگاری، فرد بی خانمان)، و گروه های قومی(کاتولیک، اهل جنوب). افراد علاوه بر ایفا کردن این نقش های فرهنگی گسترده، تعداد زیادی نقش های اجتماعی هم دارند که دانشجو، مادر، دونده، و شاعر از آن جمله هستند(ریو، 2005 ، ترجمه سید محمدی، 1391). اریکسون(1959) که در حوزه هویت فرد به تعریف هویت پرداخته است، شخص یا واحد مورد بحث را در این زمینه مرجع تشخیص می داند و معتقد است که هویت احساس نسبتا پایدار از یگانگی خود است که با وجود تحول رفتارها، افکار و احساسات کماکان مشابه باقی می ماند(به نقل از شرفی، 1385).

2-2-1- نظریه پردازان هویت
1- دیدگاه اریکسون
نظریه ی رشد “روانی – اجتماعی” اریکسون (1963) هشت بحران در فراخنای عمر را شامل می شود، که در آن شکل گیری هویت از اوایل کودکی(اعتماد در مقابل بی اعتمادی) شروع می شود و در نوجوانی هویت تحقق می یابد. کارکرد عمده ی دوره ی نوجوانی شکل گیری هویت و حل بحران هویت است(اریکسون، 1968؛ به نقل از باباپور و همکاران، 1391). اریکسون اولین کسی بود که هویت را به عنوان پیشرفت مهم شخصیت نوجوان و گامی به سمت تبدیل شده به بزرگسال ثمربخش و خوشحال تشخیص داد(برک،2007؛ ترجمه ی سید محمدی، 1392).در نظریه اریکسون هویت من احساسی است که هشیارانه تجربه می شود. احساسی که از تبادل فرد با واقعیت اجتماعی خویش ناشی می شود و در حال تغییر و تبدیل در پاسخ به تغییرات، در محیط اجتماعی است. تشکیل و حفظ اساس قوی از هویت من اهمیت فراوانی دارد و عدم وجود آن از نخستین عوامل تعیین کننده آسیب روانی و ناسازگاری است. اریکسون معتقد است در سنین نوجوانی فرد نسبت به هویت خوآگاهی به دست می آورد و خود با وحدت بزرگتری از گذشته، در ارتباط با گروه، شغل، جنس، فرهنگ و مذهب در نوجوانی شکل می گیرد. تعارض روانی این دوره مربوط به شکل گیری احساس هویت و پراکندگی اجزای مختلف آن است. وظیفه حیاتی نوجوان این است که این تعارض را حل کند و یک هویت واحد و منسجم برای خویشتن ایجاد نماید. او باید بتواند زندگی گذشته و هویت دوره های قبلی زندگی خویش را با وضع حال جدیدش پیوند مناسبی بزند و پاسخ های مناسبی برای سؤالات مهم(جای من در هستی کجاست؟ از زندگی خود چه می خواهم؟) بیابد. بر خلاف دوره های قبلی که کودک این پرسش ها را از بزرگترها داشت، اینک از خود می پرسد(کروگر، مارتینوس و مارسیا، 2010 به نقل از فکوری، 1391).
بر طبق نظر اریکسون مهمترین بحران دوران نوجوانی، دستیابی به هویت است. اریکسون معتقد است در شرایط روانی، شکل گیری هویت یک فرایند همزمان بازتاب و مشاهده را به کار می گیرد، فرایندی که در همه سطوح روانی رخ می دهد و فرد درباره روش قضاوتش داوری می کند(کاپلان و فلوم، 2010).

2- دیدگاه مارسیا
جیمز مارسیا61(1998) محقق کانادایی مفهوم اریکسون از هویت را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و نتیجه گرفت که تمایز قائل شدن بین اکتشاف و تعهد اهمیت دارد. اکتشاف، بررسی معنی دار جنبه های هویت را شامل می شود. تعهد، نشان دادن نوعی سرمایه گذاری شخصی بر روی یک هویت و تثبیت بر روی هر چیزی که هویت را می رساند. گستره اکتشاف و تعهد فردی برای طبقه بندی او در چهار حالت هویت مورد استفاده قرار می گیرد.

* ابهام هویت زمانی اتفاق می افتد که افراد هنوز بحرانی را تجربه نکرده اند(یعنی آنها هنوز جنبه های معنی داری کشف نکرده اند) یا هیچ تعهدی را شکل نداده اند. آنها نه تنها در باره ی گزینه های شغلی و عقیدتی تصمیمی نگرفته اند، بلکه احتمالاً به این قبیل موضوعات علاقه ی اندکی نشان می دهند.
