پایان نامه با واژگان کلیدی دوره ی قاجار، عبدالفتاح، دوره صفوی، کریم خان زند

قاضی نور الله شوشتری قرن یازدهم هجری قمری می نویسد«ولایت جیلان به دو قسم است، قسمتی لاهیجان و توابع آن،قسمتی رشت و فومن و گسکر»(پناهی،1391: 102).لازم به ذکر است گسکرات با ترکیبی از تالشدولاب و ماسال و شاندرمن و انزلی و ضیابر و…. در متون تاریخی گاهی در ترکیب ولایت گیلان و اغلب به عنوان منطقه ای جدا از گیلان ارزیابی می گشته است. در واقع گسکرات منطقه سرحدی بین حکومت گیلان و حکومت تالش که از آنسوی رود دیناچال آغازمی گشت،بود و اغلب خوانین تالش با پیوندهای نسبی این ناحیه وسیع را با بدنه اصلی حکومت تالش متحد می کردند.بر گسکرات، کرگانرود و آستارا امرای مستقلی حکومت می کرند که تابع امرای بیه پس به شمار نمی آمدند( امیر انتخابی،44،1387 )
در این دوره قسمتی از جنوب منطقه قومی تالش در ترکیب گیلان بیه پس است و حکمرانی بیه پس در دست تالشان فومن ، یعنی خاندان اسحاقوند گشت است.اما منطقه مرکزی و شمالی تالش توسط امرای مستقل تالش اداره می شده است ؛حکومت این ناحیه در زمان شاه عباس صفوی در اختیار خانواده امیر حمزه خان تالش قرار داشت، شاه عباس پس از سرکوب امیره حمزه خان تالش حکمران آستارا که از وی تمرد نموده بود « بر سر شفقت آمده،ایالت آستارا و توابع را به بایندر خان_ پسر اکبره امیره_عنایت فرمود… و مشارالیه مدت هجده سال حکومت آستارا کرده وفات یافت و بعد از آن شاه عباس حکومت موروث به ساروخان برادر بایندرخان شفقت نمود»(عبدلفتاح فومنی،1349، 240)
در دوره شاه صفی نیز حکومت تالش به مرکزیت آستارا در دست ساروخان بود و او در دوره ی قیام عادل شاه در گیلان حکومت گیلان را نیز به دست گرفت. تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی از منابع مهم دوره صفوی است که در میانه شرح وقایعش به خوبی می توان به تقسیمات سیاسی و عرفی آن دوره پی برد و در جای جای این کتاب که حدود چهارصد سال قبل تالیف شده به وضوح مشخص است که منطقه مرکزی و شمالی تالش تحت حکومت امیران گسکر و آستارا جدا از گیلان است.به عنوان نمونه:
«فرمان صادر شد که مردم گیلان بیه پس و گسکر و آستارا و لنگرکنان به سرداری معصوم بیگ اعتمادالدوله وکیل به قصد تنبیه و تذلیل خان احمد سلطان والی بیه پیش متوجه شوند» واضح است که گسکر و آستارا و لنکران یعنی بخش وسیعی از تالش از ماسال تا لنکران و توابعش جزء گیلان نیست.(همان، 37 ) نمونه دیگر:«حسب الفرمان چندین هزار عسکر از راه آستارا و گسکر به گیلان آمدند»( همان منبع ص42)«نواب خانی درباره ی بو سعید ترحم لازم دانست از گیلان همراه خود به آستارا برده و…» که در همه این موارد اشاره به ورود و خروج به گیلان معلوم می کند که گیلان به سرحد فومنات محدود بوده است.در جای دیگر ضمن آگاهی از جدا بودن گسکرو آستارا از گیلان بیه پس همچنان آگاه می شویم حکام مرکزی و شمالی تالش با پیوند های خویشی و قومی وحدتشان را تحکیم می کردند و در مواقع لزوم سپاهی واحد تشکیل می دادند.«بعد از چندین روز احضار لشکر نموده به اتفاق پسران_ ایرج خان و قلیچ خان و آقایان و سران سپاه آستارا و لنگرکنان از راه گسکر روانه گیلان شدند و چون به گوراب گسکر رسیدند امیره سیاوش خان حاکم گسکر را که همشیره امیر حمزه خان طالش حاکم آستارا در حباله نکاح او بود همراه برداشته و به اتفاق داخل کسما شدند»(همان ،119)
در ص 141همین منبع می خوانیم«…فرمان داد که حسین خان شاملو از ولایت بیه پس، روانه مملکت آستارا شده، امیره حمزه خان طالش را با اهل و عیال مرخص سازد..»(همان ،141)در این جمله از استفاده واژه مملکت برای آستارا به خوبی مشهود است که غرض از ناحیه تحت پوشش آستارا ناحیه ای بسیار وسیع است.که همان بخشی از ناحیه تالش است که در آن دوره آستارا مرکزیتش را داشته است. صنیع الدوله در منتظم ناصری منتسب بر روضه الصفای ناصری چنین می نویسد: «مقرر شد که ساروخان طالش حاکم آستارا ،گرگین خان حاکم گسکر و قورچیان حدود اردبیل و طوالشیه و طارم و خلخال به دفع آن گروه نادان پردازند اما غریب شاه، گیلان و لاهیجان را ملک موروثی خود شمرد و…»( لنگرودی،1370، 276 )
