منابع پایان نامه ارشد درمورد جهان خارج، نویسندگان، ایده آلیسم، قرن نوزدهم

دانلود پایان نامه

و روزنامه نگار است که داستانهایش بیانگر همدردی او با ستمدیدگان است.
دیگر نویسنده گروه اول “آنتون پاولوویچ چخوف” ۷می باشد. او همانند گوگول حس شوخ طبعی شگفت آوری دارد که با درک عمیق مصیبت زندگی همراه است. نخستین داستانهایش با آنکه طرحهایی شاد و خنده آور هستند اما از نظر قدرت ادراک فوق العاده هستند و پس از آن در یک دوره تمام نوشته هایش حزن انگیز و دردناکند و باز دوباره بارقه امید همزمان با تغییر وضع کشور بر دل آثارش تابید. او با اینکه راه درمان را نمی داند، اما دردها را به خوبی می شناسد و چشم به انقلاب آینده می دوزد..
چخوف مفسر برجسته زمانه و سرزمین خویش است. “ماکسیم گورکی” ۸دیگر نویسنده برجسته تاریخ روسیه است، سهم گورکی در ادبیات روس این است که او به کشف دنیای تازه ای در عالم مردم فرودست و مطرودشدگان اجتماعی دست یافت. آنچه می خواست بگوید آن بود که آوارگان و ولگردان بی سروپا چنان روح زیبایی دارند که نباید از یاد بشریت بروند.
آثار گورکی از در به دری و سیه روزی جوانی او و ایمان به نیروی مردم و خوش بینی به آینده و عشق به زندگی الهام گرفته است و در عین حال با روح انقلابی و رمانتیک او عجین است.
علاوه بر تمام هوشمندی و ظرافت ها نکات غیرقابل باوری هم در داستانهای گورکی هست، آدم های بی سروپایی که بیش از اندازه زیرک و آگاهند.
۲-۲-سیر مکتب ادبی رئالیسم روسیه
پس از ثبات اتحاد جماهیر شوروی، ادبیات بیشتر به ستایش رژیم تازه و شرح داستانهای انقلابی و توصیف تلاش و مبارزه مردم و بیان امید به آینده اختصاص یافت. از سال ۱۹۱۷ تمام مظاهر ادبی تحت سانسور شدید بودند و به طور کلی شکل تبلیغاتی و تعلیمی داشتند در مجموع آثار خلق شده در زمان شوروی نتوانستند در ادبیات جهان جایگاهی احراز کنند.
از همان آغاز انقلاب شعر ابزار افزایش و ایجاد امید و شور و حرارت شد و باعث اوج گرفتن احساسات و هیجانات انقلابیون شد و مضمون های عمده زندگی طبقه کارگر، تجربیات و رویدادهای روستایی و شور و شوق بریدن از گذشته و برقراری نظامی نو بود.
چهره های برجسته این جربان “سرگئی یسنین” شاعر روستاها و “ولادیمیر مایاکوفسکی” ۹ که از ادبیات بعنوان حربه اجتماعی استفاده می کرد، هستند و به دلیل استفاده از واژه ها و عبارات جاری در شعر روسی توانست با توده های مردم ارتباط برقرار کند.
از شاعرانی که از قلم خود در جهت دلخوشی نظام حاکم استفاده نکردند، می توان از “باریس پاسترناک”۱۰ و “آنا آخماتوا” ۱۱نام برد که باریس پاسترناک به سبب نوشتن دکتر ژیواگو برنده جایزه نوبل شد.
به طور کلی رمان و داستان کوتاه در مسیر همان گرایشهایی پیش رفته اند که شعر پیموده است و نویسندگانی چون “یوگنی زامیاتین”، “ایزاک بابل”، “الکسی تالستوی” و “الکساندرویچ شولوخوف” را می توان نام برد.
در زمان شوروی در زمینه طنز آثار قابل مطرح کردن وجود ندارد، اما برخی قطعات شاد و خنده دار هستند که جنبه تعلیمی دارند.
