پایان نامه رشته مدیریت در مورد : خواجه نصیرالدین طوسی

دانلود پایان نامه

ن طوسی

خواجه نصیرالدین طوسی یکی دیگر از حکمای مسلمان است که به اهمیت روش «عادت دادن» به ویژه در سال‌های اولیه دوران کودکی تأکید دارد . استقرار عادت مثبت در سال‌های اولیه زندگی، پایه‌های سعادت فردی را پی‌ریزی می‌ریزد و یادگیری ها و تربیت دوران بعدی زندگی را آسان‌تر می‌کند . بنابراین از دیدگاه او تربیت عبارت است از ایجاد عادات در متربی ، وی پس از بیان این نکته که « خُلق » گاهی مستند به اقتضای « طبیعت » روانی و گاهی به « عادت » است ، در این باره می‌گوید ، خُلق ملکه ای به سود نفس از مقتضی سهولت فعلی از او بی‌احتیاج با فکر و روایتی ، در حکمت نظری روشن شده است که از کیفیات نفسانی آنچه که سریع الزوال بود ، آنرا حال خوانند و اگر بطی الزوال بود آن را ملکه می‌گویند . سپس ملکه کیفیت بود از کیفیات نفسانی ، و این ماهیت خُلق است و اما لمیت او، یعنی سبب وجود او نفس را دو چیز باشد : یکی طبیعت و دوم عادت (گودرزی، 1377 : 54).
اما سبب وجود او نفس را دو چیز باشد ، یکی طبیعت و دوم عادت ،اما طبیعت چنان بود که اصل مزاج شخص چنان اقتضا کند که او مستعد حالی باشد از احوال ، مانند کسی که کمتر سببی تحریک قوت عصبی اوکند ، یا کسی که اندک آئازی که به گوش او رسد یا از خبر مکروهی ضعیف که بشوند. خوب و بدی بر او غالب شود ، یا کسی که از اندک حرکتی که موجب تعجب بود ،خنده بسیار بی‌تکلف بر او غلبه کند ، یا کسی که از کمتر سببی اندوه و به افراط بر او غالب آید ، خواجه در تعریف عادت می‌گوید : « و اما اما عادت چنان بود که در اول به رویت و فکر اختیاری کاری کرده باشد و به تکلف در آن شروع می‌نموده تا به ممارست متواتر و فرسودگی در آن به اُلف گیرد ،و بعد از اُلف تمام ، به سهولت بی رویت از او صادر می‌شود ،تا خلقی‌شود او را » (طوسی،1377) .
خواجه نصیرالدین طوسی به مسئله مهم تکرار اشاره نموده است و عادت را به عنوان یک طبیعت ثانویه به شمار آورده است (گودرزی ، 1377 : 55 )آری ،مراد حکمای اسلام از ایجاد عادات، این نیست که متربی یا فراگیر کورکورانه با تلقین و القاء عادت را بپذیرد ، بلکه در عادت ورزی باید از ابتدا مربی و متربی بر اساس آگاهی، اندیشه، تأمل ،خلق و شخصیتی را پسندیده ، آن را با عادت در طبیعت متربی جایگزین سازند. بعلاوه عادت ورزی به ویژه از نظر خواجه دامنه کاربردش بیشتر در دوران اولیه کودکی است و به تدریج که کودک بزرگ می‌شود باید به تقویت فکر و قوه فهم او همت گماشت . تا اموری را که در ابتدا به تقلید یاد گرفته‌اند به تدریج بر اساس درک و فهم بنا نهند و حکمت های آن را دریابند (رهنما ، 1378 :165) ،(اسکندری ،1383 :99).
خواجه درباره اینکه عادات زمینه سعادت و شقاوت فرد را در کوچکی فراهم می‌کنند می‌گوید : اگر انسانی در کودکی ودرایام طفولیت درست تربیت شده باشد این نعمتی است بزرگ و شکر آن واجب است زیرا که اساسی‌ترین و مهم‌ترین مرحله را طی کرده است واز این پس دست آوردن فضایل و کسب آنها برای او ساده است . اما اگر کسی در این مرحله و به خوبی تربیت نیافته باشد باید سعی شود که او را از عادت‌های ناپسند و اعمالی که ملکه ذهن او شده‌اند جدا کرد هر چند این کار بسیار دشوار است اما ممکن است و اگر در این راه کوتاهی شود این عادت ها قوی‌تر شده‌ و انسان را به سوی تباهی می‌کشاند که در نهایت چیزی جز تأسف و تأثر دستگیر آدمی نخواهد شد (اسکندری ، 1383: 106) ، (کاردان ، 1353 : 102).
