پایان نامه با واژگان کلیدی ایرانی بودن، افغانستان، دولت ایران، نویسندگان

الطوسی داشت. در روسیه چپیه و عقال در سر داشت.و در استانبول با گذاشتن فینه برسر،شکل وقیافه را عوض می کرد و دراین کار تعمّد داشت.۱۲۲
برخی از نویسندگان به جای تحقیق و تتبّع، پایه ی شک و تردید را بقدری بالا برده اند که حقیقت بر آنان مشتبه گشته است، اگر آنها اهل تحقیق بودند؛ می توانستند سفر کوتاهی به محل تولد سیّد جمال الدّین ( اسد آباد ) داشته باشند و خانه ی پدری او را که فعلاً محل سکونت یکی از بستگان اوست ملاحظه کنند. قبور آبا و اجدادش را که از ششصد سال قبل تاکنون، مشهود خاص و عام اهل محل است مشاهده نمایند و با منسوبین سیّد از نزدیک تماس بگیرند و علائم و آثار زیادی را که حکم مدرک زنده را دارد به چشم سر دیده، از مطّلعین آنچه را می خواهند، بشنوند تا از شبهه بیرون آمده و یقین حاصل نمایند که سیّد جمال الدّین ایرانی است و بعداً این اشتباه تاریخی را در نوشته های خود اصلاح فرمایند .۱۲۳
یکی از نویسندگانی که درموردملّیت سیّدجمال الدّین اظهار نظر کرده،ابراهیم صفایی است.وی می نویسد:«سیّدجمال الدّین افغانی فرزندسیّدصفدردرسال۱۲۱۵دراسعدآباد افغانستان در نزدیکی کابل،متولد شده است،شماری از ایرانیان و نویسندگان ایرانی بر اثر اشتباه یا تشابه نام «اسعد آباد »با « اسد آباد »و یا جذبه ی شهرت او،وی را اهل اسدآباد همدان پنداشته اند… « شیخ محمّد عبده» دانشمند مصری … در مقدّمه ی رساله ی « رد علی الدّهریّون » به افغانی بودن سیّد جمال تصریح کرده است … ».۱۲۴
در مقابل، سیّد جلال الدّین مدنی در کتاب « تاریخ تحولات سیاسی » عکس آنچه را که صفایی در متن بالا از محمّد عبده، ذکر کرده، به نقل از دهخدا می نویسد : « امام محمّد عبده که شاگرد سیّد جمال الدّین بوده و کتاب نیچریه ی او را به عربی برگردانده، در مقدّمه آن اظهار عقیده می کند که سیّد جمال الدّین اگرچه ایرانی بود ولی به دو جهت خود را افغانی می نامید؛یکی اینکه برای وی آسان باشد که خود را سنّی قلمداد کند تا بتواند در کشورهای اسلامی به هدف های خود دست یابد، دیگر آنکه بتواند خود را از بند مقرّرات سختی که دولت ایران برای اتباع خود در خارج داشت آزاد سازد» . ۱۲۵
ناظم الاسلام کرمانی در کتاب « تاریخ بیداری ایرانیان » درباره ی علت کتمان ملّیت از ناحیه سیّد جمال الدّین ، نقل می کند که سیّد اسدالله خرقانی از خود سیّد در این زمینه پرسیده و او جواب می دهدکه : چون افغانستان در جایی کونسل ندارد، من خود را به افغان نسبت داده ام که از دست کونسل های ایرانی آسوده باشم و در هر شهری می روم گرفتار کونسل نباشم . باز می نویسد : « حاج سیّاح محلّاتی که از دوستان سیّد می باشد، مذکور ساخت، چون سیّد جمال الدّین مقصد بزرگی داشت درباره ی ایران، لذا خود را افغان نسبت داد تا از صدمه و اذیت ناصرالدّین شاه محفوظ بماند». ۱۲۶
سیّد حسن تقی زاده که در ابتدا با دلایل سطحی و حتّی ضد و نقیض به ایرانی بودن سیّد جمال شک کرده، در نهایت پس از تحقیق و تفحص عمیق و کافی در زمینه ملّیت وی چنین می نویسد : « اگر چه سیّد جمال الدّین ظاهراً در اوایل عمر، چندی افغانستان بوده، لکن پس ازجمع روایات و دقت کافی تصور می رودکه نسبت ایرانی بودنش بدون دخالت تعصّب مصاحب، صحیح تر باشد. مخصوصاً اینجانب اشخاص متعددی از مصاحبین ایرانی او راملاقات کرده ام که پیش آنها صریحاً خود را ایرانی می شمرده و یکی از آنها، دو سال تمام در پترسبورک در سرّ و علن و خلوت و جلوت، با او رفیق و همنشین بود. از جمله نویسنده ی قفقازی شهیر محمّد آقا شا تخت سنگی، به اینجانب گفت که سیّد با او ترکی همدانی حرف می زده و متداول بودن این زبان در نواحی کابل مستعبد است ».۱۲۷
