پایان نامه با واژگان کلیدی افغانستان، وزارت خارجه، دولت ایران، مشروطه خواهی

کنید .۹۸
در ۲۳ ذی قعده ۱۳۰۷، شاه نامه ای به امین السّلطان می نویسد و فرمان می دهد : « جناب امین السّلطان! بنا بود سیّد جمال الدّین را حاجی محمّد حسن روانه قم بکند. اگر هنوز در تهران است و نرفته است،به حاجی محمّدحسن بنویس که البته او را روانه قم بکند. »۹۹سیّد جمال، با شهامت و شجاعت کامل و با صراحت در جواب این دستور می گوید : « من محکوم امر کسی نیستم که به من بگویند : بیا، بیایم و چون بگویند برو، بروم. تا سلطان را به نقض عهد در دنیا مشهور نکنم، از این جا حرکت نخواهم کرد . »۱۰۰
مذاکراتی در این ارتباط رخ می دهد. ولی سیّد جمال زیر بار نمی رود و طبق آنچه صفات الله جمالی از قول پدرش میرزا لطف الله ( همشیره زاده سید )، که تا آخرین روز تبعید سیّد با وی بوده، نقل کرده است : سیّد به وی دستور می دهد که کتابخانه ی او را در یکی از اتاق های امین الضّرب بگذارد و در آن را به مهر خود، مهمور نماید . آن گاه از منزل حاجی امین الضّرب، به حرم حضرت عبدالعظیم می رود . ۱۰۱
سیّد جمال، در حرم حضرت عبدالعظیم فعالیت شدید و گسترده ی خود را علیه فساد دربار آغاز می کند و طبقات گوناگون مردم به دیدن او می آیند . در همین ایّام، نامه ی سرگشاده ای بدون امضا به دست شاه می رسد. در آن نامه، سوء تدبیر شاه، ناتوانی وی از اداره کشور و تسلیم کشور به انگلستان و … یادآور شده بود. در گزارش محرمانه ای که سفارت انگلیس به لندن مخابره می کند. سیّد جمال، نویسنده ی نامه معرفی می شود. در نتیجه شاه طبق درخواست انگلستان، دستور اخراج سیّد را می دهد.۱۰۲ در پی دستور شاه، امین السّلطان، طی دست خطی که برای حاکم حضرت عبدالعظیم، مختار خان،می فرستد، می نویسد: «مختار خان، سیّد جمال الدّین را از بست بیرون کرده به این سواران بسپار».۱۰۳
موقّر السّلطنه، پسر کشیکچی باشی دربار، با جمعی از غلامان خاصّه شاهی، سیّد جمال را در وسط زمستان در روزی بسیار سرد، که حیاط زاویه ی عبدالعظیم را برف پوشانده بود، دستگیر و از درون حرم، کشان کشان روی زمین به دارالحکومه می برند و او، جز یا « عدل » و یا « حکیم » سخنی به زبان نمی راند.۱۰۴این هجوم، در حالی به وقوع می پیوندد که سیّد مریض و بستری بوده است.۱۰۵ به او فرصت نمی دهند که زیر جامه ی خود را بپوشد. زنجیر بر گردنش می اندازند و بر اسبی سوارش می کنند و چون از شدّت مریضی نمی تواند روی مرکب قرار بگیرد، از این روی پاهایش را با طناب محکم به زیر شکم اسب می بندند و به سوی کرمانشاه روانه اش می کنند.۱۰۶سیّد را با دوازده سوار از کرمانشاه به خانقین و از آنجا به بغداد می فرستند. بعد از ۱۵ روز او را به بصره می برند. در همین زمان، ناصرالدّین شاه خطاب به امین السّلطان می نویسد : « نفی سیّد جمال الدّین، به بصره خوب نیست، چون بصره وصل به حدود ایران است …او اگر نفی به یمن یا شامات و بیت المقدس ویا جزیره ی کرید،بکنند خیلی بهتر است».۱۰۷ولی سیّد به واسطه ی تهیدستی و بی پولی و فراهم نبودن وسائل سفر،در بصره می ماند و حدود شش ماه توقّف او به طول می انجامد.۱۰۸سیّد پس از گذشت این مدّت با پولی که توسط هدایت پاشا و نقیب بصره در اختیارش می گذارند با اوّلین کشتی از بصره خارج شده و رهسپار اروپا می گردد.۱۰۹
سیّد در ربیع الاول ۱۳۰۸ / اکتبر ۱۸۹۰ به لندن رسید. در لندن به ملکم خان می پیوندد و افکار و اندیشه هایش را از طریق روزنامه ی قانون بیان می کند .۱۱۰ در ۱۶ رمضان ۱۳۰۹ / ۱۳ آوریل ۱۸۹۲، نامه ای از سیّد ابوالهدی صیّادی، شیخ الاسلام سلطان عبدالحمید دوم که سی سال خدمت وی کرده بود به دست سیّد می رسد و او رسماً به عثمانی دعوت می شود. مهمترین کار سیّد جمال در چهار سال آخر عمرش در عثمانی ، ایجاد وحدت بین فرق اسلامی برای جلوگیری از تفرقه آنان در مقابل مسیحیّت می باشد.۱۱۱