خواجه مانند ارسطو بر روش‌های تربیتی مبتنی بر طبیعت، عادت و خرد تأکید دارد ولی او همچنین در زمینه تربیت دینی می‌گوید : «پس سنن و وظایف دین در او آموزند و او را بر مواظبت آن ترغیب کنند و بر امتناع از آن تأدیب … » (کاردان، 1353 :223).
البته باید به این نکته توجه کرد که عادت دادن مورد نظر خواجه با شرطی سازی که امروزه روان‌شناسی کاربرد دارد قدری تفاوت می‌کند . عادت مورد نظر خواجه صرفاً تقلید کورکورانه نیست . بلکه از آن جهت مورد تأکید است که قوای نفسانی در ابتدای رشد و نشو و نمای خود باید به انقیاد قوت عاقله درآیند . بنابراین عادت مورد نظر خواجه عادت عقلانی است که ممکن است در ابتدا فرد بدون دلیل آنها را بپذیرد لیکن به تدریج با روشنگری عقل خود ، ضرورت آنها را احساس می‌کند و آن عادت را آگاهانه به کار می‌دارد.
عادت دادن به معنای مورد نظر ، ضرورت اجتناب ناپذیر نائل آمدن به اخلاق فضیلت و صفات است چون صفت یا ملکه خاص اخلاقی فقط در سایه عادت مثبت که استقرار الگوهای عمل ثابت و راسخ در جهت معنی است حاصل می‌شود . به عبارتی روش اساسی اخلاق و صفات ، ایجاد و استقرار عادات مثبت و جلوگیری از عادات منفی است .روش عادت دادن به عنوان یک روش اساسی تربیت از نظر خواجه فقط در مرحله تأدیب کار برد دارد، در مرحله تعلیم نیز باید از روش‌های آموزشی مناسب استفاده کرد و بالاخره در مرحله تفهیم باید به پرورش قوه فهم و استدلال و اندیشه کودک توجه داشت . ( رهنما ، 1378 :166).ایشان هنگام صحبت درباره تربیت، آن را ایجاد ملکات ازطریق عادت می‌داند (گودرزی، 1377: 208)

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

محمد قطب
دربارهی اهمیت عادت چنین می گوید: عادت نقش بزرگ و مهمی را در زندگی بشربازی می کند،عادت برای اینکه کوشش انسان را در زندگی روزمره تبدیل به یک امر عادی آسانی کند، قسمت بزرگی از سعی و مجاهدت انسان را در بر می گیرد تا آنرا در میدانهای تازه کار و تولیدگذاشته نشده بود انسان همهی عمر را صرف یاد گرفتن ،راه رفتن،و سخن گفتن یا آموختن حساب می کرد( جعفری 1381 :275-276)
اشکالی که در این نظر نهفته است، جنبه فطری دادن به عادت است، یعنی از این بیان چنین استفاده می شود که عادت در نهاد انسان وجود دارد و این تعبیر درستی نیست، بلکه استعداد عادت در انسان موجود است و بر اساس آن ما می توانیم در اثر ممارست و تکرار کارها عادت بدانها را در خود بوجود آوریم.همگان می دانند که عادت چیزی است که در اثر تکرار عملی به وجود می اید . اما در مورد مسائل دیگر چنین فراگیری وجود ندارد . در مورد قدرت عادت همه مردم مطابق شناخت و آگاهی شان اطلاعاتی دارند. در اهمیت قدرت عادت گفته اند : که ترک عادت موجب مرض است.مقصود این است که در انتخاب عادتها بسیار مراقب باشیم که اگر گرفتار عادت ناسالم و مضر شویم برای از دست دادنش مریض می شویم، چون قسمت اعظم شخصیت انسان عادتها و شرطی هایش هست چه سالم و چه ناسالم چه درست و چه نادرست.(قراچه داغی،1371 : 5)
ابن مسکویه
ابن مسکویه از دانشمندان اسلامی مشهور در اخلاق بوده که استاد علم و اخلاق و نخستین کسی که در عالم اسلام به تدوین عادت پرداخت و معاصر بوعلی سینا بود. ایشان همان اصول کلی و مبانی بنیادین انسان‌شناسی در فلسفه اسلامی که در آرای فارابی و بوعلی به آنها اشاره شد را قبول داشته است .ابن مسکویه عادت را حالتی می‌داند که در انسان او را به انجام عمل ، بدون نیاز به اندیشه و تأمل، سوق می‌دهد (هاشمیان، 1383: 84).
