پایان نامه با واژگان کلیدی عروه الوثقی، وزارت امور خارجه، حاج سیّاح، مدینه فاضله

موقّر السّلطنه به درباریان اعلام می کند که این شخص، نه تنها سیّد نیست بلکه مسلمان هم نیست، چرا که غیر مختون۱۳۷بوده است .
حاج سیّاح در همین زمینه می گوید: هنگام مغرب به منزل امین السّلطان رفتم ؛دیدم حاضران شادی کنان،گرفتن سیّد جمال را به یکدیگر تبریک می گویند و می گویند: « مسلمان نبوده زیرا مکشوف العوره شده، ختنه نکرده بوده!! » حاج سیّاح ادامه می دهد : از آنجا به خانه وزیر دفتر رفتم … در آنجا به نحو شماتت می گفتند: « سیّد نبوده،کشف عورت شده،ختنه نشده بود!!»۱۳۸بسیارساده لوحانه وحتّی بی شرمانه است که اگر با توجه به روایات مذکور،کسی حکم به بی دینی و نامسلمانی سیّد جمال الدّین، سلاله ی پاک پیامبر (ص) بکند.
ما در اینجا به شرح دو مورد از فعّالیّت های فرهنگی و مذهبی سیّد جمال می پردازیم و قضاوت را به خواننده ی مطالب می سپاریم که آیا صاحب چنین افکار و اندیشه هایی می تواند ملحد، بی دین و نامسلمان باشد یا خیر؟
تشکیل حزب وطنی در مصر:
در این قسمت استناد می کنیم به کتاب«گفتار خوش یار قلی» به قلم شیخ محمّد محلّاتی غروی: سیّد جمال،موسی کف و عیسی دم به تأسیس یک انجمن موسوم به « محفل وطنی » اقدام نمود. نونهالان تابنده مصری که از یمن فیوضات خورشید آن بزرگوار به جای خار مغیلان جهل و کسالت، در کانون قلبشان شاخه ی طوبای عشق کلمه مبارکه ی توحید رویانده و در تمام عروق و شریانشان شاخ و برگ و ریشه دوانده، حیات و ممات ملّت اسلام را در امتثال فرمان سیّد دیده، دعوت حقّه اش را اجابت گفتند، … این انجمن میدان ترقی یگانه ممیز خرد اسلامیّت و انسانیّت سیّد استاد بوده، اعضایش از خود خواهی و خود پسندی منزه بوده اند و از برای اقدام هرگونه فداکاری نسبت به مسلمین به جان حاضر بودند… سیّد به قوه خطابه های آتشین مستمعین را از حقایق دین مبین خیر المرسلین آگاه می ساخت که دین اسلام و قرآن مجید من اوّله الی آخره، مساعد و راهنمای ترقی روحی و جسمی طبیعت انسانی است …
سیّد استاد به کرسی خطابه رفت و بیان فرمود : « بار الها گفته تو است : و من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله مع المحسنین و کلام تو محض حق است. از آنجا که دعوت من و اجابت این نفوس زکیه خالصاً مخلصاً لوجهک الکریم بود مرا به موجب گفته حق خودت به سبیل هدایت راهنمایی فرمودی. آقایان! مدینه فاضله انسانی و صراط المستقیم سعادت بشری قرآن است.گرامی دستور مقدس که نتیجه ی شرافت کل ادیان حقه عالم و برهان قاطع خاتمیت مطلقه دین اسلام الی یوم القیامه و ضامن سعادت دارین و فوز نشأتین است . آه، آه چسان از فرط غفلت مهجور شده گرامی دستور مقدس که مختصر شراره از قبسات انوار مضیه اش عالم قدیم و دنیای جدید را بدان حقارت به این تمدن رسانید… آه، وااسفا یک سوره ی والعصر که فقط سه آیه بیش نیست، اساس نهضت یک دسته اصحاب صفّه گردید که از فیض مقدس همین مختصر سوره مبارکه شرکزا بتخانه مکه را قبل از هجرت، بستان وحدت و یزدانخانه بطی نمودند. آه وا اسفا این کتاب مقدس آسمانی، این