ناصرالدّین شاه، که در تدارک برگزاری جشن های پنجاهمین سال سلطنت خود بود به حضرت عبدالعظیم می رود و میرزا رضای کرمانی در روز جمعه ۱۷ ذی قعده ۱۳۱۳ وی را با ضرب گلوله به قتل می رساند. خبر مرگ شاه به اسلامبول می رسد و به دستور سلطان عبدالحمید پلیس اسلامبول،از اکثر ایرانیان،راجع به رابطه ی سیّدجمال و میرزا رضا تحقیق می کند و طی گزارشی چنین می نویسد : « سیّد جمال الدّین، ایرانی است و میرزا رضا به تحریک او به ایران رفته و مرتکب قتل شاه شده است. » ۱۱۲
دولت ایران فعالیت زیادی برای بازگرداندن سیّد جمال به ایران می کند ولی موفق نمی شود. سلطان عبدالحمید نیز، در یک وضعیّت مشکل قرار می گیرد . از یک طرف به خاطر قول هایی که به سیّد جمال داده بود، نمی تواند او را تسلیم کند و از طرفی نگران دولت انگلیس است؛ چرا که نامه های امین السّلطان به انگلیس برای جلوگیری از حمایت این کشور بیشتر در جهت ترساندن سلطان عبدالحمید بوده است .۱۱۳ سلطان عبدالحمید، برای نجات از این بحران در صدد نابودی سیّد بر می آید. از یک سو، خبر ابتلای وی را به سرطان فک منتشر می کند و از سوی دیگر، او را در باب عالی به زندان می افکند و مانع دیدار و ملاقات افراد با وی می شود.
سیّد، در غربت به دور از یاران و خویشان ، در زندان سلطان عبدالحمید، در تاریخ سه شنبه پنج شوال ۱۳۱۴ هـ . ق به خاطر زهری که به او چشانده بودند، به لقای یار شتافت .۱۱۴ سیّد غریبانه در قبرستان مشایخ اسلامبول دفن گردید. در سال ۱۹۲۶ م . شخصی آمریکایی به نام : چارلس گرین، سنگ مرمری بر روی قبر می نهد و نرده های آهنی در اطراف آن نصب می کند. بر روی آن سنگ مرمر نوشته می شود : « این مزار را، مردی نیکوکار، به نام چارلس گرین که دوست با جمعیّت مسلمین جهان است ایجاد کرده است » .۱۱۵
محرّم۱۳۶۴/دسامبر۱۹۴۴، شمسی فیض محمّد خان، سفیر دولت افغانستان در آنکارا، موافقت دولت ترکیه را برای نبش قبر سیّدمی گیردو استخوان های سیّد را درتابوت می گذارند و به کابل انتقال می دهند. عدّه ی زیادی از خاندان وی در اسد آباد، به مجلس شورا و وزارت خارجه تلگراف کرده که از این عمل جلوگیری کنند، ولی دولت ایران، اقدام مثبتی انجام نداد و این اعتراض ها به نتیجه نرسید.۱۱۶
در خاتمه، سخنان دکتر احمد امین که در سال ۱۹۲۸ میلادی بر سر مزار سیّد در اسلامبول ایراد شده را می آوریم : « در این جا آرامگاه زنده کننده ی نفوس و آزاد کننده ی عقول و تکان دهنده ی قلوب و برانگیزاننده ملّت ها و متزلزل کننده ی تخت هاست! کسی در این جا آرمیده است که سلاطین بر عظمت او رشک می بردند و از زبان و سطوت او بیمناک بودند و کشورهایی که آزادی در آنجا موج می زد حوصله شان از حریّت او به تنگ آمده بود … او آن کسی است که همه ی نفوس را در ایران برای انقلاب مشروطیت بر انگیخت… این جا آن کسی دفن شده که با اسماعیل پاشا و توفیق پاشا در مصر و با ناصر الدّین شاه در ایران و با انگلستان در پاریس و باجهل و بی سوادی و ذلّت و خواری در شرق و … جنگید.هیچ چیز بر او پیروز نشد جز مرگ» باید گفت که مرگ نیز بر او پیروز نشد،بلکه او به استقبال مرگ رفت .۱۱۷
فصل سوم:
اتّهامات وارده بر سیّد
جمال الدّین اسد آبادی
اتّهامات وارده بر سیّد جمال الدّین اسد آبادی
زندگی وحیات سیاسی سیّد جمال ازناحیه ی طرفداران و مخالفان اوبه گونه ای گزینشی و غیر علمی بررسی شده است.از دوران حیات او تاکنون مجادله های زیادی بر سر آرا و فعالیت های سیاسی،ملّیت و مذهب او صورت گرفته و دیدگاه های متفاوت و حتّی متضادی درباره ی او ارائه شده است .