ابوعلی مسکویه در تهذیب الاخلاق ، که آن را به منظور شیوۀ‌ تحصیل خوی های که به سبب آنها افعال نیک به سادگی از انسان صادر شود . او خُلق را حالتی نفسانی می‌داند که آدمی را بدون هیچ اندیشه و تأملی برای انجام دادن افعال فرامی‌خواند و بردو قسم است : یکی طبیعی که ریشه در مزاج آدمی دارد و دیگری آنچه با عادت و تمرین حاصل می‌شود (با غستانی و معینی ، 1388 : 31)
ابن مسکویه درباره عادت می‌گوید : « عادت حالتی است در نفس که بر اثر تکرار و استمرار وصف یا فعل برای انسان پدید می‌آید ، افعال و صورت‌های حسی یا عقلی ، در آغاز برای نفس نامأنوسند، که در این زمان به آ‌ها «حال» می‌گویند ، سپس از مدتی بر اثر تکرار و استمرار ، نفس با آنها مرتبط گردید و در خزانه نفس مستقر گردیدند و نفس به آنها خو گرفت ، به آنها «عادات» گویند و موقعی که عادت کاملاً در جان رسوخ کرد و با روح متحد گردید ، به آن «ملکه » یا « سجیّه » گویند. » (بهشتی ، 1379 :47).
بنابراین ، تکرار و استمرار افعال بر نفس انسان تأثیر گذارده ، وصفی همسان با آن در روح انسان ایجاد می‌کند ، تا جایی که اگر امری که موجب بروز خشم ، نفرت یا ترس و اضطراب می‌گردد ،بر اثر استمرار و تکرار عادت نفس به آن ، دیگر چنین حالاتی را برای فرد به وجود نمی‌آورد ، بلکه گاه به بروز الفت و محبت منجر می‌شود ( بهشتی،1379).
ازاین‌رو ، در یادگیری ، تکرار مطلب و توجه مستمر به آن نقش اساسی دارد . همچنین برای تخلق به اوصاف و اخلاق نیک ، باید به‌طور مستمر و مکرر ، افعالی مناسب با آن انجام داد تا به‌تدریج آن خُلق ، در نفس ، از حال به عادت و سرانجام به ملکه مبدل گردیده ، در نفس رسوخ کند (بهشتی، 1379 : 32).
در صورتی که نقش تربیتی عادت را منکر شویم ، نمی توانیم تربیت جوانان و عادت دادن کودکان به کارها و عادات نیک را توجیه می کنیم. هنگامی که ما کودکان و نوجوانان را به افعال پسندیده ترغیب می کنیم ، به تدریج با انجام دادن آن افعال ، در نفس ایشان امری ثابت و استوار به نام عادت پدید می‌آید که استمرار آن موجب می‌شود آن فعل ملکه نفس گردد، که زوال آن ازوی دشوار است . عادات و اخلاق و ناپسند نیز در کودکان همین‌گونه استوارمی‌گردد ( الهوامل و الشوامل : 1
وی کودک و جوان را به شدت تربیت پذیر معرفی کرده است ، و بر اهمیت ، نفوذ و عمق تربیت در کودکی تاکید کرده است . ابن مسکویه به ویژه به این امر تاکید بسیاری دارد که کودک را باید از ناز پروری ، تن آسانی و خوش‌گذرانی برحذر داشته ، وی را به سختی‌ها عادت داد و در این باره می‌گوید : «حاکمان و بزرگان ایرانی ، کودکان و جوانان خود را در منازل خویش و در آسایش تربیت نمی‌کرده‌اند و آنها‌ را به نواحی دور فرستاده ، تربیت آنها را به صاحبان زندگی خشن ونه اصحاب تنعم و عیش ، واگذار می‌کرده اند » (همان :74).
