پایان نامه با واژگان کلیدی فراماسونری، نویسندگان، قصد استفاده، سیاست جهانی

سیّد جمال و فراماسونری
قسمتی از فعالیّت های سیّد در مصر که محل بحث فراوان بوده، عضویت او در سازمان فراماسونری و اخراج وی از آن سازمان است.سیّدجمال درتاریخ پنج شنبه۲۲ربیع الثانی۱۲۹۲ (۱۸۷۵م) به نام جمال الدّین الکابلی تقاضای ورود به این مجمع را کرد و در تاریخ دهم محرّم ۱۲۹۳ وارد این مجمع شد .۱۵۵
در مورد انگیزه ی سیّد از ورود به مجمع فراماسون، نظریات و فرضیه های مختلفی بیان شده است ؛اما مخزومی در مورد اولین عاملی که سیّد را وادار کرد وارد این جمعیّت شد، از قول خود سیّد جمال، چنین نقل می کند : « نخسین چیزی که مرا تشویق کرد که در بنای آزادی خواهان شرکت کنم همان عنوان بزرگ آزادی، مساوات، برادری بود که مقصود منفعت عالم انسانی است که در پشت سر آن برای نابود کردن ستمکاران کوشش می نماید تا بنیاد عدالت حقیقی را استوار سازند. با این وصف همت به کار و عزت نفس و اخلاق پاک و کوچک شمردن مرگ در برابر ستمکاران را فراماسون به من نشان می دهد … این تعریف فراماسون مرا راضی ساخت در جرگه فراموشخانه داخل شوم . ۱۵۶
احمد امین در زمینه ی علّت عضویّت سیّد در مجمع فراماسون ها می نویسد : « بسیاری از مردم بلند پایه و بزرگ، وارد این مجمع شده بودند و سیّد چون می خواست افکار اصلاحیش را به آنها برساند، وارد این جمع شد و شاید آزادی گفتار در این مجمع وجود داشت؟ ولی سیّد با شناخت آن مجمع با خطبه های متوالی آن را هدف قرار داد… .۱۵۷
معلوم نیست که چرا حزب فراماسون شخصیّتی مانند سیّد را در داخل خود راه می دهد، آیا مقصود رهبران آن، این بود که سیّد را مشغول بدارند و با ذکر خطابات و عبارات فریبنده ماهیتش را تغییر بدهند یا از وجودش استفاده تبلیغاتی نمایند ؟۱۵۸و با اینکه با این امید که در سیّد نفوذ و از موقعیت او در جهان اسلام بهره برداری نمایند، عضویت او را پذیرفتند.۱۵۹ سیّد محمّد محیط طباطبایی معتقد است:سیّدجمال که هر عنوانی واقدامی راکه برای پیشرفت نظریهی سیاسی خود مفید می دانست،بدان دست می زد و قید عقیده و محل ومنشأ خود زده بود،چند صباحی هم از دسته ی فراماسون های مصری که وسایل نشر عقیده و افکار در اختیار داشتند،جهت رسیدن به اهدافش استفاده می کند.همین عامل سبب شده که امروزه او را به عنوان یک فراماسون خرقه پوش صاحب پیش بند و حمایل معرفی کنند،تا ذهن کسانی را که ضمن تبلیغات سیاسی اخیرنسبت به دستگاه فراماسونری بدبین شده اند،برضدسیّدبرانگیزند.۱۶۰
برخی تأسیس انجمن حزب الوطنی رابا تأسیس لژ فراماسونری یکی دانسته و به سیّد این نسبت را داده اند که بانی وموسس لژ فراماسونری درمصر بوده است.این اشتباه فاحش را ابراهیم صفایی در کتاب خود مرتکب شده و چنین می نویسید:«…به تأسیس جمعیت فراماسون در آن شهر(قاهره) اقدام کرد،این جمعیت سرّی با محفل فراماسون شرق فرانسه ارتباط داشت وبزودی سیصد عضو پیدا کرد … »۱۶۱
صفایی در ادامه اشاره به اخراج سیّد از این جمعیت می کند. چطور می شود کسی که خود موسّس یک حزب باشد توسط زیر دستان خودش اخراج شود، و جمعیت سیصد نفری را اکثر مورّخین برای حزب وطنی ذکر کرده اند که موسّس آن خود سیّد بوده است .