سنّت گرایان و بنیاد گرایان اسلامی و مذهبی، او را بی دین و غرب زده ؛و غرب گرایان و متجدّدان، او را مذهبی و اسلام گرا می دانند؛ و لذا هر دو گروه، یکی به نام دین و سنّت، و دیگری به نام مدرنیته و تجدّد، او را تکفیر کرده و رد می کنند.۱۱۸
برخی نویسندگان چون اسماعیل رائین و محمود محمود در ایران به دلیل عضویت سیّد جمال در فراماسونری، او را جاه طلب، وابسته و حتّی عامل انگلیس می خوانند. در مقابل کسانی چون خانم کدی و لمبتون با دسترسی به اسناد وزارت خارجه انگلستان، او را فردی ضد استعمار و ضد امپریالیسم دانسته؛ ولی در عین حال خانم کدی در راستای تعصّبات سیاسی مبتنی بر شرق شناسی، در اعتقادات مذهبی سیّد جمال تردید کرده و گفته است : او مذهب را وسیله ی مبارزات ضد استعماری خود کرده است. کسانی چون حامد الگار با اشاره به نامه ی سیّد جمال به ارنست رنان، در اعتقادات مذهبی سیّد جمال تردید کرده و نتوانسته به نتیجه گیری روشنی درباره ی سیّد برسند . نویسنده ای چون کریم مجتهدی در کتاب« سیّد جمال و تفکر جدید»، او را پوزیتیویست خوانده است. برخی او را صرفاً طرفدار وحدت مسلمانان در ضدّیت با استعمار دانسته و برخی دیگر او را مشروطه خواه نیز خوانده اند و حتّی فراتر از مشروطه خواهی، از جمهوری خواهی سیّد جمال نیز سخن به میان آمده است .۱۱۹
سیّد غلامرضا سعیدی، نویسنده ی کتاب «مفخر شرق» می نویسد:« دسته ای از لحاظ انس و علاقه ی به قاجاریه و دسته ای به خاطر حالت گریزیشان از مذهب، نمی خواهند قبول کنند که یک آخوند و یک سیّد همدانی، در اجتماع ایران آنقدر سهم داشته باشد که بانی مشروطیّت و آزادی ایران قلمداد شود.مغرضین و مخالفین،بر مبنای اغراض خود و به خاطر فرونشاندن آتش کینه و حسادت، او را به انواع و اقسام، مورد حمله قرار می دهند.»۱۲۰
به قول آقای خان ملک ساسانی،کسانی که درباره سیّد جمال مطالبی نوشته اند را نمی توان بدون اغراض و مقاصد خصوصی دانست.به علاوه اختلافاتی در نوشته های آنها مشاهده می شودکه نکات مهم و برجسته راعمداً یا سهواً،مبهم وسربسته گذاشته ومسائل بی اهمیت، عادی و بی سند را،نوعاً ازهمدیگر نقل کرده و گاهی هم از خود چیزهایی اضافه کرده اند که هیچ گونه مدرک یا سندتاریخی آن ها راتاییدنمی کندواین خودبربغرنجی مسئله افزوده است.۱۲۱
با توجه به آنچه گذشت ما در این فصل بر آنیم که ضمن بر شمردن برخی اتّهامات و شبهات که درباره سیّد جمال الدّین وجود دارد، تا حد امکان با اتکا به منابع و مدارک صحیح و معتبر، ماهیّت اتهامات وارده را روشن کنیم،تا شایدغبار ازچهره ی این سیّد بزرگوار زدوده شود.
۳-۱. ملیّت سیّد جمال الدّین :
آنچه مسلّم است سیّدجمال الدّین علاقه نداشته که خودرا منسوب به یک کشور و یک قوم و نژاد بداند؛بلکه کوشش داشته شخصیّت واقعی و وابستگی محلّی رامخفی بدارد.به همین جهت اسم و ملّیت ولباس وهیئت ظاهری خودراپیوسته تغییرمی داد.درافغانستان «الاستنبولی» بود. درکشورهای عربی واروپایی« افغانی»و« الکابلی» نامیده می شد.در جاهای دیگر عناوینی چون: جمال الدّین الحسینی و یا

دیدگاهتان را بنویسید