منابع و ماخذ پایان نامه بهبود عملکرد، بهبود مستمر، چابکی سازمانی، اقتصاد کسب و کار

خدمت
گردش شغلی














تولید به هنگام
تکنولوژی گروهی
ساخت سلولی
چیدمان وظیفه ای









کاهش زمان راه اندازی














برنامه تولید ثابت
انجام یکنواخت کارها










سیستم کششی ( کانبان)









نگهداری بهره ورجامع
نگهداری بهره ور جامع








مدیریت کیفیت فراگیر
کنترل کیفیت
روشهای کنترل
کیفیت آماری








مدیریت منابع انسانی و مدیریت کیفیت فراگیر
سیستمهای پیشنهادات گروهی مانند حلقه های کیفیت و …







مدیریت منابع انسانی و مدیریت کیفیت جامع و نگهداری بهره ور جامع
کنترل بصری
بازخوردهی به کارکنان
خانه داری صنعتی

مدیریت کیفیت جامع
و تولید به هنگام
استانداردسازی عملیات
مستندسازی رویه های تولید




1- کوا و دیگران (2001)2- فورزا (1996)3- فولرتون و مک واترز (2001)4- گوپتا و بنان (1995)5- جکسون و دایر (1998)6- جیمز مور و جیبانس (1997)7- کارلسون و آهل اشتروم (1996)8- کاتایاما و بنت (1996)9- لی (1996)10- مارین و دلگادو (2000)11- مارتینز سانچز و دیگران (2001)12- پرادو پرادو (2002)13- شاه و وارد (2003)14- وایت و دیگران (1999)15- ووماک و دیگران (1990)16- ساکاکیبارا و دیگران (1997)17- فلین و ساکاکیبارا (1995)18- وایت و پری باتوک (2001)19- اپلبام و بات (1994)20- نیپچه و مولمان (1996)21- مارتینز سانچز و پرز پرز(2001)
در آخرین طبقه بندی کلی که در این بخش ارائه می شود میر و فارستر ابزارهای تولید ناب را از دیدگاه کارلسون و آهل اشتروم به شرح زیر معرفی نموده اند.
حذف ضایعات
بهبود مستمر
عیب و نقص صفر
تحویل به موقع
کشیدن مواد (تولید کششی)
تیم های چند وظیفه ای
عدم تمرکزگرایی
ادغام وظایف
سیستمهای اطلاعات عمودی(Mieir & Forrester, 2002).
البته نتایج تحقیقات سایر محققین نیز منجر به معرفی ابزارها و مؤلفه های محدودی برای تولید ناب شده است. نتایج تحقیق پیتر موری23 که در سال 2003 انجام شده بیانگر تأثیر بسزای آموزش و مشارکت تیمی در بهبود مستمر و اجرای صحیح مدیریت کیفیت فراگیر در تولید ناب است(8، سید حسینی). در همان سال مک گریوی24 نیز تغییر ماهیت کار و تغییر گرایشها و رفتارهای فردی، گروهی و سازمانی عاملی مهم برای دستیابی به تولید ناب موثر می داند(8، سید حسینی).
برخی از محققین نیز تاثیر به کارگیری برخی ابزارها و مؤلفه ها نابی را بر خروجی های یک شرکت ناب بررسی نموده اند. کوآ و همکارانش اعتقاد دارند هر چهار دسته TQM، HRM، JIT و TPM بر روی اختلاف به وجود آمده در زمینه کیفیت و تحویل به موقع محصولات مؤثر می باشند اگرچه تأثیر TQM و HRM محسوس تر و بیشتر از دو دسته دیگر می باشد (کوآ).ساکاکیبارا و همکارانش نیز اعتقاد دارند می توان با استفاده از دسته های TQM و HRM در رفع موانع موجود در راه بهبود عملکرد مانند سطح موجودی، تحویل به موقع و کاهش زمان تکوین محصول تاثیر گذار بود در حالی که در این زمینه تأثیرات دسته های JIT و TPM بسیار ناچیز می باشد (ساکاکیبارا). از طرف دیگر فلین و ساکاکیبارا در جای دیگر به این نکته اشاره کرده اند که اختلافات به وجود آمده در زمینه عملکرد کیفیت مربوط به بکارگیری دسته HRM و ابزارهای ارتباط با مشتری می شود در حالیکه تأثیرات TQM و JIT در این زمینه نامحسوس است (فلین و ساکاکیبارا ) . طبق نظرات جکسون و دایر HRM ، TQM و TPM باعث بهبود کیفیت و زمان تکوین محصول می شوند در حالیکه JIT علاوه بر بهبود زمان تکوین محصول، باعث کاهش سطح موجودی ها می شود. (جکسون و دایر ) . تاکنون تحلیل های بسیار کمی در زمینه بررسی تأثیرات بکارگیری ابزارهای تولید ناب بر روی بهبود عملکرد عملیاتی یا وضعیت سیستم تولید انجام شده است. در بین این تحقیقات محدود، ساکاکیبارا و همکارانش بیان کرده اند که از بین ابزارهای JIT ، به استثناء حذف زمان راه اندازی همگی در بررسی اختلافات عملکرد عملیاتی مهم می باشند (ساکاکیبارا و همکارانش) . وایت و پری باتوک استفاده از ابزارهای کنترل کیفیت را در بهبود کیفیت، بهره وری و سطح ذخایر در سیستمهای تولیدی تکرار شونده مؤثر دانسته اند. از طرف دیگر آنها کارگران چند وظیفه ای را با بهبود زمان تکوین محصول، بهبود کیفیت و بهره وری تأثیرگذار و همچنین استفاده از کانبان را در بهبود زمان تکوین محصول و کیفیت مفید دانسته اند (White & Prybutok, 2001). (Saurin & Ferreira, 2009)