طنز نویسان نیز در جهت هجو سرمایه داری می کوشیدند و همینطور مطالبی در تمسخر هرگونه سرمایه داری، مانند داستانی که یادگار سفری به آمریکا و به هجو این کشور پرداخته است. بزرگترین فکاهی نویس اتحاد شوروی “میخائیل میخائیلویچ زوشچنکو” است که با داستانها و طرحهای کوتاهش سبب تمسخر فساد کمونیستی، تشریفات اداری، علم و نظایر آن می پردازد، آثار او در مطبوعات کمونیستی مورد حمله قرار گرفت و خود او هم در سال ۱۹۴۶ از ادبیات شوروی “پاکسازی” شد.
 از سال های ۳۰ تا ۷۰ قرن بیستم، برخی از  نویسندگان به مبارزه با رئالیسم سوسیالیستی برخاستند و بین آنها میتوان به نویسندگان صاحب نامی مانند “آلکساندر سولژنیتسین” و “باریس پاسترناک”، شاعرانی مانند “یوگنی یفتوشنکو” و “یوسیف برودسکی “اشاره نمود.
دیگران مانند “میخاییل شولوخوف” ۱۲راه دیگری به غیر از کنار آمدن با سسیتسم ندیدند. شاعران بزرگی مانند “ولادیمیر مایاکوفسکی” و “سرگی یسنین” راهی به غیر از خودکشی نیافتند.
آنان که زنده ماندند یا جلای وطن کردند و یا آثارشان چاپ نشد. داستانهای کوتاه “ایوان بونین” و رمانهای “ولادیمیر نابوکوف”، ۱۳ آثار “باریس پاسترناک” و “میخاییل بولگاکوف” ۱۴و شعرهای “آنا آخماتووا” از این دست هستند.
 ۲-۳-رئالیسم در ادبیات و فلسفه:
 
این نهضت در قرن ۱۸ در اروپا پدید آمد و در قرن نوزدهم به سرعت راه پیشرفت را طی کرد و بزرگترین و درخشانترین مکتب ادبی جهان گردید.به همین جهت این نهضت را می باید به دو دوره تقسیم کرد:یکی رئالیسم قرن هجده که پیشاهنگان آن در انگلستان دانیل دوفو۱۵ و هنری فیلدینک می باشند و دیگری رئالیسم قرن نوزده که پیشوایان آن در فرانسه بومارشه،مرسیه،گوستاوفلوبر۱۶ وبالزاک۱۷،در انگلستان چارلز دیکنز۱۸ و هنری جیمز و در روسیه تولستوی،تورگینف،گونچاروف،داستایوسکی و ماکسیم گورکی بوده اند.
پیروان این مکتب برخلاف رومانتیک ها به توصیف توده و زندگی اجتماع خویش می پردازند و آن را چنان که هست تشریح می کنند.هنرمند رئالیست همواره سعی دارد زندگی را به آن شکلی که واقعا هست نمایش دهد نه به آن شکلی که باید باشد.
هدف هنرمندان این مکتب کنکاش و پی بردن و نمایاندن چگونگی واقعی هر چیز و بستگی های درونی دیگر پدیده هاست.از این جهت رئالیست همیشه در مقابل ایده الیست و رومانتیک قرار می گیرد.
 افراط ورزیدن بیش ازحد دراحساسات توسط هنرمندان رمانتیک باعث شد که آنها به تدریج از واقعیات اطراف خود دورشوند، غرق شدن درتخیلات باعث شد که پیوند خود را با مردم و دنیای واقعی قطع کنند. دراین شرایط کم کم نویسندگان دیگری پدیدارشدند که درآثارشان اجتماع را با تمام خوبی ها و بدی هایش به تصویر کشیدند و چهره ای از زندگی واقعی را نشان دادند.
دراین زمان بود که مکتب رئالیسم یا واقعگرایی ادبی درفرانسه شکل گرفت. دراین مکتب برخلاف رمانتیک به واقعیت اهمیت داده می شد و مشکلات و مسائل اجتماعی مطرح می شد و تنها چیزهایی که دیده می شد بیان می گردید و حتی به شعر نیز به اندازه رمان اهمیت داده نمی شد.
از معروفترین نویسنده های رئالیست انوره دو بالزاک با اثر معروفش ” کمدی انسانی” ۱۹است که به عنوان پیشوای مکتب رئالیسم در ادبیات شناخته شد. این رمان درمورد جامعه پاریس درقرن ۱۹ نوشته شده بود. بالزاک معتقد بود نباید درمورد کسی یا چیزی که هرگز ندیده است بنویسد.
