پایان نامه با واژگان کلیدی حاج سیّاح، دولت ایران، مشروطه خواهی، شهر تهران

چرچیل و دروموندولف، در منزل بلنت، صورت گرفته بود،قرار شد که سیّد جمال همراه دروموندولف به اسلامبول برود.زیرا« ولف »به سمت نمایندگی انگلیس در مصر منصوب شده بود و پیش از رفتنش به مصر،ماموریت داشت به اسلامبول برود و با سلطان عثمانی قراری در باب مصر بگذارد و با توجه به نفوذ سیّد در دربار عثمانی،مصمم بود وی را با خود به اسلامبول ببرد.ولی در دم آخر با توجه به اینکه بلیط سیّد گرفته شده بود و خرج راه او هم به «ولف» داده بودند،از بردن سیّدصرف نظرکرد و تنها به راه افتاد.سیّد جمال ازاین موضوع بسیارناراحت شد و اوایل صفر،رهسپار مشرق زمین شد۷۶برخی عقیده دارند که سیّد جمال،خیال رفتن به نجد و قطیف ویمن را داشته که درآنجا خلافت اسلامی متمدّنی به وجود آورد و زمینه اتّحاد بین مسلمانان عموماً و ایران و ترکیه و افغانستان خصوصاً فراهم سازد.۷۷
در همین ایّام که سیّد از اروپا عازم شرق می شود، ناصرالدّین شاه در سیاحت اروپا،آوازه، شهرت و نفوذ کلمه سیّد را که درجراید و مطبوعات اروپا منعکس شده بود، شنیده و از میرزا حسن خان صنیع الدّوله،وزیر انطباعات، می خواهد که وی را در هر خطّه ای که باشد به ایران دعوت نماید.۷۸
احتمالاً سیّد جمال قبل از ورود به ایران از شهر های مختلف اسلامی در دریای احمر و خلیج فارس دیدار داشته و مدّتی را در این سرزمین ها به سر برده است. آنچه مسلّم است، سیّد بازدیدی از بحرین داشته و با حاکم آن دیار ملاقات کرده است .۷۹
سیّد جمال الدّین در تاریخ ۱۶ شعبان ۱۳۰۳ / ۲۰ مه ۱۸۸۶ ، وارد بوشهر می شود و به کاروانسرای کربلایی عوض می رود،از آنجا نامه ای برای سرتیپ حاج احمدخان می نویسد و ورود خود را به وی اطلاع می دهد .۸۰ حاج احمد خان، سیّد را به منزل خود دعوت می کند . سیّد حدود سه ماه در بوشهر می ماند. حاج احمد، تلگرافی از بوشهر به اصفهان می زند که جناب آقا سیّد جمال الدّین، وارد بوشهر شده عازم نجد است .حاج سیّاح، که در اصفهان می زیسته و خود را خیلی موثّر در آمدن سیّد به تهران می داند، تلگراف می کند : « حضرت آقا از ایران عبور فرماید، علماء اصفهان شایق ملاقات هستند . »۸۱
سیّد از بوشهربه سوی شیرازحرکت کرده ومدّتی درشیرازمی ماند و ماه صفر، به اصفهان وارد می شود.بنا به گفته ی حاج سیّاح،سیّد جمال ۲۲روز دراصفهان می ماند،آن گاه از طریق کاشان و قم،عازم تهران می شود.میرزا لطف الله مدّت اقامت سیّد در اصفهان را ده روز ذکر کرده است .۸۲
سیّد در تاریخ ۲۲ ربیع الاول ۱۳۰۴ / ۱۹ دسامبر ۱۸۸۹، بنابر آنچه در مقدمه ی مقالات جمالیه آمده، به تهران می رسد و به منزل حاج امین الضّرب می رود. طبق نوشته اعتماد السّلطنه، سه شنبه ۲ ربیع الثانی ۱۳۰۴، سیّد جمال الدّین همراه حاج محمّد حسن امین الضّرب به دیدار شاه می رود . شاه پس از تعارفات معمولی، از راه پیشرفت ایران سوال می کند. سیّد جمال ضمن پاسخ از شاه انتقاد می کند.شاه از وی می پرسد: از من چه می خواهی؟ سیّد پاسخ می دهد: دو گوش شنوا.۸۳ شاه از این رک گویی و قاطعیّت سیّد خوشش نمی آید و دیگر هیچ وقت، وی را نزد خویش نمی طلبد.۸۴