محیط طباطبایی در جای دیگر علّت ورود و سپس خروج سیّد جمال از لژ کوکب الشرق را چنین بیان می کند: « سیّد در طی فعالیت های مطبوعاتی و فرهنگی خود در صدد برآمد از تشکیلات فراماسونی مصر که زبده ی رجال سیاست و حقوق بومی و مهاجر را در خود داشت برای عملی شدن نقشه های سیاسی آینده ی خود استفاده کند. به همین دلیل به آن سازمان پیوست. دیری نپایید که ادوارد هفتم، ولیعهد ویکتوریا، برای سفر رسمی به هند از اسکندریه گذشت.رئیس ایتالیایی محافل مصری به اعتبار اینکه ولیعهد انگلیس استاد اعظم محفل اسکاتلند بود، قرار پذیرایی و ملاقات رسمی و مجللی گذارد و به همه ی محافل تابع اعلام کرد . سیّد از چنین امری برآشفت و بر او کتبا اعتراض کرد که محفل شما مدعی آزادی و برابری و برادری همه ی افراداست.شما چگونه فردی را که میلیون ها مردم بیچاره را در زیر یوغ حکومت استعماری خود دارد از خود می شمارید و دستور پذیرایی او را می دهید؟ سیّد از محفل بزرگ مصر کناره جست و محفل وطنی را تاسیس کرد .۱۶۲
البته مخزومی جدا شدن سیّدجمال از فراماسونرها را به طریق دیگری ذکر کرده است، او می نویسد:روزی،سیّد در این انجمن،بحث از سیاست را به میان کشید، اعضا انتقاد کردند و یکی از آنها گفت:« ما در سیاست دخالت نمی کنیم» سیّد بر آشفت و گفت:« چگونه ممکن است در برنامه گروهی، آزادی، برابری و برادری قید شده باشد، ولی کسی حق نداشته باشد برای کسب آزادی وحقوق خویش،صدایش را بلند نکند». سیّد باز ادامه می دهد:« منتظرم درمصر، چیزهای عجیب و غریب بشنوم،نمی توانم تصورکنم که و هم و ترس در استخوان های انجمن فراماسون نفوذ کرده باشد. هرگاه فراماسون در سیاست جهانی دخالت ندارد، چرا تشکیلات آزادی از اوست».۱۶۳
سیّد، شدیداً از این جمعیت و برنامه های آن انتقاد می کند. آنان را عامل اروپا و استعمار می خواند و از اهداف شوم آن ها پرده بر می دارد. از این روی، جمعیت فراماسونی، افشاگری های سیّد را خیانت نام نهاد و طبق اساسنامه خود، به ترور شخصیت وی دست زد و او را منکر خدا خواند و در تاریخ ۱۲۹۶ هجری قمری، مطابق با ۱۸۷۹ میلادی، به این بهانه اخراجش کردند. این جمعیت، با این تکنیک می خواست هم حیثیت دینی و اجتماعی سیّد را از بین ببرد و هم وانمود کند که از شرائط عضوّیت در این حزب، اعتقاد به خداست. ۱۶۴
۳-۴- سیّد جمال عامل انگلیس :
مساله عضویت سیّد در فراماسونری، بیشترین بهانه را به دست مخالفانش داده که با مطرح کردن آن، چهره ضدانگلیسی او را وارونه جلوه داده و او را عامل و وابسته و جاسوس انگلیس معرفی کنند.در این که سیّد عضویت فراماسونری را تقاضا و داخل آن شده بود شکی نیست، اما علّت آن به طور مستند و دقیق مشخص نیست؛شایدهمانطور که نقل شد به سبب ظاهر و عناوین شعارهای فراماسونرها جذب آن شد و یا اینکه به قصد استفاده از موقعیت آن ها جهت رسیدن به اهداف خود تقاضای عضویت داد،به هرحال،به نظر می رسد که روح کنجکاو و پرتحرک سیّدچنین چیزهایی را ایجاب می کرده است.ولی با توجه به واقعیت های مختلف تاریخی که مستند و محکم هستند که نشان از فعالیت های سیّد برضدانگلستان است، مانند: به شورش کشاندن مردم مصر، ایران، افغانستان و هند و سایر نقاط علیه منافع انگلستان و به طور صریح تر قیام مهدی سودانی که تحت تاثیر تعلیمات سیّد جمال بود و باعث کشته شدن تعدادزیادی از سران و سربازان ارتش انگلیس شد، نمی توان وی را مأمور انگلیس معرفی کرد.