گرامی تنصیف حضرت سبحانی، این مایه ی کل السعادت انسانیت از دیوان حافظ و سعدی و مثنوی و این فارض کمتر محل اعتنا و مورد اهتمام است… تو را فراموش کردیم تو هم قلوب ما را از انعکاس توفیق حقایق ذکر مقدست محروم نمودی … وجه نفوس خودمان را از اطاعت مقدست برگرداندیم تو هم سعادت و شرافت ما را به ذلت و نکبت تبدیل فرمودی … » از کرسی خطابه پایین می آید در حالی که یک ثلث از اعضا انجمن غش نموده بودند و بقیه را هم حالی نمانده، سیّد بزرگوار هم به گریه می آید و می گوید : « ای و حقک اللهم نسیناک فانسیتنا ». هی می گوید تا اینکه می افتد و غش می کند … هر یک از اعضا ملتزم شد که خویش را در مقابل قرآن مجید مسئول بداند و تلاوت قرآن را اقل در ۲۴ ساعت یک حزب از روی فکر و امعان مواظبت نموده مواد ذیل را عمل نماید : ۱- ادای فرایض و نوافل با جماعت ۲- امر به معروف و نهی از منکر ۳- دعوت به اسلام ۴- بحث با دعات نصاری بالتی هی احسن ۵- احسان به فقرا ۶- اعانت و قضا حوائج هر محتاجی با تمکن ۷- صله رحم ۸- عیادت مریض ۹- تفقد از حال غائبین ۱۰- زیارت قادمین ۱۱- اداء حقوق مالیه اللهیه ۱۲- ارشاد جاهل تنبه غافل ۱۳- تنزیه و تقدیس آئینه ی نفس از ملکات خبیث و رذیله خواهی، سخن بیهوده .۱۳۹
عروه الوثقی :
سیّد جمال در نخستین شماره عروه الوثقی، هدف از نشر این مجله را چنین بیان می کند:
۱ – تبیین وظایفی که به عهده مردم مشرق زمین است … روشن کردن راه هایی که باید در پیش گرفت تا گذشته جبران شود ۲- سیراب کردن نفوس از ایمان و اعتقاد ۳- دعوت به تمسّک به مبانی و اصولی که پدران ایشان (مسلمانان ) بدان پای بند بودند.
۴- مقابله با تهمت هایی که به شرقیان، به ویژه به مسلمانان نسبت داده می شود از جمله : نشان دادن بطلان ادعای کسانی که می گویند : تا هنگامی که مسلمانان به اصول دین خود پای بند باشند، پیشرفتی در زمینه ی تمدّن و صنعت و تکنولوژی نخواهند داشت .۱۴۰
آیا می توان صاحب چنین اندیشه های عمیق معنوی که نه تنها درساحت اندیشه،بلکه در حیطه ی عملی نیز دیانت خود را به اثبات رسانیده، با شهادت موقّرالسّلطنه به عدم مختون بودن وی،محکوم به الحاد و بی دینی و نامسلمانی نمود ؟
سیّد حسن تقی زاده، همانطور که در قسمت ملّیت سیّد جمال ذکر شد، در ابتدا به ایرانی بودن سیّد شک داشت و بعد ها در اثر تحقیق بیشتر شک خود را برطرف و درمورد ایرانی بودن سیّد جمال یقین حاصل کرد. وی مغرضانه یا از روی عدم آگاهی، روایاتی را نقل کرده و طبق آن در مورد دیانت سیّد قضاوت می کند. وی می گوید:وقتی سیّد جمال با امین الضّرب از راه «حاج طرخان» به مسکو رفت، وقتی به مسکو رسیدند،مشاهده شدکه امین الضرب که خیلی مرید و شیفته ی سیّد بود، نسبت به وی کم اعتقاد شده، چرا که می گفت در طول راه دید که سیّد نماز نمی خواند .۱۴۱این روایت قطعاً نمی تواند صحیح باشد.زیرا سیّد همیشه در تهران در خانه ی حاج امین الضرب زندگی می کرده و بی شک اگر او اهل نماز نبود، می بایست که امین الضّرب زودتر، از این امر آگاه می شد و اینکه می بینم وی شیفته سیّد جمال بوده، ناشی از شناخت کامل او نسبت سیّد می باشد.