«میرزای عالمیان به نهجی که مرقوم قلم سوانح رقم گردید، مدت دوازده سال به امر وزارت گیلانات و مازندران و گسکر و آستارا و پنج سال به وزارت قزوین قیام نموده…»( فومنی ،1349،188 )روایت عبدلفتاح فومنی از حدود گیلانات در این بیان واضح است:« چون مرتضی قلی خان حاکم گسکر از راه عناد و تعصبی که با بهزاد بیگ داشت در آن وقت فرصت یافته واقعه طایفه لئام گیلان و اسلحه دادن بهزاد بیگ ایشان را به عرض شاه عباس رسانیده بود و او فرموده بود اسامی ایشان را با سایر سپاهی گیلانات از تنکابن تا قصبه فومن قلمی نموده و به خدمت ارسال دارند»نکته اینکه شاه عباس این اسامی را برای توبیخ و تنبیه کسانی می خواسته که از گیلانات قصد لشکرکشی و اخذ مالیات از تالش را داشته اند. در دوره حکومت صفویه که تالشان در بنیانگذاری اش نقش برجسته داشتند، سه نسل از حکام تالش به شکل موروثی در تالش حکومت کردند و کماکان از سالیان تا دیناچال قدرتی متمرکز در حکومت تالش داشتند یا در دوره هایی اقتدار خود را در این نواحی تثبیت کردند. سه نسل موروثی عبارتند میرزا محمد خان تالش که پیش از صفویه در آستارا حاکم بود و در به قدرت رسیدن شاه اسماعیل نقش ویژه داشت، پسرش حمزه سلطان تالش و پسرهای حمزه سلطان، بایندرخان تالش و پس از او ساروخان تالش در اواخر صفویه و اوائل افشاریه در یک دوره انتقالی حکومت تالش در دستان افرادی چون حیدر خان تالش و موسی خان تالش
دست به دست شد تا اینکه مدتی پس از تاجگذاری نادر در مغانِ تالش خاندان موروثی دیگری در تالش ظهور کرد.
3-2-2-تحولات قدرت و جغرافیای سیاسی تالش در قاجاریه تا تجزیه تالش
3-2-2-1- حکومت خانات تالش در دوره ی قره خان و میر مصطفی خان
حکومت تالش به خاندان میرعباس بیگ و نوادگانش رسید ، در این زمان در گیلان آقا جمال فرزند آقا کمال فومنی از خاندان تالش اسحاق وند گشت برمسند قدرت بود ، او پس از مرگ نادر در دوران محمدحسن خان قاجار و کریم خان زند با فراز و نشیب هایی قدرت را در گیلان حفظ کرد و پس از او حکومت گیلان به فرزندش هدایت الله خان که آخرین حاکم قدرتمند گیلان بود رسید.درآن سو در تالش شمالی حکومت از میر عباس بیگ به فرزندش قره خان رسید و وی حکومت خانات تالش را طی فرمانی در خانواده خود موروثی اعلام کرد و برای خانات اطراف یک نسخه از آن را ارسال کرد ،از آن پس شاهد کشمکش بین خاندان قره خان و هدایت الله خان هستیم که گاهی حکومت گیلان و حکومت تالش به دست هدایت الله خان می افتد ، گاهی به دست قره خان و و نوادگانش و گاهی مدتی برای تجدید قوا در مصالحه بودند که شرح آن در کتب تاریخی آمده است؛(تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی و تالشان حسین احمدی و…). شهرام امیر انتخابی در جغرافیای تاریخی گیلان به این نکته اشاره می کند که خان های آستارا و لنکران در صدد تشکیل یک واحد سیاسی مستقل و نیرومند بودند و هدفشان نه تنها تسلط بر بخش هایی از گیلان بلکه ائتلاف با خان های دیگر قفقاز و بهره گیری از امپراطوری روسیه برای تشکیل دولتی مستقل بود ودوام و بقا واحد مستقل تالش برخلاف روند یکپارچه سازی تالش با حکومت گیلان زیر سیطره هدایت خان بود(امیر انتخابی، 1387: 67).
حکام تالش در زمان قدرت در صدد گسترش حکومت خود بر تالش جنوبی و ما ورای سپید رود یعنی حدود طبیعی تالش بودند که در محدوده سیاسی حکومت گیلان قرار داشت در دوره میر مصطفی خان نیز این تلاش ادامه یافت سعید کاظم بیگ در تذکره سعیدیه در این باره می نویسد:« آن مرد هوشمند تا در حیات بود عموم سرحدات طالش را در اختیار داشت و در اوقات هرج و مرج ایران با سه هزار مرد دلاور به اقصای گیلان شتافته و دارالمرز رشت را مسخرمی کرد» او و نیاکانش برای تسخیر رشت از امرای تالش گسکر، شفت و فومن یاری می جستند.چنان که قره خان با خوانین گسکر و میر مصطفی خان با خان شفت(علی آقا شفتی) ائتلاف و رشت را تصرف کردند.این موضوع سابقه تاریخی دارد همانطور که دیدیم در دوره صفویه نیز امیر حمزه خان تالش(حاکم آستارا) با امیره سیاوش حاکم گسکر که دامادش بود متحد بودند و با سپاهی واحد وارد گیلان می شدند. در دوره قاجار در متون بسیاری با دو ترکیب حکومت گیلان و حکومت تالش برخورد می کنیم.به طور مثال آقا محمد خان قاجار در نامه ای به برادرش ذکر می کند که اهمیت دو حکومت گیلان و تالش کمتر از اهمیت مازندران نیست (گور، 1376، 357) .