ابن مسکویه در تعریف عادت می‌گوید: عادت حالتی است در روان انسان که او را به انجام عمل، بدون نیاز به اندیشه و تأمل سوق می‌دهد (حجتی ، 1377 : 99-98).
در نتیجه با توجه به آنچه بیان شد ، می‌توان گفت تعلیم و تربیت از دیدگاه ابن مسکویه عبارت است از : کوشش مربی برای بازداشتن کودک از شرور و عادت دادن او به آموختن آداب و روش های فراگیری و خودسازی برای رسیدن به کمال ویژه انسانی در عقل نظری .ابن مسکویه از دانشمندان اسلامی نامور در اخلاق بوده و معاصر بوعلی سینا بود. ایشان همان اصول و مبانی بنیادین انسان شناسی در فلسفه اسلامی که در آرای فارابی و بوعلی به انها اشاره شد را قبول داشته است.
امام محمد غزالی:
در بیان اهمیت و ارزش عادت همین‌قدر کافی است که بگوییم عادت امری است که هیچ کس را از
آن گریزی ن
یست ، بعبارت بهتر امری همگانی است . در اهمیت عادت سه نکته بیشتر مورد توجــه

است : یکی نیرو یا قدرت عادت ، دوم نیاز همگان به عادت ، سوم طبیعت ثانوی بودن عادت ( قطب،1362) .
اهمیت و ارزش عادت تا آن پایه است که غزالی یک چهارم کتاب عظیم احیاء را با عنوان« العادات » اختصاص داده است . وی در این بخش آئین‌ها و آداب رفتارها و روابط جاری میان انسان با خویشتن و روابط مردم با یکدیگر و خوردن و نوشیدن و مأوی گزیدن و روابط مختلف دیگر را مد نظر قرار داده و از مطالعات او در این زمینه چنین استفاده می شود که بخش عمده ای از فضایل و رذایل اخلاقی محصول عادت ما می باشد. غزالی عادت را اساس و پایه خلق نیکو می داند (غزالی،1364)
اهمیت عادت از نظر غزالی از طرز نگرش او به اخلاق و رأی و عقیده او درباره آن استفاده می‌شود .امام محمد غزالی در همان حال که عادت را یکی از عوامل تربیتی معرفی می کند، مانع از ابزاری و مکانیکی شدن اراده آدمی می‌شود (حجتی ،1377 :97).
همچنین غزالی می‌گوید : «پس هر کاری که نیکوست عادت کند ، خُلق نیکو اندر وی پدید آید ، و سر اینکه شریعت به کار نیکو فرموده است این است ، مقصود از این ، گرویدن دل است از زشت به ‌صورت نیکو، و هر چه آدمی به تکلف عادت کند طبع وی شود » (عطاران ، 1371: 37).
عادت از دیدگاه او عبارت ازحالت و یا خصوصیت روانی است که در آن آدمی پدید می‌آید ، واثر خود را بر جوراح و اندام انسان افاضه می‌کند ، و خواهان قیام به عمل است (هاشمیان ، 1383 : 84 )و یا از ناحیه وجود این حالت و خصوصیات روانی ورفتاری بدون تکلیف و بدون نیاز به فکر و تأمل صادر می‌شود ، این اعمال در آغازامر توأم با تکلیف و احساس و زحمت صورت می‌گیرد ، ولی سرانجام به صورت یک رفتار طبیعی و عاری از تکلف درمی‌آید (حجتی، 1377 : 96-99).
از سخن غزالی می‌توان دو نکته بسیار مهم را در زمینه عادت استنباط نمود : اول اینکه شروع عادت با تکلف همراه است که این ویژگی اختصاص به همه عادات بشر دارد و مسئله دوم ، عدم نیاز به فکر و تعقل در اجرای عادت . و به طور ضمنی از این نظریه می‌توان به مسئله تکرار نیز اشاره کرد .