نویسندگانی امثال اسماعیل رائین که می خواهند خیلی مستند بنویسند، چطور می شود که صرف یک یاد و سند را برای حکم دادن کافی می دانند، ولی در کنار آن سند های فراوان دیگر را که حتی گزارش های انگلیسی ها هم خلاف آن را نشان می دهد درنظر نمی گیرند. خود آقای رائین هم در این تناقض گیر کرده که از یک سو می بیند سیّد فعالیت های شدید ضد انگلیسی دارد و از سوی دیگر در فراماسونری وارد شده است، با این حال می نویسد : « او مأموریت داشت که با تظاهر به ضد انگلیسی بودن، آزادی خواهان مصر را دور خود جمع کند و افکار و مقاصد وعملیات آنها رابه وسیله برادران فراماسونش برای دولت انگلیس فاش سازد »۱۶۵
اما چیزی که امثال رائین کمتر آن را مطرح می کنند،اخراج سیّد از فراماسونری است،اگر فردی مطیع وتابع دستور و وابسته به انگلیس بودچرا اخراخ شد،آن هم به اتهام بی دینی و انکار خدا.اساساً اخراج سیّد ازآن مجمع خودبزرگترین سندی برماهیت ضد انگلیسی سیّدجمال است.
علاوه برفعالیت های گوناگون سیّد درکشورهای مختلف علیه انگلیس،تنها عروه الوثقی، بنابه قول تعداد زیادی از نویسندگان،سیلی وضربه ی سخت وشدیدی برانگلستان به حساب می آید.کافی است فردی بدون پیش داوریِ بی منطق ومغرضانه مقالات عروه رامطالعه نماید.۱۶۶
زمانی که سیّد جمال وارد هند شد، انگلستان که وی را شناخته و حضورش را عامل خطرناکی برای منافع خود می دید، به شدت کنترلش کرده به گونه ای که به محض ورود سیّد، یک دسته مأمور و جاسوس مخفی و آشکار به مراقبت از وی گماشتند. سیّد وقتی متوجه شد تحت نظر است دریکی ازخطابه های خود دربین هندی ها چنین می گوید:« به هند نیامده ام که حکومت بریتانیای کبیر را بترسانم، نه قدرت آن را دارم که انقلابی بر پا سازم و نه آن که به عملیات آن ها انتقاد نمایم، با این وصف،از مثل من سیّاح گوشه گیری دولت هراسناک و از کسانی جلوگیری می کند که مراملاقات می نمایند با آن که آنها ناتوان تر از من هستند،ثابت می کند که حکومت بریتانیا اراده اش کوچک وشوکت اوناتوان شده است…درحقیقت دولتی بر این کشور پهناور حکومت می کند که از خود ملت ناتوان تراست…ای مردم هند…آنها( انگلیسی ها ) با تمام تعدادشان متجاوز از ده هزار نفر نمی شوند. هر گاه شما صدها میلیون پشه بشوید و زمزمه در گوش بریتانیا نمایید وطنین درگوش بزرگ آنان،گلادستون بنمایید، و هر گاه شما صدها میلیون از هند با هم باشید خداوند شما را مسخ کرده ولاک پشت می شوید و در جزیره بریتانیا فرو روید آزاد مردانی در هند خواهید شد». ۱۶۷
سیّد جمال تمام عمر را بیشتر، با اعلاء درجه و شدیدترین وجهی، بر ضد انگلیس مجاهدت کرد و تعصّبی فوق العاده در این باب داشت که گاهی حتّی آثار افراط هم در آن غیرت و حمیّت طبیعی و معقول، دیده می شد و این حال شدت خصومت افراطی، مکرراً در وطن دوستان و انقلابیون هند هم دیده شده است .۱۶۸
سیّد جمال انگلستان را نه تنها قدرتی استعماری بلکه دشمن صلبی مسلمانان می دانست و معتقد بود که هدف انگلستان نابودی اسلام است. وی عقیده دارد که « انگلستان از آن رو دشمن مسلمانان است که اینان از دین اسلام پیروی می کنند. انگلستان همیشه به نیرنگ های گوناگون می کوشد تا بخشی از سرزمین های اسلامی را بگیرد و به قومی دیگر بدهد، گویی شکست و دشمن کامی اهل دین را خوش دارد و سعادت خویش را در زبونی آنان و نابودی دار و ندارشان می جوید »۱۶۹ اقرار صریح صاحب منصبان دربار قاجار چون : اعتمادالسّلطنه، امین السّلطان، عین الدّوله و موجز السّلطنه به اینکه عامل اخراج سیّد جمال از ایران، دولت انگلستان بوده، خود می تواند نشان از عمق دشمنی سیّد نسبت به بریتانیا باشد.
اعتماد الدّوله تصریح می کند که تبعید سیّد از ایران، به دستور انگلیسی ها بوده است: «سیّد جمال الدّین معروف را که به آن عجز از روسیه آوردند، حالا به میل انگلیسی ها حکم به
رفتن او شده است».۱۷۰
امین السّلطان نیز، اعتراف می کند : « اخراج سیّد از ایران، به واسطه ی دشمنی او با انگلستان

دیدگاهتان را بنویسید