پایان نامه با واژگان کلیدی جهان بینی، جهان اسلام، اندیشه سیاسی، عدالت اجتماعی

رامردسیاست معرفی کرده اند.
ادوارد براون که احساسات او نسبت به شرق و ایران معلوم است و خودش سیّد را در خانه «میرزا ملکم خان» در لندن در پاییز سال ۱۳۰۹ دیده در کتاب « تاریخ انقلاب ایران » پس از شرح بسیار مبسوطی در تاریخ حیات سیّد جمال، از وی بسیار تمجید می کند و چنین می گوید : « این شخص مهم یک عالم سیّاحی بود که بدون داشتن سرمایه ای از مال دنیا به جز زبان و قلم فصیح و علم وسیع و عمیق، بعلاوه نظر و فهم سیاسی قابل و اطلاع و وقوف بر اوضاع و یک عشق خالصانه و پرشور برای اسلام، که انحطاط حال آن را خود حس کرده بود، تحت اللفظ و بدون مبالغه پادشاهان را روی تخت خودشان به لرزه در آورد و نقشه های رجال دولت اروپایی را که خوب تهیّه شده بودند؛ به هم زد و قوت های غیر معلومی را بکار انداخت که کسی از سیاسیون مغرب و مشرق،ملتفت اهمیّت آنها وامکان استفاده از آنها نشده بود و او موثرترین عامل در تشکیل نهضت ملی و حزب وطنی مصری بود…».۳۱۵
همچنین« ویلفرید بلنت» سیاسی معروف انگلیسی در کتاب خود« گوردون در خرطوم» درباره ی سیّد جمال الدّین پس از شرح زیاد چنین می گوید : « جمال الدّین یکی از دُهات بود که تعلیمات او یک اثر و نفوذی ایجاد کرد که در سی سال اخیر در نهضت اصلاحی عالم اسلامی بالاتر از آن دیده نشده و من خود را به درجه عالی مفتخر و مشرف می دانم از اینکه وی سه ماه در زیر سقف خانه من در انگلستان زندگی کرد … ».۳۱۶
اساساً فلسفه سیاسی سیّد جمال، فلسفه ای مبتنی بر مبارزه ، تلاش، سختکوشی ، مجاهدت، جهاد، قیام ، انقلاب، هجرت و شهادت بود .۳۱۷ او معتقد بود که راه استقلال و آزادی، از دریای خون می گذرد . او می گفت : « اگر بتوان گفت چیزی نابخشودنی است، مهمترین آن آزادی و استقلال است . پادشاه و سلطان بر امور جامعه، آزادی حقیقی را از روی طیب نفس و رضایت خاطر، اعطا نخواهند کرد. استقلال هم چنین است … این دو نعمت، تنها با قوت و اقتدار، در اختیار ملّت ها قرار گرفته است . خاک آنان، با خون فرزندان امین، با مناعت و بلند نظرشان در هم آمیخته است ».۳۱۸
سیّد جمال درباره ی مسئله احزاب سیاسی ضمن اینکه آن را بهترین وسیله ی ارتقای ملّت های اسلامی و درمان همه ی آشفتگی ها می دانست اما در همان حال، آن را قابل تبدیل به بدترین و دردناک ترین دردها می دید و گویا آن را در شرایط و نظام های سیاسی و اجتماعی متفاوت و دارای نقش و تأثیر و آثار و عوارض مختلف ارزیابی می کرد. او می گفت معمولاً احزاب سیاسی به نام آزادی ملّت و رهایی از استبداد و وحدت کلمه و با شعار آزادی و استقلال و مساوات و عدالت اجتماعی ملّت را به دنبال خود می کشند ولی هنگامی که به قدرت می رسند رهبرانشان به مقام و موقعیت و ثروت دست پیدا می کنند از ملّت فقط اطاعت و انقیاد می خواهند و آنان را مأیوس ، متنفر و دچار تفرقه و پراکندگی می نمایند.۳۱۹
با این حال سیّد جمال به طور کلی احزاب را در شرق بی فایده نمی داند؛ منتهی آنها را در دوره ی انحطاط و استبداد، زیان بار و عامل تفرقه و تشتّت دانسته و به شرایط فرهنگی و اجتماعی- سیاسی متناسب تر با مردانی که صاحب عقیده ، اهل معنی ، جدی و علاقه مند به انجام وظایف، موکول می کند.۳۲۰