تقی زاده پس از حصول اطمینان نسبت به ایرانی بودن سیّد جمال الدّین، دلیل تظاهر سیّد به افغانی بودن را چنین ذکر می کند:شاید تظاهر سیّد جمال الدّین به افغانی بودن،معلول میل او به خودداری از انتساب به تشیّع در ممالک هند، مصر، ترکیه و غیره که در آنجاها نقش مهمّی در سیاست وادب داشت وحتّی در«مصر»در الجامع،فقه حنفی وسایر مذاهب اربعه را تدریس می کرد و این مقام وکار،با ایرانی گری و شیعه بودن سازش نداشت و بعضی هم گفته اند این تظاهر، برای اجتناب از تسلّط مامورین ایرانی در خارج نسبت به او و مزاحمت وی به عنوان تبعیّت ایران بوده،که آن اوقات این مزاحمت،نصیب غالب ایرانیان مقیم خارجه بود.۱۲۸
در دو مرحله دولت ایران مبادرت به جمع آوری اسناد و مدارکی جهت اثبات ایرانی بودن سیّد جمال می کند، یکی زمانی که ناصر الدّین شاه کشته شد و دولت ایران می خواست سیّد را برای محاکمه به ایران بیاورد و عثمانی به بهانه اینکه سیّد ایرانی نیست، از تحویل او به دولت ایران شانه خالی می کرد۱۲۹ و بار دیگر زمانی که دولت افغانستان، رضایت دولت ترکیه را مبنی بر نبش قبر و حمل استخوان های سیّد از قبرستان « شیخلر» به کابل را جلب کرد .۱۳۰
این اسناد و مدارک را می توان در مجموعه ای که جناب سیّد هادی خسروشاهی، تحت عنوان « اسناد سیّد جمال الدّین حسینی اسدآبادی » جمع آوری کرده، مشاهده کرد. صفات الله جمالی، فرزند لطف الله جمالی ( خواهر زاده سیّد جمال ) طی مقاله ای بیست و دو سند و مدرک مبنی بر اثبات ایرانی و همدانی بودن سیّد ارائه داده که ما جهت اختصار فقط به چند مورد آن اشاره می کنیم .
۱. خانه پدری سیّد واقع در کوی سیدان اسد آباد جنب امام زاده احمد که هنوز آثارش باقی است ( همراه با تصویر ).
۲. سلسله انساب سیّد.
۳. قبور نیاکان سیّد جمال الدّین واقع درحوالی شرقی امام زاده احمد سیدان اسد آباد.
۴. موجودیت جماعت بسیاری از منسوبین سیّد در مسقط الرأس او، و عدّه ی قلیلی از معاصرین سیّد که اکنون در قید حیات می باشند.۱۳۱
۵. سیّد سه شماره از روزنامهی عربی« العروه الوثقی »را از پاریس به سه نفر از منسوبین خود مستقیماً به اسد آباد ارسال داشته ( پدرش مرحوم سیّد صفدر، عمّه زاده اش مرحوم حاج سیّد هادی و همشیره زادگانش میرزا شریف خان و میرزا لطف الله خان، پدر نگارنده )۱۳۲
در نخستین مرحله که سیّد جمال به ملاقات ناصر الدّین شاه می رود، شاه با خوشرویی از او استقبال می کند و پس از تعارفات معمولی به سیّدمی گوید:« از این که دعوت ما را اجابت و متحمّل زحمت مسافرت به ایران شده ایدوشما را ملاقات نمودم،بسیارخوشوقتم وحضرت شما به هر لباس که باشید،من شما را می شناسم و می توانم برسلاطین عصر خود فخرکنم که مانند شما فیلسوف عظیم الشأنی ازمملکت ایران به وجود رسیده که از نتیجه ی علم وفضل و حکمت شما ممالک خارجه بهره مند و مستفیذ شده اند و دانایان و حکمای خارجه به فضل و دانش و استادی شما اعتراف دارند….چرا ملل اجنبی از فیوضات شما مستفیض و اهالی وطن شما از آن مرحوم باشند….»۱۳۳ این سخنان ناصر الدّین شاه، مویّد ملّیت و ایرانی بودن سیّدجمال می باشد.
در زمینه ی ملّیت سیّد جمال، مطالب فراوانی درمنابع مختلف داخلی و خارجی ذکرشده که در اینجا مجال پرداختن به آن ها نیست و به همین مقدار بسنده می کنیم .