این برخورد سیّد و سعایت اطرافیان باعث شد که شاه از حضور سیّد متوحّش شده و به حاج امین الضّرب ابلاغ نماید : « توقف سیّد در تهران، به صلاح نیست، به خراسان برود.» حاج محمّد حسن نیز، فرمان شاه را به اطّلاع سّید می رساند. سیّد پاسخ می دهد : « حال که زمستان است هوا که خوب شد به هر کجا که میل داشته باشم خواهم رفت . » با این حال سیّد موقعیّت را برای ماندن مناسب نمی داند، از این روی، طی نامه ای که به شاه می نویسد به این نکته اشاره می کند : « من قصد رفتن به نجد را داشتم، چون به بوشهر رسیدم، اعتمادالسّلطنه بر حسب اراده اعلیحضرت، مرا به دارالخلافه دعوت نمود و اکنون می خواهم به فرنگستان برم و برای استحصال اذن همایونی، این نامه را نوشتم » شاه در پاسخ می نویسد : « جناب آقای سیّد جمال الدّین ، مقصود ما از ملاقات شما حاصل شد و از آن خوشوقت شدیم … یک قوطی انفیه دان الماس نسبت به شما مرحمت فرمودیم که همیشه وجود همایون را در نظر داشته باشید. شهر رجب المرجّب ۱۳۰۴ ، ناصر الدّین شاه »۸۵
امین السّلطان، صدر اعظم،این پاسخ نامه را،همراه با یک انفیه دان،به ضمیمه یک انگشتری الماس و مبلغ هزار تومان، که از طرف خود هدیه کرده بود، نزد سیّد آورد. حاج سیّاح می نویسد : « وی قبول نکرد من و حاج امین الضّرب استدعا نمودیم که بپذیرد و بر خشم آنان نیفزاید».۸۶ با این حال، سیّد، پول را نمی پذیرد و انگشتر را، در حضور امین السّلطان، به محمّد پسر حاج امین الضّرب داد و خواست انفیه دان را پس بفرستد که برخی صلاح ندانسته و پس از چندی آن را به یکی از آشنایان بخشید.۸۷
اوائل بهار، سیّد جمال الدّین، به قصد مازندران، تهران را ترک می کند. در این سفر، امین الضّرب، همراه سیّد می رود. به این قصد که وی را به بازدید معادن و مزارع خود ببرد. سیّد از راه محمود آباد، ایران را به قصد روسیه ترک می کند. در اینجا امین الضّرب به نائیج بر می گردد و سیّد جمال به بادکوبه می رود ولی طبق برنامه ی از قبل تعیین شده چند مدّت بعد در تفلیس به یکدیگر ملحق می شوند. سیّد، در منطقه قفقاز، بر محمّد علی خان کاشی وارد می شود و از آنجا به اتفاق امین الضّرب،به مسکو می روند.شب اوّل را به اتفاق چند نفر ایرانی دیگر، در هتل اسلاو می گذرانند و فردای آن روز به منزل آقا میرزا نعمت الله اصفهانی می روند و به مدّت دو هفته میهمان می شوند.۸۸سیّد جمال، اوت ۱۸۸۷، از مسکو به پترزبورگ می رود. در این شهر سیّد با عدّه ای از شخصیت های دولتی روسیه تماس می گیرد . ۸۹
ابراهیم صفایی، در کتاب « رهبران مشروطه » بیان می دارد، که سیّد جمال، مخارج خود را از ظل السّلطان، حاکم اصفهان، دریافت می کرده، در حالی که از نامه هایی که بین سیّد و امین الضّرب رد و بدل شده و هنوز موجود می باشد، معلوم می شود که سیّد مخارج خود را به عنوان قرض الحسنه از حاج امین الضرب دریافت کرده است.۹۰
در سال۱۳۰۶هـ .ق ناصر الدّین شاه و جمعی از سران کشور، برای شرکت در جشن جمهوریّت راهی پاریس می شوند.در مسیر،توقّفی در پترزبورگ دارند. در این سفر هر چند بین شاه و سیّد ملاقاتی صورت نمی گیرد ولی امین الدّوله، مخبر الدّوله و اعتماد السّلطنه با سیّد جمال ملاقات داشته اند.۹۱سیّد جمال بعد از حدود سه سال توقّف در روسیه،با تذکره ی ایرانی،به قصدآلمان حرکت می کند. ۹۲
ملکه انگلیس برای پایان دادن به فعالیت های ضدانگلیسی سیّد جمال در روسیه،از ناصر الدّین شاه می خواهد که سیّد را به تهران دعوت کندوهمین امر سبب می شود ملاقات بین شاه و سیّد در مونیخ صورت گیرد.از طرفی،امین السّلطان که از روس ها به خاطر امتیازات فراوان و سود آوری که به انگلیسی ها واگذار شده بود، احساس خطر می کرد؛ در پی راه حل می گشت وبه همین منظور به حضور سیّد رسید وبعد ازیک مذاکره ی طولانی پنج ساعته،از سیّد خواست که به دولت روس بگوید،سپردن این امتیازات به دولت انگلیس مربوط به قبل ازصدارت وی بوده واجرای آن ها در زمان وزارت اوانجام پذیرفته وامین السّلطان دراین زمینه گناهی ندارد .۹۳