به نظر او عدم توازن قوانین کشورها و اختلاف عقاید سیاسیِ احزاب، علت اصلی بریدگی و عدم حمایت مردم از احزاب در شرق می باشد. که یکی به حاکمیت های منحط و استبدادی و دیگری به ضعف و ناتوانی عقیدتی و تفرقه و تشتّت فکری سیاسی خود احزاب و رهبران آنها بر می گردد « تشکیل احزاب سیاسی در شرق بهترین وسیله ی ارتقای ملّت های اسلامی و درمان همهی آشفتگی هاست. دریغا خود همین درمان، تبدیل به بدترین و دردناک ترین دردها می گردد . ما شرقیان احزاب سیاسی را برای درخواست آزادی و استقلال دوست داریم، همه ی جهان را دوستان خود می شماریم، به همین علّت هم ناچار می شدیم که همه ی آن ها را ترک گفته دشمن بدانیم . یگانه سبب این پیشامد عدم توازن قوانین کشورها و اختلاف عقاید سیاسی احزاب است».۳۲۱
در مجموع می تواند مبانی اندیشه سیاسی سیّد جمال را در سه محور زیر خلاصه و بررسی کرد:
الف) رابطه دین و سیاست :
مسئله جدایی دین از سیاست یکی از مهمترین انحرافات عقیدتی – سیاسی مسلمانان و از علل و عوامل اساسی ضعف و انحطاط آنان می باشد. سیّد جمال برای اولین بار این مسئله را به شدّت میان مسلمین مطرح کرد. سیّد جمال احساس کرد که اگر بخواهد در مردم حرکت ایجاد کند باید به مردم مسلمان بفهماند که سیاست از دین جدا نیست.۳۲۲ به طور کلی در اندیشه سیاسی سیّد جمال، مبنا و منشأ تشکیل جامعه و دولت، دین و در مورد مسلمانان اسلام بوده و روابط و مناسبات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و نحوه مشارکت در سرنوشتشان و نحوه انتخاب زمامداران از روی قانون و قواعد دینی تعیین می شود.
در نیمه قرن ( ۱۹.م ، ۱۳ هـ . ق ) در مورد رابطه دین با سیاست دو دیدگاه و جهان بینی متفاوت به چشم می خورد. از یک طرف بسیاری از متدیّنین و رهبران مذهبی با همان ذهنیّتی که نسبت به جدایی و تعارض میان دنیا و آخرت، معاش و معاد و عقل و دین داشتند، با همان دیدگاه قائل به جدایی دین از سیاست نیز بودند.۳۲۳ آنها دین را به اهلش و سیاست را هم به اهلش واگذار کرده و با این سطح از جهان بینی مذهبی زمینه انزوای دین و حذف نقش آن در جامعه و جهان اسلام فراهم نموده بودند.
طیف دیگری که از یک منظرِ متفاوت، جدایی دین از سیاست را مطرح و دنبال می کردند، روشنفکران متجدد و غرب گرا بودند.از طرف دیگر، جهان بینی و دیدگاهی که قائل به پیوند و ارتباط میان دین و سیاست بود، قرار داشت. با این تفکر که سیاست، اهرم قدرت و دین ،روح حاکم برجامعه واجتماع است.سیّد جمال ازنخستین منادیان این اندیشه در دوره ی معاصر بود.وی در رساله نیچریه قاطعانه اعلام می کندکه:«دین مطلقاًسلسله ی انتظام هیئت اجتماعیه است و بدون دین هرگز اساس مدنیّت محکم نخواهد شد».۳۲۴
به تعبیر سیّد جمال الدّین « سعادت دارین » و برقراری قسط و عدالت اجتماعی جزو برنامه های اصلی دین اسلام است و کسانی که سیاست را از دیانت جدا می دانند، یا اسلام را نمی شناسند و یا با آن دشمنی دارند .۳۲۵
وی با توجه به متن دین و تاریخ صدر اسلام بر این باور بود که اگر مردم مسلمان به عقل و آگاهی تکیه نکنند و به امور سیاسی اعتنایی نداشته باشند، زمینه برای انفعال و اغفال آنان و سلطه استبداد و استعمار فراهم می شود؛ و در آن صورت اصول اساسی اسلام کنار گذاشته شده و جز در خدمت سیاست های حاکم ،اجازه ابراز وجود به دین و اهل آن داده نخواهد شد. لذا مسلمانان باید از نظر عقل و شعور سیاسیِ مبتنی بر دین و با احساس تکلیف و وظیفه دینی و شرعی در صحنه های اجتماعی و سیاسی فعال شده و با مبارزه با استبداد و استعمار، سرنوشت خود را به دست گیرند.۳۲۶
ب. مبارزه با استبداد داخلی :
سیّد جمال الدّین به خوبی رابطه تنگاتنگ میان استبداد و انحطاط با عقب ماندگی داخلی را در دوره ی معاصر تصویر و ترسیم نموده ومنشأ همه ی نابسامانی ها را به سلطه استبداد برگردانده است . کاری که پس از او توسط مریدانش یا دیگر مصلحان جهان اسلام دنبال شده؛ به ویژه توسط عبدالرحمن کواکبی در کتاب « طبایع الاستبداد »۳۲۷و نیز مرحوم آیت