* هویت پیش رس زمانی اتفاق می افتد که افراد دارای تعهد هستند اما هنوز بحرانی را تجربه نکرده اند. در اکثر موارد، این حالت زمانی اتفاق می افتد که والدین تعهد را به نوجوانانشان القاء کرده اند که در بیشتر موارد این کار به روش غیر استبدادی صورت می گیرد. در چنین شرایطی نوجوانان برای کشف رویکردها، ایدولوژی ها و اشتغال خودشان فرصت های کافی نداشته اند.
* هویت طولانی (معوق) زمانی اتفاق می افتد که افراد در میان یک بحران هستند. اما آنها یا تعهدی ندارند یا فقط تعریف مبهمی از آن دارند.
* هویت موفق زمانی اتفاق می افتد که افراد بحران را پشت سر گذاشته اند و یک تعهد را شکل داده اند(بیابانگرد، 1391).
3- دیدگاه برزونسکی
برزونسکی نیز با استفاده از نظریه اریکسون و مارسیا، دیدگاه متفاوتی در مورد هویت با توجه به ساز و کار حل مشکلات و تصمیم گیری ارائه کرد. وی اشاره کرد که افراد با زمینه های شناختی- اجتماعی متفاوت، همگی از مدل ثابتی برای شکل گیری هویت خود استفاده کرده و بر این اساس، وی سه سبک هویتی خود را مطرح کرد.
طبق این دیدگاه، وی افراد خودکاوش را که در مرحله اکتساب و مهلت مجاز نظریه مارسیا قرار می گرفتند، به عنوان افرادی با سبک اطلاعاتی در نظر گرفت. همچنین به نظر برزونسکی افرادی که بر طبق نظریه مارسیا در وضعیت تفویض اختیار هستند، از یک سبک هنجاری استفاده می کنند و بالاخره افرادی که در وضعیت هویت نامتمایز ازنظر مارسیا هستند، از مشکلات شخصی و پاسخگویی به سؤالات مربوط به هویت اجتناب دارند که برزونسکی آن را تحت عنوان “سبک هویت سردرگم/ اجتنابی” مطرح کرده است(برزونسکی، 1992، به نقل از رضایی فرح آبادی، 1389).
2-2-2- سبک های هویت
سبک های هویت62، تفاوت در چگونگی انجام تکالیف هویت و تجدید نظر در احساس هویت است. سبک های هویت دلالت بر راهبردهای متفاوت افراد در چگونگی تصمیم گیری و مقابله با مسائل و مشکلات دارد (برزونسکی، 2004).
در حقیقت جهت گیری اصلی پردازش هویت63، چگونگی اطلاعات، نحوه ی تصمیم گیری، حل مسائل و مقابله با مسائل است. جهت گیری های سبک هویت عبارتند از: سبک اطلاعاتی، سبک هنجاری، سبک مغشوش/ اجتنابی. اینک به بررسی هر یک از سبک های اشاره شده خواهیم پرداخت.
2-2-3- سبک هویت اطلاعاتی
افراد با سبک اطلاعاتی فعالانه به جستجوی اطلاعات می پردازند و روش مقابله مسئله مدار و متمرکز بر مسائل دارند. این دسته از اشخاص تعهد انعطاف پذیر دارند، هنگام تصمیم گیری با دقت روش های مختلف را مورد بررسی و آزمایش قرار می دهند(پیش از اینکه نسبت به هیچ یک از آنها متعهد شوند) و از سبک هوشیارانه در تصمیم گیری استفاده می کنند(برزونسکی و فریز، 1996). جوانان با جهت گیری پردازش اطلاعاتی، فرضیات اساسی شناخت شناسانه و ساختن گرایانه دارند و نسبت به جهان، دیدگاه جهانی دارند و نقش فعالی را برای خودشان در این جهان ترسیم می کنند. خودشان را از طریق ارزش ها و اهداف شخصی و ویژگی های روانی معرفی می کنند و یک نوع احساس پیوستگی در خود احساس می کنند. این افراد دارای ملاک های معینی برای قضاوت در مورد مباحث اعتقادی هستند و دیدگاه ارگانیکی به جهان دارند(کاپوتی، آداز64، 2001). این دسته از افراد در ایجاد اهداف آموزشی فعالند و جدیت و پشتکار تحصیلی بالایی دارند. با چالش های اجتماع و تحصیل به صورت کارآمد بر خورد می کنند. در قبال زندگی احساس مسئولیت دارند و دارای استقلال عاطفی هستند. این افراد در خانواده هایی با والدین مقتدر تربیت شده اند که دارا ی ملاک های تربیتی واضحی هستند و در تربیت فرزندان خود از آنها بهره می برند(برزونسکی و کاک65، 2005). سبک اطلاعاتی با مفهوم خود و احساس سلامت روانی شخصی تداعی می شود. این رابطه با واسطه گری راهبردهای شناختی برای مقابله با مشکلات در زمینه های مختلف ایجاد می شود(برزونسکی، 1992).
