پایان نامه با واژگان کلیدی قرن نوزدهم، عقب ماندگی، جهان اسلام، انقلاب مشروطه

بوده است »۱۷۱ و امین الدّوله می نویسد : چون سیّد از اصطلاحات و ضرورت قانون سخن گفت، شاه را خوش نیامد، امین السلطان هم از جانب سِرهنری، وزیر مختار انگلیس به گوش شاه نفوذی خواند تحذیری کرده بود دیگر شاه او را نخواست و ندید».۱۷۲و مخبر السّلطنه حتّی اخراج غیر مستقیم سیّد در دفعه نخست نیز به دستور وزیر مختار انگلیس می داند .۱۷۳
با توجه به آنچه گذشت، می توان ادعا کرد، آنچه از تهمت های ناروا که به سیّد نسبت داده اند، همه بی پایه و اساس است. استعمار و استبداد، دست به دست همدیگر داده تا شاید بتوانند چهره ی آفتاب را گلِ اندود کنند، غافل از اینکه با این همه دسیسه و نیرنگ، باز هم چهره ی سیّد جمال چون آفتاب می درخشد و روشنایی می بخشد.
فصل چهارم:
شرایط و گفتمان ها در آستانه ی انقلاب مشروطه
۴-۱. مقدّمه :
ذلّت و انحطاط، بر جهان اسلام سایه افکنده بود. استعمار، به طمع فتح سرزمین های اسلامی پیش می تاخت. سردمداران بلاد اسلامى، غافل از همه جا، فقط به تحکیم موقعیّت خویش می اندیشیدند و هرگونه اصلاح و اقدام سازنده ای را به فراموشی سپرده بودند و بر این ذلّت و انحطاط، اشغال سنگرها، ذلیلانه تن در داده بودند.
اروپای منحط و فراموش شده دیروز، اکنون نیرو گرفته بود و خود را برای تسخیر جهان و آقایی بر آن،مهیّا می کرد.بی محابا،بی ترس وخوف،با اعتماد به نفس و امید به آینده،قدرت خود را می گستراند؛ ولی مسلمانان، با ترس و خوف، از آن جا که اعتماد به نفس خویش را از دست داده بودند و اتّکایی نداشتند که با تکیه به آن،بر دشمن یورش برند و در برابر یورش و شبیخون آن مقاومت کنند،لحظه به لحظه عقب می نشستند و سنگرها را به دشمن سرسخت و سرمست می سپردند وخود به بیغوله ها پناه می بردند و مات و مبهوت بر پیشرفت دشمن می نگریستند.
در کاخ های فرمانروایان مسلمان، تدبیری اندیشیده نمی شد که در برابر دشمن گستاخ چه کنند؛ عجیب تر این که دشمن به چیزی گرفته نمی شد. این چنین می پنداشتند که دشمن، همان دشمن ضعیف دیروز و مسلمانان، همان مسلمانان قوی دیروز و همان آمادگی را دارند،که دفع دشمن کنند، امّا غافل از این که پنداری بیش نبود و دشمن امروز، قوی پنجه تر از آن که تصوّر شود، پا به میدان گذارده بود و مسلمانان پراکنده و بی رهبری لایق و کاردان، ضعیف تر و زبون تر از آن که بتوانند در برابر دشمن غدّار قد برافرازند. دیروز پررونق و پرشکوه و عظمت، گذشته بود و روزگار ذلّت و خواری و بی نوایی مسلمانان فرا رسیده بود.
نبرد،یک طرفه بود؛همه چیز برای پیشروی دشمن مهیّا شده بود.دشمن، با ابزار و شگردهای ویژه، قلمرو مسلمانان را نشانه می رفت.ازشبه قاره هند تا آلبانى،ازتونس تا مجمع الجزایرمالدیو، همه و همه،درمعرض تصرّف ونفوذ استعمار قرارداشت.دشمن از بیرون وحکّام خودکامه و عیّاش از درون،درکار تخریب این بنای عظیم بودند و برسر درهم شکستن شوکت مسلمانان، درتلاش!.
ویرانی اوضاع اقتصادى،آفات و بلایای طبیعى،ظلم و ستم و…غبار یأس و خمودگی را بر امم شرق فشانده بود.ازاین روى، دشمن،موقع را برای دست اندازی به سرزمین های اسلامی مناسب دیده بود.به قول ادیب اسحاق، نویسنده پرآوازه عصر سیّد جمال و تربیت شده مکتب فکری وی: «[گویا] چنین مقررشده است که مشرق زمین، پس از شکوفایی و عظمت، فرو بیاید پس از ناعت و بزرگواری خوارگردد و سفره چرب آزگاران باشد…و آن را همچون،گوی به هرسوی که خواهد ببرند۱۷۴
در این فضای یأس آلود وا نفسای عقب ماندگی و انحطاط، که همه جا را تاریکی فراگرفته بود و همه دل مرده بودند و سَر در گریبان؛ خداوند، روزنه ای به روشنایی گشود و سیّدجمال را به ملل مشرق زمین هدیه داد. او، بسان خورشید درخشید و خواب ها را آشفته ساخت. بانگ بیداری نواخت. سیاهی ها را پراکند و سکوت ها را درهم شکست و عمق و ژرفای فاجعه ی رقّت انگیز و اوضاع نابهنجار مسلمانان را نمایاند.