3.2. چابکی سازمانی

سازمانهای تولیدی معاصر از دو جهت دچار چالش‌های عمده شده‌اند. از سویی فلسفه‌ها و تک
نولوژی‌های جدید تولید در حال شکل‌گیری هستند و این امر باعث از رواج افتادن شیوه‌های پیشین خواهد شد. از سوی دیگر مشتریان در درخواست و مطالبه محصولات و خدمات جدید در زمان کوتاه جسورتر شده‌اند (Maskell, 2001; Tersine & Wacker, 2000; Gunasekaran A. , 1999; Lau, Jiang, Chan, & Ralph, 2002; Helo, 2004; Ho, Lau, Lee, & Ip, 2005) در آغاز سده‌ بیست‌ویک، جهان با تغییرات مهمی‌ در تمام جنبه‌ها روبرو شده است و رقابت بازاریابی، نوآوری‌های فناورانه، تقاضای مشتریان و بازارهای انبوه در اثر افزایش تقاضا و انتظارات مشتریان در حال قطعه قطعه شدن هستند (Sharif & Zhang, 1999).
این تغییرات سریع و چشمگیر، خصوصاً در صنایع الکترونیکی، منجربه توسعه جنبه‌های مختلف اقتصاد کسب و کار شده است. این جنبه‌ها شامل بازار، رقابت، نیازهای مشتری، عوامل اجتماعی و غیره می‌باشند (Sharif & Zhang, 1999). بنابراین، شرکت‌ها یا سازمآنهای تولیدی معاصر، از دو جهت با چالش دست و پنجه نرم می کنند. از یک‌سو، فلسفه‌ها و تکنولوژی‌های جدیدتری از تولید به وجود می آیند که تکنولوژی‌های قدیمی را از دور خاج می سازند. از سوی دیگر، مشتریان لب مرزی حساسیت بیشتری در تقاضای محصولات و خدمات جدید در یک دوره زمانی کوتاه دارند.
به منظور مقابله با چالشهایی که از این دو جهت هجوم میآورند، سازمآنهای تولیدی کنونی باید سریعاً در رابطه با وضعیت‌های رقابتی بازار خود اقداماتی را انجام دهند. در راستای تشخیص این روند، طی سال‌های گذشته عرصه تولید به سمت پارادایم نوینی تحت عنوان “تولید چابک” روانه شده است. بسیاری از صاحب‌نظران علمی و اجرایی، تولید چابک را رویکرد جدیدی میپندارند. در حالیکه برخی معتقدند چابکی طی دو دهه گذشته شکل گرفته است و علت نیاز به آن در سالهای گذشته را بایستی در ضرورت واکنش همزمان به رقابت فزاینده و شدید در محیط جستجو کرد. مثلاَ، شرکتهای سازنده گوشی موبایل، با توجه به تقاضای فراوان گوشی از سوی مصرف کنندگان (متقاضایان)، مدل‌های متنوعی را با سرعت هر چه تمام‌تر به بازار عرضه نموده‌اند. روش کار تولیدکنندگان خودرو نیز این چنین است و انان با معرفی مدل‌های متنوع و با کیفیت، قادر به فتح بازارهای جهانی شدهاند.
مطالعه ادبیات تولید چابک حاکی از آن است که، اصول بنیادینِ تولید چابک، مختص و منتسب به تأسیس انجمن چابکی توسط گروهی از محققان مؤسسه یاکوکا از دانشگاه لی‌های در سال 1991 میباشد. از آن پس، بسیاری از محققان به تعریف و تبیین معنای آن پرداخته و درصدد برآمدند تا با نگاهی روشن و دقیق، ‌ضرورت آن را برای همگان معرفی نمایند. مثلاَ برخی از محققان تولید چابک را ترکیبی از تولید ناب و سیستمهای تولید انعطافپذیر میدانند (رامش و دیویدسون، 2007). در این راستا،‌ در این بخش به توضیح مختصر تکامل رویکردهای تولیدی، تعریف تولید چابک و توانمندسازهای ان، ‌مدل مرجع چرخه تولید چابک، ضرورت و اهمیت تولید چابک و مؤلفه‌های شکل‌گیری آن پرداخته می‌شود.