2-2-4- سبک هویت هنجاری
سبک هنجاری با تقلید و پیروی شناسایی می شود. افراد با سبک هنجاری دارای ذهن بسته و انعطاف ناپذیر هستند. در زمان تصمیم گیری به توصیه منابع قدرت توجه می کنند. برای تصمیم گیری از روش های تعیین شده و از پیش مقدر شده، بهره می برند. مقابله غیرفعال در برابر توصیه ها و ملاک های بیرونی دارند. با هرگونه تلاش برای تغییر ملاک های حاضر مقابله می کنند(برزونسکی، 1999). این افراد جزئی نگر هستند و دیدگاه مکانیکی و غیرفعال نسبت به جهان دارند(کاپوتی و آداز، 2001). خودشان را به وسیله اسناد جمعی معرفی می کنند. دارای اهداف و جهت گیری روشن هستند. دارای تعهد استوارند. برنامه آموزشی و شغلی روشنی دارند و آنها را به خوبی سازمان دهی می کنند، برای پیاده کردن این برنامه ها و رسیدن به اهداف آموزشی دارای جدیت و پشتکار هستند. در موقعیت های باز این دسته از افراد احتیاج به اشخاصی دارند که به سازمان دهی زمان و کنترل و نظم دادن رفتار آنها بپردازد. این افراد در خانواده های با والدین سخت گیر پرورش یافته اند. این خانواده ها رفتارهای مطیع و پیروی از هنجارها را طالب هستند. تعهد ایشان در تمام سطوح بالا است(برزونسکی، 2003). سبک هنجاری با مفهوم خودپنداره رابطه مستقیم دارد، زیرا این افراد به صورت خودکار، به درونی کردن هنجارهای افراد برجسته می پردازند(برزونسکی و همکاران، 1997).
2-2-5- سبک هویت مغشوش/ اجتنابی
افراد با سبک سردرگم/اجتنابی، اهمال کار هستند و تا حد ممکن سعی در به تأخیر انداختن موقعیت های تعارض انگیز و تصمیم گیری دارند(برزونسکی، 1990، به نقل از برزونسکی، 2003).
دانشجویانی که با سبک هویت سردرگم/اجتنابی وارد دانشکده می شوند، کمترین آمادگی را برای پرداختن به نیازهایی دارند که با آنها روبرو می شوند. نخست اینکه آنها فاقد درک روشنی از اقداف شخصی و تحصیلی هستند، امتیاز آنها در تعهد، برنامه ریزی برای زندگی، برنامه ریزی برای به دست آوردن شغل، و درگیری در فعالیت های تحصیلی، کمتر از دیگران است. همچنین آنها از نظر مهارت های اسبقلال تحصیلی و مدیریت زندگی، امتیاز کمتری نسبت به دانشجویان دارای سبک های هویت اطلاعاتی و هنجاری دارند(برزونسکی و کاک، 2005).
این دسته از افراد عزت نفس، خودپنداره و تعهد شغلی خیلی پایینی دارند. کمترین توجه به آینده و نتایج طولانی مدت برای انتخابات خود دارند و کاوشگری و بررسی در زندگی این افراد سازمان نیافته است. هنگام تصمیم گیری از روش های پراکنده استفاده می کنند، پیچیدگی شناختی چندانی ندارند، از روبرو شدن با مسائل اجتناب می کنند و از استراتژی های شناختی و اسنادی ناسازگارانه مانند: انتظارات کنترل بیرونی، سطح خودکارآمدی پایین، رفتار نامربوط به تکلیف، خود
ناتوان سازی استفاده می کنند. این افراد تصویر منسجمی از خود ندارند و احساس نقص و کمبود از خویشتن و اهداف تحصیلی دارند. تعهد این افراد به برنامه های زندگی، شغلی و آموزشی در سطح پایین است. والدین این دسته از افراد آسان گیر هستند و آنها را برای مقابله با مسائل هویتی آماده نکرده اند. بدین ترتیب سطح تعهد این افراد پایین است(برزونسکی و کاک، 2000).