سیّد جمال،از ناهنجاری ها، استبداد، فقر علمی و رکود فکرى، پریشان احوالی مسلمانان، بی خبری توده های مسلمان، گسترش خرافات، تفرقه ها و کینه توزی های بنیان برافکن، نفوذ و استیلای بیگانگان، سکوت و بی تفاوتی سران قوم و از همه مهمتر، از تهاجم خانمان سوز تهاجم فرهنگی استعمار، پرده برداشت.
سیّد جمال، جهان اسلام را می دید که با موقعیّت جغرافیایی ویژه و مناطق استراتژیک، منابع طبیعى، ذخایر عظیم طبیعى، فرهنگ و تاریخ افتخار آمیز و… رو به افول گذاشته و با جسمی نحیف و چشمانی بی فروغ، زانوانش خمیده و از حرکت باز مانده و لاشخورهای تازه به قدرت رسیده، طمع در پاره پاره کردن او دارند.سیّد جمال از اینکه ایران را در چنگال ابر قدرت های طمّاع و استثمارگر می دید، رنج می برد.
در نتیجه، سیّد همچون طبیبی دردمند و درد آشنا، کمر همّت بر بست و با تکیه بر دین و عقل درصدد درمان دردها برآمد.
۴-۲. اوضاع ایران در آستانه ی انقلاب مشروطه :
۴-۲-۱. شرایط بین المللی :
در دورانی که سیّدجمال می‌زیست (۱۲۵۴-۱۳۱۴قمری / ۱۸۳۷-۱۸۹۷میلادی) جهان غرب با پشت سر گذاردن انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه به سرعت به سمت پیشرفت صنعتی ومادی و بسط جوامع سرمایه‌داری می‌رفت و امپریالیسم واستعمار در اوج قدرت و سلطه بود به حدّی که قرن نوزدهم را قرن امپریالیسم خوانده‌اند.۱۷۵
در نتیجه ی رنسانس در غرب، عقل گرایی به وجود آمد، توجه به ادراکات و معلومات یقینی، بدیهی و ریاضی به دور از ابهام ها، تناقض ها و تاریکی ها صورت گرفت، روش های تجربی و استقرایی رواج یافت، علم برای مقاصد فنی و هدف های ایدئولوژیک جدید به کار رفت، علایق زمینی، روحیّات مادّی و مهم انگاشتن زندگی دنیوی رواج پیدا کرد، اصالت و استقلال انسان مطرح شد، آزادی و حقوق طبیعی فرد رواج پیدا کرد، نوآوری و نو اندیشی رواج یافت و بی اعتمادی نسبت به سنّت های کهن به وجود آمد. در اثر رنسانس، از اقتدار و نظارت دین در اندیشه، علم و زندگی بشر کاسته شد و دین به عنوان جزئی از مجموعه ی زندگی بشر در عرض سایر جنبه ها قرار گرفت .
ترجمه ی آثار کلاسیک غربی به فارسی، روزنامه های منتشره توسط ایرانیان مقیم خارج و ایجاد مدارس جدید در ایران، فرهنگ غرب را اشاعه داد و فرهنگ ایران را متأثّر ساخت ۱۷۶.