از دیگر نویسندگان معروف این سبک گوستاو فلوبر با کتاب “مادام بواری”۲۰ که به عنوان “کتاب مقدس رئالیسم ” شناخته شده است. این کتاب به تمامی اصول این مکتب پایبند است همچنین استاندال با رمان معروفش “سرخ و سیاه” و گی دومو پاسان با داستانی چون” گردنبند” که عمده شهرتش به خاطر داستانهای کوتاه رئالیستی است.
رئالیسم ادبی درروسیه با داستان “شنل” اثر نیکلای گوگول آغاز شد. وی واقعیتهای روسیه معاصرخود را بوسیله هجو و طنز بیان می کرد.اما معروفترین رمانهای رئالیستی روس مانند”جنگ و صلح، آنا کارنینا و رستاخیز”مربوط به نویسنده بزرگی چون “لئون تولستوی” است.
واما بیشتر داستانهای فئودورداستایوفسکی به ” رئالیسم روانکاوانه “۲۱ معروف هستند در شاهکارش”جنایت و مکافات” مستقیماً با اثرات روانی جنایت برروح شخصیتش سرو کار دارد .
اینجا لازم است از ایوان گنچاروف۲۲ با اثر جاودانش “اُبلوموف” یادآوریم، دراین رمان کاهلی و سستی طبقه اشراف روس بررسی می شود. همچنین ماکسیم گورکی که امضای او درزبان روسی به معنای “تلخ و بینوا” شهرت بسیار یافت.
داستانهای او بیشتر بیان زندگی انسانهای مطرود ازاجتماع و فرودست است که ذاتا خلافکار نیستند و جامعه مسئول بدبختی آنهاست و کورمال به دنبال نوری می گردند. آنتوان چخوف که تحصیل اصلی او دررشته پزشکی بود ، اما بعدها به فعالیت ادبی روی آورد.
وی نمایشنامه و نوول(داستان کوتاه ) های بسیاری نوشته است.واژه رئالیسم در فلسفه در واقع به معنای مکتب اصالت، واقع است.مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند.رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی.
این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است.ایده آلیست ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت.
به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت. کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است.
بعدها در رشته های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است.(سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده
۲-۴-رئالیسم در تئاتر
از اواسط قرن نوزدهم سبک‌ها و شیوه‌های زیاد در درام و تئائر به وجود آمده‌اند که تفاوت‌هایی نیز با هم داشته‌اند؛ اما همه آنها در دو چیز با هم مشترک هستند.اوّل اینکه بین«هنرو زندگی» تمایز اساسی قائل بوده‌اند؛ بنابراین بر روی صحنه، همه چیز، اعم از شکل بازی،گفتار نمایش و نحوه قرار گرفتن برصحنه، تصنعی وصرفاً تئاتری بوده است و دوم اینکه در میان قرار دادهای تئاتری این قرار داد که می‌توان بر روی صحنه شاهد آدم‌هایی«معمولی» و «ملموس» بود که در مکان‌هایی «واقعی» مشغول انجام کارهای «روزمره‌ی» خود باشند،وجود نداشته است.۲۳
در قرن ۱۸ و با سلطه‌ی طبقه متوسط ، شاهد پیدایش«درام بورژوا» هستیم که می‌خواست پولی را که برای ورود به یک تئاتر پرداخت می‌شود، صرف تماشای همان طبقه‌ی غالب یعنی طبقه‌متوسط شود و تلاش‌های قابل توجهی نیز همچون نمایش«سرگذشت حزن‌انگیز جورج بارن ول» یا «تاجر لندن»، اثر«جورج لیلو»۲۴ نویسنده انگلیسی،در جهت ارائه‌ی سیمایی واقعی از این طبقه، شده است؛ اما به خاطر داشته باشیم که تئاتر بورژوا اگر چه پرتویی از واقع‌گرایی را به نمایش می‌گذارد، همچنان «نمی‌تواند خود را از غلنبه‌گویی و طمطراق رها کند»
در فرانسه و آلمان نیز وضع به همین منوال است«دنی دید‌رو» و«لسینگ» درهمین حدّ و اندازه به سرگرم کردن طبقه‌ی متوسط مشغولند؛ اما

پاسخی بگذارید