منابع پایان نامه ارشد درمورد نویسندگان، رئالیسم انتقادی، قرن نوزدهم، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه

ایفا می‌کند.
اکنون نیز در آثار بسیاری از هنرمندان مترقی جهان سرمایه‌داری، اسلوب واقع‌گرایی نقادانه ادامه دارد و ارایه خلاق آن به صورت رئالیسم انقلابی یا سوسیالیستی درآمده است. این اسلوب، واقعیت پویا، مشخص و تاریخی را در سمت حرکت انقلابی آن در آثار هنری مجسم می‌کند و از آن جا که هنرمند در این جا مجهز به آگاهی اجتماعی است، برخوردش به پدیده‌های اجتماعی و تاریخی برخوردی است در اوج احساس مسئولیت و تعهد و آگاهی و قهرمانان مثبت طراز نوی را از میان تاریخ به میان می‌کشد.
معمولا ماکسیم گورکی را اندیشه‌پرداز این مکتب، و اثرش مادر را نخستین اثر هنری ناشی از این اسلوب می‌شمرند.
رئالیسم در رمان و نمایش نامه خیال پردازی و فردگرایی رومانتیسم را از میان می برد و با مشاهده ی واقعیت های زندگی و تشخیص درست علل و عوامل آن ها به تشریح و تجسم آن ها می پردازد.
هدف حقیقی رئالیسم تشخیص تأثیر محیط و اجتماع در واقعیت های زندگی و تحلیل و شناساندن دقیق “تیپ ها” یی است که در اجتماع به وجود می آیند.
کوشش نویسندگان رئالیسم در این است که جامعه خود را تشریح کنند و “تیپ ها”ی موجود در جامعه را نشان دهند و همچون مورخی عادات و اخلاق مردم اجتماع خویش را بیان کنند.
“بالزاک” فرانسوی نماینده ی مکتب رئالیسم نیز به این نکته اشاره می کند و در “کمدی انسانی” می نویسد: “با تنظیم سیاهه ی معایب و فضایل و با ذکر آن چه که زاییده ی هوس ها و عشق هاست و با تحقیق درباره ی مشخصات اخلاقی و انتخاب حوادث اساسی جامعه و یا تشکیل “تیپ ها” ممکن است به نوشتن تاریخی موفق شویم که مورخان از آن غافل بوده اند، یعنی “تاریخ عادات و اخلاق جامعه”.
از نمایندگان بزرگ مکتب رئالیسم در فرانسه “بالزاک” ، “استاندال” ۳۲و در انگلستان “دیکنز” را می توان نام برد. هنرمندان برجسته ی دیگر عبارتند از: گوستاو کوربه ، فرانسوا میله ،ادوارد مانه ، فرانسیسکو گویا ، ایلیار پین و انوره دومیه .ازدیگر مراکز مهم رئالیسم می توان از روسیه و نویسندگان بزرگانی چون تولستوی و داستایوسکی نام برد.
اصطلاح رئالیسم انتقادی را (Realisme Critique) را برای نخستین بار گئورک لوکاچ ۳۳تئوریسن و منتقد معروف مجار برای قلمرو وسیع‌تری از ادبیات پیشنهاد کرد. منظور او از مفهوم “رئالیسم انتقادی”، تحلیل‌های آثار رمان‌نویسان رئالیست قرن نوزدهم (به ویژه بالزاک و زولا) بود و ارجاع جمال‌شناختی و ایدئولوژیک به آثار ادبی کشورهای سوسیالیستی که به گفته‌ی او، از نمایش واقعیت موجود، برای تحلیل وضع یک گروه اجتماعی و قدرت‌ها و امکانات آن در آینده سود می‌جستند.
   لوکاچ آفرینش ادبیات داستانی را معادل “پراکسیس اجتماعی” می‌شمارد و نویسنده را مأمور اصلاحات و صیرورت جامعه می‌خواند. مفهوم رئالیست انتقادی از نظر لوکاچ با مفاهیم همگان (Totalite) و آگاهی ممکن Conscience Possible جدایی‌ناپذیر است و می‌توان از آن برای افشاء آن‌چه مانع زیبایی شناسی‌های مدرنیست و معاصر شود سود جست. لوکاچ، اختلاط افشاء جهان بورژوایی را با صنعت ادبی اثر یا با استراژی ساخت‌گشایی۳۴ نشانه‌ی نوعی بدبینی حاد می‌داند.