به‌طور کلی غزالی در تکوین عادت دو مرحله را از همدیگر تمیز داده است : اول مرحله تکلیف اعمال، یعنی مرحله‌ای که رفتار انسانی به آسانی و روانی انجام نمی‌گیرد ، بلکه با تحمل دشواری‌هایی همراه است .دوم مرحله ثبات و استقرار اعمال ، با توجه به این نکته که عادت عبارت است از صفت و یا حالتی روانی است که انسان را به انجام اعمال رفتاری وا می‌دارد که به صورت ابزاری و مکانیکی درمی‌آید (هاشمیان، 1383 :84).
مرحله اول عبارت از همان چیزی است که با اصطلاح تکوین عادت از آن نام‌ بریم . در چنین مرحله، اعمال و رفتار آدمی با بهبود و تکامل تدریجی همراه است . زیرا در هر تمرین جدیدی پیشرفت خاصی را در رفتار خود ملاحظه می‌کنیم و این پیشرفت همواره در داخل تمرین‌های مجدد و مستمر ادامه می‌یابد تا آنجا که سرانجام به صورت یک عمل مکانیکی و عادی سر بر می‌آورد که برای انجام آن نیاز به ‌شعور و تفکر نیست .
در مرحله دوم پیشرفت رفتار آدمی به انتها می‌رسد و به نوعی ثُبات می‌رسد که پیشرفت آن بسیار جزئی و خفیف می‌باشد . تکوین کامل عادت آنگاه صورت می‌گیرد که فرد در درون خود گرایش و شوق نسبت به یک عمل و رفتار پیاپی پیدا می‌کند به طوری که در آخر از انجام آن عمل احساس لذتمی کند (گودرزی ، 1377 : 51 ).
بر طبق نظر غزالی عادت در مواردی ذیل راه دارد:
الف) حرکاتی عضلانی : مربوط به تن و اندام آدمی است و مظهر شوقی انسان بر این حرکات اشراف دارد مانند عادت به خطاطی و خوشنویسی .ب) جنبش‌های عقلانی : که می‌توان آن را در تمایلات نفس انجام نظام و سازمان ثابتی برخی از ابعاد بهره گیری عقلی از قبیل فقه النفس ، یعنی بینش دینی و فقهی و عموماً طرز تفکر ، تصویر و ترسیم نمود .ج) عادات وجدانی : که این عادات با عواطفی پیوند دارد که انسان آنگاه که به حقیقت و فضیلت و جمال و زیبایی ، آگاهانه رو می‌آورد ، بر مبنای همان عواطف تربیت می‌شود .د) عادات اخلاقی : ما نمی‌توانیم چه از دیدگاه غزالی و چه از نظر سایر دانشمندان اسلامی عادت را جدا از اخلاق مورد بحث قرار دهیم . به این دلیل که اخلاق از طریق عادت و اکتساب در آدمی پدید می‌آید . البته بحث از رابطه اخلاق و عادت به ارسطو بازمی‌گردد ، چون او برای پرورش فضایل اخلاقی به موضوع عادت تکیه می‌کرد ( حجتی ، 1377 :97-103)، (هاشمیان ،1383 : 85-86)
غزالی تکرار را عاملی مؤثر در تکوین عادت به شمار می‌آورد ، او همچنین می‌گوید : بلکه باید این تکرار در زمان‌ها و لحظاتی نزدیک به هم استمرار پیدا کند ، وقتی همگام با تقارب زمان تکرار، آدمی به یک امر معتاد گشت حالتی راسخ و نافذ در نفس و روان او پدید می‌آید که پیامد آن ، اعمال و رفتاری است که بدون زحمت و تکلف انجام می‌شود . به اعتقاد او یکبار ه تکرار کردن برای استقرار و رسوخ عادت کافی نیست ، زیرا عادت با عمل در یک روز به دست نمی‌آید و نیز با ترک آن در یک روز از میان نمی‌رود ، بنابراین عبادت نیز مثلاً با تکرار آن در یک شب به دست نمی‌آید ، تکرار با عبادت در یک شب را نمی‌توان در شمار فقه النفس و بصیرت روانی و

دیدگاهتان را بنویسید