الله نائینی در اثر گرانمایه اش « تنبیه الامّه و تنزیه الملّه ».۳۲۸
اگر چه او در اوایل حرکت خود، اصلاحات از بالا و از رأس هرم اجتماعی و سیاسی را دنبال نمود ولی به تدریج با مشاهده عمق فساد و تباهی هیئت های حاکمه ی استبدادی از آنها سرخورده شد و با صراحت روز افزون به مبارزه با استبداد و حکّام فاسد و ظالم و خودکامه پرداخت؛ به حدی که به نظر می رسد او در اواخر عمرش به مسئله استبداد و نظام های استبدادی حاکم بر بلاد مشرق زمین و جهان اسلام، بیش از مسئله استعمار یا حداقل به همان شدّت توجه نموده ونسبت به آن حساسیت پیدا کرده بود. همانطور که در ابتدای این فصل آمد،سیّد درآخرین نامه اش به هم مسلک های ایرانی خود از زندان طلایی استانبول می نویسد:« … چه خوش بود تخم های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت، فاسد نمی نمودم،… هرچه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید،…».۳۲۹
سیّد جمال می گفت چیزی مانع نهضت و قیام و تلاش و ترقی ملّت های مسلمان نشد«مگر این پادشاهان اسراف کار و امرای طمّاع که آنان به غذای خوب و خوابگاه نرم، حریص و راغب بودند، به فروختن فخر به دیگران و داشتن خدم و حشم زیاد قانع بودند، آنها به فکر فردای ملّت نبودند، تنها به القاب بالا بلند و سنّت های باستانی علاقه داشتند، از سلطنت و امارت فقط به این قانع بودند که در روزهای اعیاد و جشن ها مردم به زیارت آنها بروند و در برابر آنها تعظیم کنند و از آن ها تعریف نمایند . اینها از کارها و اقدامات دشمن در خانه خود چیزهایی را قبول می کردند که هیچ فردی از افراد بشر پیش از مرگ خود حاضر به پذیرفتن آنها نبود، اینها به منزله غل و زنجیر در گردن مسلمانان بودند که آنها را برای شکار شدن و بلکه طعمه روباهان گشتن نگه می داشتند».۳۳۰
در جایی دیگر سیّد جمال منشأ عدم وجود قانون و عدالت را متوجه شخص شاه کرده و چنین می نویسد:« در ایران تا به حال به هیچ وجه یک سطر قانون نوشته نشد که موجب راهنمایی باشد. هیچ وقت از روی عدالت و درستی حکمرانی نشده است و همه قدرت ها در شخص شاه جمع شده است.هیچ چیز او را راهنما نیست، جز خیالات بوالهوسانه ای که از او موقتاً به ظهور می رسد … بنابراین عدالت در میان نیست».۳۳۱
از این دیدگاه سیّد ،می توان به این مسئله پی برد که منشأ تمام تباهی و فساد حاکم بر جوامع اسلامی و به طور کلی انحطاط آنان، حاکمیت استبداد و نظام های خود کامه ای است که در آن هیچ گونه حدود قانونی، شرعی و یا اخلاقی برای اعمال قدرت شاه و اطرافیان او وجود ندارد.۳۳۲سیّد جمال پس از تأکید بر ضرورت مبارزه با نظام های استبدادی و بنیاد حکومت مطلقه در شرق، گویا با نظر به فرهنگ و نظامات سیاسی اروپایی که حداقل در ظاهر مبتنی بر آزادی افراد و گروه ها و ملّت ها در قالب دموکراسی و مشروطیت می باشد، می نویسد :« سیل تجدّد به سرعت به طرف مشرق جاری است».۳۳۳
و به هر صورت آن فرهنگ و تمدّن جدید در شرق نیز تأثیرات خود را می گذارد با این حال سخن بالا به معنی غفلت وی از جنبه های منفی نظامات حاکم برغرب نیست که امتیازات آن به نحوی در اختیار اقلیّت های ثروتمند و قدرتمند از طبقات بالاست یا اگر تا حدّی آزادی و قانون مطرح هست حداکثر تنها شامل ملّت های خودشان می شود و در رابطه با ملّت های دیگر به ویژه جهان سوم، چهره ی استعماری غرب بر عکس آن را نشان

دیدگاهتان را بنویسید