۲-۶- ریشه ها و پیدایش رئا لیسم انتقادی
رئالیسم نخستین
این دوره را باید دوره عظمت ادبیات روسیه برشمرد.در هیچ دوره ای، ادبیات روسیه مانند این دوره دارای نویسندگان بزرگ و آثار گرانبها نبوده است. رئالیسم روسیه نخست با داستان کوتاه “شنل” اثر گوگول آغاز شد.
پس از گوگول، گانچاروف با نوشتن رمان “آبلوموف” توانست برای نخستین بار به سبک بالزاک، بهترین تیپ روس را بیافریند. نویسنده بزرگ دیگر این دوره تورگینیف بود که با نگارش “قصه های شکارچی”، “رودین” و “پدران و فرزندان” و سایر آثار خود تحلیلی از تیپ های مختلف مردم روسیه را ارائه داد.
تالستوی را میتوان بزرگترین نماینده رئالیسم نخستین روسیه بشمار آورد. تالستوی با آفریدن تیپهای واقعی از مردم روسیه و با کشف و تحلیل خصوصیات زندگی و دردهای اجتماعی این مردم، نویسنده ای رئالیست بشمار میرود. رمان “جنگ و صلح” را شاهکار آثار رئالیستی روسیه می دانند. همزمان با تالستوی، داستایفسکی نماینده بدبینی و یأس این دوره شمرده میشود. قهرمانان وی مجرم و قربانی هستند و اغلب گذشته خود را در برابر دیگران اعتراف میکنند.۳۵
رئالیسم انتقادی
ماکسیم گورکی در آغاز با نوشته های کوتاهی که جنبه رومانتیک داشت وارد عالم ادب شد. خوشبینی به آینده و ایمانی که گورکی به نیروی مردم داشت باعث شد که رئالیسم وی بصورت تازه تری درآید و در خدمت هدف اجتماعی وی قرار گیرد.
رمانهای بزرگی مانند “فاما گاردیف” و “مادر” اثر گورکی بنای مرحله ای از رئالیسم را گذاشت که “رئالیسم انتقادی” نامیده می شود. در این مرحله قهرمانهای نویسنده از محیط خویش جلوترند و برای رسیدن به وضع اجتماعی تازه ای تلاش میکنند.
به عبارتی این قهرمانها با وضع موجود در نبردند و برای تغییر آن میکوشند. دوران نویسندگی گورگی سالها پیش از انقلاب پایان یافت و در عین حال، ادبیات دوره بعد یعنی “رئالیسم سوسیالیستی۳۶” نیز به دست گورکی پی ریزی شد.
با وجود این رئالیسم انتقادی را برای نخستین بار گئورک لوکاچ تئوریسین و منتقد معروف مجار برای قلمرو وسیعتری از ادبیات پیشنهاد کرد.
رئالیسم سوسیالیستی
این سبک رئالیسم در قلمرو هنر و ادبیات، در اتحاد جماهیر شوروی و همه کشورهایی که اقمار شوروی شمرده میشوند، مکتب و آموزه رسمی شمرده میشود.
این آموزه در اثنای اولین کنگره نویسندگان شوروی که در ماه مه ۱۹۳۴ در مسکو تشکیل شد، شکل کامل خود را پیدا کرد. رئالیسم سوسیالیستی از هنرمند “تجسم صادقانه و از نظر تاریخی عینی واقعیت را در انکشاف انقلابی اش” می خواهد و نیز از او میخواهد که در تحول ایدئولوژیک و تربیت کارگران با روحیه سوسیالیستی شرکت کند.
در میان کسانی که به صورت فعال در پیشبرد این آموزه شرکت داشتند، به ویژه میتوان از ماکسیم گورکی، ژدانف و کارل رادک نام برد.
اغلب منتقدان غربی به این نتیجه رسیده اند که تاریخ رئالیسم سوسیالیستی در اتحاد جماهیر شوروی، حاصل نوعی فرایند دیالکتیک است: این مکتب از هنری آسان و در دسترس همگان دفاع می کرد که موضوع های آن ظاهرا از زندگی روزمره توده های مردم گرفته شده بود.
پشتیبانی منظم و کمک دولت به آموزه رئالیسم سوسیالیستی سبب شده بود که عامه مردم در همه هنرها شرکت کنند. بدین ترتیب یک ملت روستایی عقب مانده و بی سواد در ظرف پنجاه سال به ملتی بدل شد که هنر در زندگیش جایگاه بسیار مهمی داشت.
اما مردم از این توجیه آموزه ای که هدفش پنهان داشتن اختلافات موجود بین منافع خاص توده های مردم و منافع بوروکراسی بود؛ به خشم آمده بودند.