حکومت در تالش با فوت قره خان د ر1201 هجری قمری (1786 میلادی )به دست فرزندش میر مصطفی خان می رسد ، دوره میر مصطفی خان مصادف می شود با حذف هدایت خان از صحنه قدرت و کشته شدن او در سال 1201 قمری پس از شکست از سپاه آقا محمد خان قاجار.در این دوره حکومت گیلان به وسیله آقا محمد خان قاجار فتح می شود ولی حکومت تالش با استراتژی میرمصطفی خان به مدتی قریب 30 سال حالت نیمه مستقل و مستقل می یابد. منطقه تالش تا پیش از جنگهای ایران و روسیه، در زمانهای قدرت گیری حکومت مرکزی در ایران تحت حاکمیت دولت مرکزی قرار می گرفت و در زمانهای ضعف حکومت مرکزی به صورت مستقل اداره می شد تا پیش از دوره ی قاجار خصوصا در دوره ی صفویه حکام تالش سرنوشت خود را در پیوند و مشارکت با حکومت مرکزی ایران می دیدند چنانکه در به قدرت رسیدن شاه اسماعیل صفوی نقش موثری ایفا کردند.اما در دوره ی قاجار تضاد حکام تالش با حکومت مرکزی به طور فزاینده ای افزایش یافت این تضادها از خصومت برادر آقا محمد خان قاجار، مرتضی قلی خان که در اتحاد با میر مصطفی خان سر به شورش نهاد آغاز شد و بعدها در دوره فتحلی شاه با امتناع میر مصطفی خان از فرستادن دختر هفت ساله اش به حرمسرای فتحلی شاه تشدید شد . اخبار نامه نوشته میرزا احمد لنکرانی فرزند میرزا خداوردی منشی و وزیر میرمصطفی خان و میر حسن خان از نزدیک حوادث آن دوره را شرح می دهد او روایت می کند میر مصطفی خان در رد درخواست فتحعلی شاه پیغام فرستاده:«هرچند که نام شما شاه است اما من هم در حقیقت خودم را کمتر از شما نمی دانم»(لنکرانی ،1380، 61)
پس از چند بار لشکر کشی فتحلی شاه و شکست سنگین از نیروهای تالش بخش مرکزی و شمالی منطقه تالش به حالت مستقل درآمد و تنها به صورت اسمی تحت حاکمیت قاجار بود .(لنکرانی،1380، 32)استراتژی عمده میر مصطفی خان اتحاد با روسیه در مقابل حمله شاهان قاجار و بالعکس نزدیک شدن به پادشاهان قاجار در زمانی بود که حکومت خود و استقلال ناحیه تالش را در خطر و سپاه قاجار را قوی می دید. اما محوریت سیاست او استقلال تالش بود چنانچه در یکی از برهه ها که از ناحیه روس ها احساس خطر کرد چنین گفت« اروس چه سگ است او را هم مثل قاجار چون سگ می دوانم»(خداوردی،1380 ،79)
میرزا خدا وردی همچنان می نویسد:
« در آن وقت میر مصطفی خان در ولایت تالش که عبارت از دیناچال الی سالیان بود حاکم بالاستقلال بود و باجی به پادشاه ایران نمی داد سهل بود دو هزار اشرفی هم بر سبیل مستمری بنابر اقرار پادشاه ایران هر سال از رشت به او می دادند»(همان ، 80) در خصوص حدود سیاسی تالش که تحت حاک
میتی مستقل اداره می شد سعید کاظم بیگ در تذکره سعیدیه می نویسد: «بدان که تالش سوای شهر لنکران که قبل سمت نگارش یافت عبارت است از دوانزه(دوازده)ناحیه که در اصطلاح این ایام از آن با لفظ محال آرند: اول محال اسالم دویم کرگانرود،سیم ویلکیج چهارم آستارا پنجم خانبلی ششم چای ایچی لنکران هفتم زوَند هشتم الوف، نهم دشته وند، دهم دریغ، یازدهم اجارود، دوازدهم مغان و این جمله مملکتی وسیع و ارضی عریض است»(احمدی، 113،1390)در همین منبع حد شرقی تالش را دریای خزر حد جنوبی را رود دیناچال و متصل به نواحی گسکر و ازغرب به سمت اردبیل رودخانه سیاه رود (قره سو) را سرحد محال ویلکیج تالش با اردبیل م

دیدگاهتان را بنویسید