1.3.2. مفهوم چابکی و تولید چابک

واژه چابکی در فرهنگ لغات، به معنای حرکت سریع، چالاک، فعال، و توانایی حرکت به صورت سریع و آسان، و قادر بودن به تفکر به صورت سریع و با یک روش هوشمندانه به کار گرفته شده است (Hornby, 2000). ریشه و زادگاه چابکی ناشی از تولید چابک25 است و تولید چابک مفهومی است که طی سالهای اخیر عمومیت یافته و به عنوان استراتژی موفق توسط تولیدکنندگانی که خودشان را برای افزایش عملکرد قابل ملاحظه‌ای آماده می‌کنند، پذیرفته شده است. در چنین محیطی، هر سازمانی باید توان تولید همزمان محصولات متفاوت و با طول عمر کوتاه، طراحی مجدد محصولات، تغییر روش‌های تولید، و واکنش پذیری کارآ به تغییرات را داشته باشد. در صورت داشتن چنین توانمندیهایی، به آن بنگاه تولیدی، سازمان چابک اطلاق خواهد شد.
تعاریف زیادی برای چابکی ارائه شده است اما هیچ یک، مخالف و متضاد با یکدیگر نبوده و ناقض هم نیستند. عموماً این تعاریف، ایده ” سرعت و تغییر در محیط کسب و کار” را نشان می دهند. با توجه به جدید بودن بحث چابکی، تعریفی که مورد تائید همگان باشد وجود ندارد. به زعم شریفی و ژانگ (1999) چابکی به معنای توانایی هر سازمانی برای حسگری، ادراک و پیش بینی تغییرات موجود در محیط کاری می باشد. چنین سازمانی باید بتواند تغییرات محیطی را تشخیص داده و به آنها به عنوان عوامل رشد و شکوفایی بنگرد. آنها در جایی دیگر چابکی را توانایی فائق آمدن بر چالش‌های غیرمنتظره برای مقابله با تهدیدات بی‌سابقه محیط کاری و کسب مزیت و سود از تغییرات به عنوان فرصتهای رشد و پیشرفت تعریف می‌کنند (Sharif & Zhang, 1999). برایان ماسکل(2001) چابکی را توانایی رونق و شکوفایی در محیط دارای تغییر مداوم و غیرقابل پیش بینی تعریف می کند. از این بابت، سازمآنها نباید از تغییرات محیط کاری خود هراس داشته و از آنها اجتناب کنند؛ بلکه باید تغییر را فرصتی برای کسب مزیت رقابتی در محیط بازار تصور کنند (Maskell, 2001). ورنادات (1999) معتقد است چابکی را می توان به صورت همراستایی نزدیک سازمان با نیازهای متغیرکاری در جهت کسب مزیت رقابتی تعریف کرد. در چنین سازمانی، ‌اهداف کارکنان با اهداف سازمان در یک راستا قرار داشته و این دو توام با یکدیگر درصدد هستند تا به نیازهای متغیر مشتریان پاسخ مناسبی نشان دهند (Vernadat, 1999).
پترو هیلو (2004) می گوید چابکی یک شرکت عبارتست از توانایی و قابلیت انجام عملیات سودآور در محیط رقابتی سرشار از فرصتهای مستمر، غیرقابل پیش بینی، و
متغیر (Helo, 2004). امیر هرمزی26 (2001) نیز معتقد است سازمآنهای چابک برای واکنش نسبت به شرایط متغیر بازار انعطاف‌پذیر بوده و از سرعت بالایی برخوردارند (Hormozi, 2001). به زعم براون و بسانت27 (2003) چابکی مستلزم واکنش سریع و اثربخش به نیازهای بازار می باشد (Brown & Eisenhard, 1998).
به طور کلی، سازمان تولیدی چابک به یکپارچه سازی بخشهای طراحی، مهندسی و تولید با بخشهای بازاریابی و فروش می‌پردازد، بطوریکه محصولات دقیقاً نیازها و خواستهای مشتریان را برای تأمین و ارضا نشانه و هدف گیری کنند. از انجا که مفهوم تولید چابک کاملاً سطوح مدیریت را در سازمان کاهش می‌دهد، لذا فرایند تصمیم گیری راحت تر، آسانتر، سریعتر و بهتر صورت می‌گیرد. تعاریف تولید چابک و دیدگاه صاحب‌نظران مختلف در این ارتباط در جدول 2-5 نشان داده شده است.

جدول 5.2. تعاریف و مفاهیم تولید چابک و چابکی
تعریف
نویسنده
سیستمی که به طور همزمان محصولات متفاوتی را بدون نیاز به تجدید سازمانی و تعطیلی در کار ، تولید میکند.
کاپلان و نورتون (1996)
یک سیستم تولیدی با توانمندیهای فوقالعاده جهت ارضای نیازهای متغیر بازار. چنین سیستمی توانایی تغییر سریع مدلهای

دیدگاهتان را بنویسید