در آستانه مشروطیّت، ایران گرفتار بحران های بزرگ اقتصادی و سیاسی بود. ریشه اکثر این بحران ها به دوره ی ناصری و به ویژه، عصر اعطای امتیازات به بیگانگان باز می گشت . محافظه‌‌کاران انگلیس براین باور بودند که باید ازفرصت افلاس اقتصادی ایران بهره جست و با اعطای وام به این کشور آن را در زمره کمربندهای امنیّتی منافع بریتانیا در هند درآورد.۱۷۷
در شمال، امپراتوری آسیایی روسیه بر سراسر این قاره تسلّط یافته بود. اخذ وام از روسیه آسان تر بود، زیرا در این کشور زمام امور در اختیار درباری قرار داشت که سلطه ی خویش را بدون مانع بر سراسر قلمروی خود اعمال می کرد؛ امّا در بریتانیا وضع متفاوت بود؛ از قدیم الایّام بین بخش های گوناگون هیأت حاکمه بریتانیا در مورد برخورد با کشورهایی مثل ایران تفاوت نظر وجود داشت.۱۷۸
در آستانه مشروطه، دول اروپایی با توجه به رقابت های استعماری که میان خود داشتند، سرزمین های اسلامی را مورد هجوم قرار داده و این بلاد را اشغال نظامی می کردند.۱۷۹
البته دشمنی غرب و مسیحیّت با ملّت های شرق و جهان اسلام، سابقه ی تاریخی داشته و از زمان جنگ های صلیبی، خصومت و کینه توزی آن ها نسبت به اسلام و مسلمانان ادامه داشته است . لئوپولد فابش در کتاب «اسلام در راه های تفرقه» می گوید : « برخورد شدیدی که میان اروپاییان متّحد از یک طرف و میان اسلام از جانب دیگر، یعنی جنگ های صلیبی اتفاق افتاد … حس کینه و دشمنی شدیدی نسبت به مسلمانان از همان زمان در روان تمدّن اروپایی ریشه دواند »۱۸۰
در آستانه انقلاب مشروطه، این خصومت و دشمنی مسیحیان با مسلمانان نیست که عامل دست اندازی غربیان نسبت به سرزمین های اسلامی شده، بلکه به گفته حمید عنایت در کتاب«سیری در اندیشه سیاسی عرب » « قرن نوزدهم سرآغاز دوره ای است که طی آن اروپاییان گزارش ها و افسانه های بدخواهانه ی دیرین را درباره ی اسلام و پیامبر اسلام به تدریج کنار گذاشتند و در پی آن بر آمدند تا حقیقت اسلام را بشناسند و به این معنا قرن نوزدهم به طور نسبی،قرن« آرام گرفتن ستیزه های دیرین» میان اسلام و مسیحیّت است . ولی اگر مساله را از دیدگاه سیاسی بنگریم، وضع را بر عکس می یابیم،چون قرن نوزدهم ، روزگار هجوم استعمارغرب به شرق به طورعام وبه سرزمین های اسلامی به طورخاص بود … »۱۸۱
ممالک اسلامی در دو قاره ی آسیا و آفریقا در قرن ۱۹ ، علاوه بر اهمیّت اقتصادی و بازرگانی و منابع زیر زمینی و مواد اوّلیّه، دارای اهمیّت استراتژیکی بسیار مهمّی بودند . و همه راه های دریایی بزرگ که از غرب به شرق می رفت و همه ی راه های زمینی که از شمال به جنوب می رفت، همگی از کشورهای اسلامی می گذشت. وجود چنین امتیازاتی بود که می توانست عامل فشار اروپایی استعماری به سرزمین های اسلامی باشد، و دیگر در این امر، کینه توزی های مذهبی نمی توانست عامل تعیین کننده باشد.۱۸۲
سیّد جمال الدّین با وسعت دید و بینش خود، غرب را فراتر از چهره سیاسی و نظامی آن و به طور عمیق و همه جانبه می نگریسته است و می شناخته است .۱۸۳
لذا درسراسرکشورهای اسلامی با استعمارغرب به طورهمه جانبه دست به مبارزه می زند.
۴-۲-۲. شرایط فرهنگی-اجتماعی
مسلمانان، قرن ها جلودار دانش بودند و دارای تمدّنی قوی ، امّا به خاطر سستی و نالایقی رهبران ،جنگ ها و نزاع های داخلی،به سیر قهقرایی گرفتار آمدند و در این بحران و تفرقه و تشتّت،جنگ های مخرّب صلیبی و حمله مهار گسیخته مغولان،آخرین ضربات رابه آنها وارد کرد وملّت های مسلمان را در عقب ماندگی دهشتناکی،گرفتار کرد.۱۸۴
تأسّف بار تر آنکه،مسلمانان این عقب ماندگی را جدّی نگرفتندو بی تفاوت ازکنارپیشرفت سریع و شگفت انگیز اروپا گذشتند.برگذشته خود فخر کردند و خود را نیازمند تحرّک و تجدید نظر در وضع آموزشی و سطح آگاهی های عمومی نمی دیدند. بر ضعف علمی خود، با تفاخر به گذشته، سرپوش می گذاشتند.برخی فکرمی کردند این پیشرفت غرب وعقب ماندگی مسلمانان، همان گونه که در تاریخ سابقه دارد، معمولی است. یک قوم، گاه مغلوب می شود و گاه غالب. امّا این یک پندار بیش نبود.پیشرفت غربیان،تنها پیشرفت یک قوم جهانگشا و زورمند، مثل مغولان نبود. گرچه آنان هم از زور، با بی رحمی تمام بهره بردند و در قتل عام، روی مغولان را سفید کردند، ولی عامل بقای آنان و سلطه جهانی پر دوام آنان،در علم و تکنولوژی بود.

دیدگاهتان را بنویسید