2-2-6- تعهد
تعهد یکی دیگر از جنبه های فرایند شکل گیری هویت است که ابتدا اریکسون(1968) و سپس مارسیا و همکاران (1993) به آن توجه کرده اند. در فرایند هویت یابی هنگامی که فرد به این باور دست یابد که اطلاعات کافی برای رسیدن به یک تصمیم کسب شده است، تعهد نسبت به برخی عناصر خاص شکل می گیرد. تصمیمی که ابتدا اتخاذ می شود ممکن است آزمایشی و ناپایدار باشد، اما با دستیابی به فرصت هایی برای عملی ساختن و اجرای تصمیمات و دسترسی به شواهدی در جهت تطابق خوب تصمیم اتخاذ شده با بالقوه های شخصی، علایق و گرایشات احتمالاً مستحکم می شود. در واقع تعهد در برگیرنده ی انتخاب های جدی در ارتباط با عناصر هویت در حوزه ای خاص است، به طوری که این انتخاب ها به عنوان جنبه هایی از تعریف خود لحاظ می شود(واترمن66، 2011). همان طور که بریکمن خاطر نشان ساخته است، “تعهد، رفتار فرد را در موقعیت هایی که وسوسه می شود به شکل دیگری رفتار کند، ثبات می بخشد”. تعهدات برای افراد احساس هدفمندی و جهت گیری به همراه داشته و به مثابه یک چارچوب مرجع عمل می کنند که در محدوده آنها رفتار و بازخورد کنترل، ارزیابی و تنظیم می گردد(بریکمن، 1987، به نقل از برزونسکی،2003). مطالعات نشان داده اند که قدرت تعهد با تصمیم گیری سنجیده و حساب شده و مقابله مساله مدار رابطه مثبت و با اهمال کاری، دلیل تراشی، جهت گیری مبتنی بر دیگری، تمایل به تجربه وحشت قبل از تصمیم و کمرویی کلی رابطه منفی دارد(برزونسکی، 1992؛ برزونسکی و فراری، 1996). همچنین مطالعات نشان داده اند که تعهد هویت با سبک های پردازش هویت رابطه دارد. افراد با جهت گیری های پردازش اطلاعاتی و هنجاری در مقایسه با افراد سردرگم/اجتنابی، تعهدات و قراردادهای فردی قوی تری نشان می دهند(برزونسکی، 1990). افراد دارای هویت موفق و زودرس هر دو تعهد بالایی نشان می دهند، اما تعهد در افراد دارای هویت موفق بر پایه جستجوی انتخاب های هویتی است. افراد دیررس و مغشوش هیچ کدام از خود تعهد نشان نمی دهند. در افراد دیررس عدم تعهد به وسیله تداوم در فرآیند جستجوگری و در افراد مغشوش به وسیله عدم تلاش در جهت اکتشاف انتخاب های هویتی تبیین می شود(میوس و همکاران،1999).
2-2-7- مؤلفه های هویت
هویت مؤلفه های متعددی دارد(روگو67،مارسیا، و سلوگوسکی68،1983)- شامل ویژگی های جنسی، اجتماعی، فیزیکی، روان شناختی، اخلاقی، آرمانی، و شغلی – که مجموعاً کلیت فرد را می سازند. به این ترتیب، افراد ممکن است به لحاظ ویژگی های فیزیکی، قیافه و هیکل یا جنسیت زیست شناختی و ایفای نقش جنسیتی یا مهارت در تعاملات اجتماعی و عضویت در گروه ها یا انتخاب شغل و پیشرفت یا صف بندی سیاسی، تمایلات مذهبی، اخلاقی، ارزش، و فلسفه و یا هویت قومی(فینی69 و آلید پوریا70، 1990)، خصوصیات شخصیتی، سازگاری روان شناختی و سلامت روان از دیگران متمایز باشند. هویت مقوله ای فردی و شخصی است: هویت تنها به ” من” محدود نمی شود، بلکه

دیدگاهتان را بنویسید