۳-۲-۲. بابیت :
ازجمله تهمت هایی که به سیّد زده اند، گرایش وی به بابیت است. میرزا علی اصغر خان اتابک (امین السّلطان) طی نامه ای به مرجع بزرگ شیعیان، میرزای شیرازی، سیّد جمال را مروّج بابیت معرفی می کند.۱۴۲ و همچنین ابراهیم صفایی با استناد به دلایلی چند، بویژه مقاله ی سیّد جمال در «دائره المعارف پطرس بستانی» که وی در آنجا به تبیین زوایای فرقه ی بابیت پرداخته، سیّدجمال را پیرو مذهب بابیت معرفی می کند.۱۴۳ در حالی که سیّد حسن تقی زاده عقیده دارد که این مقاله ثابت می کند که سیّد جمال احساسات خوبی نسبت به بابیت نداشته است.۱۴۴
سیّد جمال، در رساله نیچریه، بابیان را اینگونه معرفی می کند : « بابی هایی که در این زمان اخیر در ایران یافت شدند و هزاران خون عباد الله را به ناحق ریختند،کوچک ابدال های نیچری های الموت و چیله ها، یعنی کچکول بردارهای همان طبیعیین گرد کوه می باشند و تعلیمات آن ها نمونه تعلیمات باطنیه است، پس باید منتظر شد که فیما بعد چه تاثیرهای دیگر از اقوال آن ها در امت ایرانیه یافت خواهد شد » ۱۴۵
قطعاً نویسنده این سطور نمی تواند پیرو مذهب بابیت باشد. سیّد جمال در جای دیگر در مورد بابیان چنین می نویسد:«بابیان چه همتی در راه تخفیف تکلیف دین محمّدی کرده اند؟ چه خدمتی به مسلمانان نموده اند جز اینکه قران را مبدّل به بیان۱۴۶کنند و مکّه را مبدل به عکّه…»۱۴۷
خسروشاهی در کتاب اسناد سیّد جمال الدّین در وزارت امور خارجه، سندی ارائه می کند مبنی بر شکایت فرقه ی بابیه از سیّد در نزد ناصر الدّین شاه، این سند که متن نامه ی این فرقه به شاه است،جهت رد گرایش سیّد جمال به فرقه ی بابیه کفایت می کند، مگر اینکه کسانی بخواهند مغرضانه چنین اتهامی را به وی وارد کنند.۱۴۸
شیخ عبدالقادر مغربی، یکی از مریدان سیّد، برای ملامت سِر محمّد ظفر الله خان، پس از آنکه وزارت امور خارجه ی پاکستان را در راه حفظ عقیده ی مذهبی خود ترک کرد به او چنین یام می دهد:« تو که عمر را در کار سیاست گذرانده ای و سرشناس جهانی شده ای، چرا به اندازه ی سیّد جمال الدّین شیعه ایرانی سیاستمدار نشدی که وقتی عقیده ی مذهبی و جنسیت سیاسی خود را مانع از پیشرفت کار خود دید، خود را افغانی خواند و با حنفی ها که طبقه ی حاکم دستگاه خلافت عثمانی بودند، به ظاهر هم عقیدگی اظهار کرد. » ۱۴۹
سیّد جمال چون می دید سنّی ها نسبت به شیعه بدبین هستند، در عثمانی و مصر خود را از افغانستان که اکثر مردمش سنّی هستند معرفی نمود و تظاهر به تسنّن کرد شاید بتواند هدف خود را که متّحد و نیرومند ساختن جامعه ی اسلامی و بیدار کردن آنها از خواب غفلت است؛ عملی سازد و می دانست که اگر بفهمند شیعه است و عجم، یعنی اهل ایران است حاضر نیستند یک دقیقه حرف او را گوش کنند.۱۵۰
اگر سیّد جمال عالمی شیعی نبود و جایگاهی نزد علما و مردم نداشت، دربار قاجار هنگام بیرون راندن سیّد از ایران، لزومی نداشت به ترور شخصیت او اقدام کند و نسبت بابی و نامختونی به وی بدهد.۱۵۱ بلکه می توانست بدون دغدغه او را سر به نیست کند و کوچک ترین مشکلی برایش پیش نیاید. همان گونه که در قتل امیر کبیر، با آن همه خدمات و اصلاحات اجتماعی، مساله ای اتفاق نیفتاد و نیازی به ترور شخصیت پیش نیامد و یا به هنگام قتل و اسارت عدّه ای از آزادی خواهان در سنگلج، صدایی بر نخاست .۱۵۲
ترس از اعتراض حوزه ها و شورش مردم بود که دربار قاجار را وادار کرد شخصیّت سیّد را وارونه جلوه دهد و او را بابی بخواند، همان مسلکی که مردم، شدیداً از آن متنفر بودند و کوچک ترین شایعه ای از نزدیکی شخصیّتی به این گروه کافی بود که او را از چشم ها بیندازد، یا حداقل در سکوتی آکنده از ترس و بیم، از وی دوری گزینند و دفاعی نکنند.۱۵۳
سیّد جمال که در راه رسیدن به مقاصد عالی اش با انواع دسیسه ها و نفاق ها در داخل کشورهای اسلامی و از طرف حکّام خود خواه و مستبد و ایادی آن ها و همچنین با حیله ها و دشمنی های گوناگون استعمار گران ،به خصوص انگلیسی ها مواجه بوده و متحمل فشارها و رنج ها و گرفتاری های بسیار شده است، گهگاهی این شعر حافظ را زمزمه می کرد :
خار ارچه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
و در تفسیر آن می گفته : « عمرم دراز بوده یا کوتاه این هر دو برای من یکی است به شرطی که نایل به مقصد آیم و آن گاه بگویم : فُزتُ و رب الکعبه »۱۵۴
۳-۳-

دیدگاهتان را بنویسید