سیّد جمال، حل این مسئله را که به نفع دولت ایران بود،به عهده می گیردو این مأموریت را می پذیرد.وی که برای دیدن نمایشگاه جهانی به فرانسه رفته بود،از آنجا به وین می رود.در وین،مدّت تذکره اش را که ازپترزبورگ گرفته بود به پایان می رسدوتذکره ی جدیدی به شماره به شماره۳۲۵مورخ ۱۸۸۹م.ازکنسولگری ایران در وین برای سفربه روسیه می گیرد .۹۴
سیّد به روسیه می رود و در پترزبورگ حدود دو ماه با مسئولین بلند پایه روسی، در باب ایران مذاکره می کند؛و بعد به مسکو می رود و روز هشتم ربیع الاول ۱۳۰۷،از راه قفقاز عازم ایران می گردد.۹۵
سیّد جمال در محمود آباد با حاج امین الضّرب ملاقات می کند و پس از چند روز به سوی تهران حرکت کرده و در روز شنبه به ضرابخانه که خارج از شهر تهران بوده وارد می شود. وی از همان جا نامه ای به ناصر الدّین شاه می نویسد که متن آن چنین است : « به عهد خود وفا نموده مطالب مرجوعه انجام یافته و اکنون به ضرابخانه وارده شده ام. این است قبل از این که تشرف جویم و وارد شهر شوم اظهار می دارم . می دانم مغرضین دست از اغراض خود بر نمی دارند و همه روزه سعایت خواهند نمود و شهریار هم در دفع شبهات و سعایت خائنین اقدام نخواهند فرمود و متعذّر به عذر و در عهد خود استوار نخواهند ماند. چنانچه در عهد خود از روی حقیقت باقی و استوارید، اجازه فرمائید وارد شده تشرف حاصل نمایم، هر گاه این عهد و دعوت هم مثل دعوت سابق است، از همین جا اذن معاودتم دهید که نه مغرضین اعاده ی سعایت نمایند و نه اعلیحضرت به خلف عهدومیثاق در عالم مشهورشوند.جمال الدّین الحسینی» شاه پاسخ می دهد: « جناب آقای سیّد جمال الدّین، از آمدن شما مسرور، زحمات شما را منظور و نهایت اعتقاد و اعتماد را به عهد و وطن خواهی شما دارم. ما نیز در عهد خود، برقرار باقی می باشیم . از هر جهت آسوده خاطر وارد شوید. منزل در خانه ی جناب صدراعظم کرده، همه روزه با ایشان به حضور ما نائل گردید. ناصرالدین شاه .» سیّد جمال نامه دیگری نوشته و پاسخ می دهد « به خانه صدر اعظم منزل نخواهم کرد میل دارم به منزل حاج امین الضّرب بروم.» ناصرالدّین شاه در پاسخ می نویسد : « بسیار خوب. »۹۶
سیّد جمال وارد تهران می شود و به منزل حاج امین الضّرب می رود. سه شنبه ۱۵ جمادی الاولی به اتفاق فرزند امین الضّرب به حضور شاه می رسد . شاه می گوید : « کی شروع به کار خواهی کرد ». سیّد پاسخ می دهد : « هر وقت این مار و عقرب ها را از اطراف خود پراکنده کردی، آن وقت داعی هم، شروع به کار خود خواهد کرد ».۹۷
در زمانی که سیّد در تهران بود، مردم از طبقات مختلف به ملاقات وی آمده و او نیز به روشنگری می پردازد و علیه ظلم و استبداد سخن می گوید و هر روز و هرساعت که ازحضورش در ایران می گذرد؛ بر مخالفان استبداد و استعمار افزوده می شود . وی، بذر آزادی را در ایران می افشاند و مردم را به مشروطه خواهی دعوت می کند .
قاصد امین السّلطان، نامه ای برای امین الضّرب می آورد که در آن،از سیّد جمال خواسته شده بود از ایران برود. سیّد پاسخ می دهد که نمی رود. حاج سیّاح که در آنجا حضور داشته به سیّد می گوید:«آقا در ایران می گویندچو فرمان یزدان چو فرمان شاه،لابدید بروید». سیّد می گوید:اگر نروم چه می کنند .حاج سیّاح می گوید :بیرون می کنند، می کشند. سیّد می گوید : نمی روم تا بکشند.من نمی آمدم،چرا خواهش کرده آوردند.حاج سیّاح پیشنهاد می دهد که به حرم حضرت عبدالعظیم مهاجرت

دیدگاهتان را بنویسید