۳-۲. دین و مذهب سیّد جمال الدّین :
جهان بینی عمیق و حوزه دید وسیع و وسعت مشرب و ظرفیت فلسفی سیّد جمال بسی فراتر از ذهنیّت ها و جهان بینی های زمانش بود او با پای بندی فراوان به اصول دین اسلام و مکتب تشیّع در قالب طریقه، قوم، فرقه، طایفه و گروه و سیاست خاصی عمل نمی کرد و همین امر باعث شده بود که اهل هر طایفه، فرقه، طریقه، مذهب و سیاستی از زاویه ی دید خود او را متّهم و محکوم نماید.
وی در سال ۱۲۸۵هـ..ق از خلوتگاهی درکابل،حال و وضع خود را چنین ترسیم می کند: «معلوم خلان۱۳۴بهترازجان بوده باشدکه طایفه ی انگریزیه اروسم۱۳۵می خوانندوفرقه اسلامیه مجوسم می دانند،سنی رافضی و شیعه ناصبی،بعضی ازاخیار جهاریار یه و هابیم گمان کرده اند و برخی از ابرار امامیه بابیم پنداشته اند،الهیان دهری ومتقیان فاسق از تقوی بری،عالمان جاهل نادان و مومنان فاجربی ایمان انگاشته اند،نه کافرم به خود می خواند ونه مسلمم ازخودمی داند، از مسجد مطرود و از دیر مردود:حیران شده ام که به کدام آویزم وبا کدام به مجادله برخیزم؟از رد یکی اثبات دیگری لازم و از اثبات احدی اعتقاد اخیار بر ضد آن جازم:نه راه فرارکه از دست این طایفه گریزم و نه جای قرارکه با آن فرقه ستیزم.در شهرکابل در بالاحصار دست بسته وپای شکسته نشسته تا از پرده غیب چه بر آید و ازگردش فلک درون پرور چه زاید ! »۱۳۶
او درآخریادادشت بعد ازاشاره به دل پرخون وگله ازمردم دون،این غزل حافظ را می آورد:
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست هر چه گوید در حق ما جای هیچ اکراه نیست
سیّد جمال الدّین اهداف بزرگ و مقدّسی را دنبال می کرد،که مهمترین آن ها:۱. اتحاد جهان اسلام ۲. مبارزه با استعمار خارجی۳. مبارزه با استبداد داخلی بود.دسترسی به این اهداف ارزشمند جزدرسایه کتمان ملّیت و مذهب،میسّر نبود.تلاش سیّدبرای عملی شدن اهداف مذکور طبعاً عکس العمل هایی ازطرف های مقابل علیه او به دنبال داشت.در نتیجه آن ها برای تخریب و ترور شخصی وی از تمام امکانات خود ناجوانمردانه بهره بردند، به ویژه عوامل محبوبیّت واسوه قرارگرفتن سیّدرا مورد بمباران تبلیغاتی خود قرار دادند.متأسفانه این تعمّد درکتمان ملّیت و مذهب، سبب شد عدّه ای ندانسته با اظهار نظرهای سطحی و بدون تحقیق، ناخواسته آب به آسیاب دشمنان سیّد جمال بریزند.
اینک برخی از نسبت های ناروایی را که در حیطه دین و مذهب در مورد سیّد جمال مطرح است بیان می کنیم و حتّی الامکان با دلایل و شواهد متقن به رد آن ها و دفاع از سیّد جمال می پردازیم :
.۳-۲-۱. الحاد و بی دینی :
سیّد محمّد طباطبایی نقل می کندکه از سیّد هبه الدّین شهرستانی و سیّد محمّد صادق طباطبایی شنیدم:مرد بیگانه ای، بلند قد و سفید رو و مو بور و درویش مأب! در لباس جهانگردی از هندوستان به عراق آمد، در مجالس علما و طلّاب عتبات حاضر می شد و از سابقه ی علاقه ی خود در سفر دریایی با سیّد جمال الدّین داستان ها می گفت و سیّد را بی دین و باده نوش و بی مبالات در مسائل مذهبی معرفی می کرد!این روایت می تواند در راستای دسیسه های استعمارگران به ویژه انگلیسی ها،جهت تخریب و ترور شخصیّت سیّد جمال باشد.
زمانی که موقّر السّلطنه مأمور دستگیری و بیرون کشیدن سیّد جمال از حرم عبدالعظیم در سال ۱۳۰۶ هـ . ق، شده بود و این مأموریت را که امین السّلطان از طرف ناصر الدّین شاه به وی محوّل کرده بود را با قساوت کامل انجام داد و سیّد را از حرم تا باغ سراج الملک که دار الحکومه بود بر روی زمین پوشیده از برف و گل ،کشیدند و این نوع برخورد سبب مکشوف العوره شدن سیّد شده بود؛

دیدگاهتان را بنویسید