آموزه رئالیسم سوسیالیستی با همان سهولتی که به دروغ، خود را وارث سنت ملی میدانست، خود را به مردم تحمیل میکرد. در واقع در قرن نوزدهم عده زیادی از روشنفکران روس بودند که هنر در نظر آنها مسئولیت اجتماعی سنگینی داشت، زیبایی هنری را فدای صداقت و حقیقت می کردند و میخواستند که هنرمند نقش نوعی پیامبر اجتماعی را ایفا کند.
رمان “چه باید کرد؟” اثر چرنیشفسکی به صورت تیپیک بیانگر این طرز تفکر است که در آن روزگار آزادانه انتخاب شده بود. این رمان با مضمونی فمینیستی بر جنبش آتی ازادی زنان در روسیه تاثیر بسزایی داشت.۳۷ بدین ترتیب میتوان نویسندگانی از قبیل نکراسف، پیساروف، دابرولیوبوف و نقاشانی مانند رپین را پیشاهنگان رئالیسم سوسیالیستی به حساب آورد.
از نگاه فرمالیست ها، آموزه رئالیسم سوسیالیستی از آمیزش دید بی اندازه ساده انگارانه ای از واقعیت با تلاش مبتذلی دنبال نفع شخصی به وجود آمده است. جنبش فرمالیسم روسی در سال ۱۹۱۴ آغاز و در آخرین سالهای دهه ۱۹۲۰ در پی حمله های رژیم استالینیستی از هم پاشید.
کاربرد این آموزه در هنرهای مختلف، نتایج مختلف و نابرابری بوجود آورد و حالتی یکسان و یکنواخت نداشت. موسیقی از این نظر که مفاهیم ان از هرگونه قضاوت قانونی یا کلامی فراتر میرفت؛ کمتر از هنرهای دیگر تاثیر پذیرفت.
از این رو در میان آثار ارزشمندی که ادعای موافقت با رئالیسم سوسیالیستی را داشتند میتوان به سمفونی شماره پنج ،شاستاکوویچ۳۸ و سمفونی شماره ۶ پراکوفیف اشاره کرد. نقاشی و مجسمه سازی خصوصاً بسیار آسیب پذیر جلوه کردند، زیرا مجبور شدند به نوعی آکادمیسم ساختگی پیش از انقلاب بازگردند که رد قلمرو هنرهای تجسمی با هرگونه سنت روسی بیگانه بود و پطر کبیر ان را به میل خود از خارج وارد کرده بود.
نمونه مشخص تابلوهایی از این دست عبارتند از تابلو استالین و وروشیلف در کرملین از گراسیموف و وروشیلف در حال اسکی کردن از برودسکی و بالاخره صبح از یابلونسکایا.
اما عمیق ترین و وسیع ترین تاثیر را در توده های مردم، ادبیات داشت. بعضی از آثار اولیه مانند “دن آرام” اثر شولوخوف و “شکست” اثر فادیف توانستند از پوسته تعصب آموزه ای بیرون بزنند و جای مهمی را به عنوان اثر ادبی اشغال کنند. اما با گذشت زمان و به تدریج این کار مشکل تر شد.
آثار بعدی شولوخوف و فادیف یعنی “زمین آباد” و “گارد جوان” دلیل این مدعا است. تاثیر ادبیات بر مردم، به تدریج حزب را بسیار وسواسی کرد. دیگر تنها سانسور یا توقیف کتابها چاره درد نبود، زیرا هر لحظه ممکن بود مفاهیم رمزی و مخفیانه ای در هر اثر هنری راه پیدا کرده باشد؛ و مردم به تدریج عادت کردند که به قول معروف لای سطرها را بخوانند. یک “زبان ثانوی” تشکیل شد که به بیرون از “واقعیت ثانوی” مقامات رسمی نقب می زد و با واقعیت ملموس در هم می آمیخت.۳۹
همه میدانند که نویسندگان شوروی به عنوان یک گروه سازمان یافته و به نسبت تعدادشان، از گروه هایی بودند که بیش از هر گروه دیگری سرکوب شدند. از میان هفتصد نفر نویسنده که در سال ۱۹۳۴ در اولین کنگره نویسندگان شرکت کردند و هفتاد درصدشان کمتر از چهل سال داشتند، در سال ۱۹۵۴، برای شرکت در دومین کنگره فقط پنجاه نفر زنده مانده بودند. البته عده زیادی از آنها در جنگ کشته شده بودند، ولی زبان ارقام گویاتر است.
هر چند که ادبیات رسمی حزب در هر موردی سخنان لنین را به وفور به کار می برد، ولی در آمیختن نام او با آموزه رئالیسم سوسیالیستی ناشی از تحریف نوشته های اوست: مقاله اساسی لنین با عنوان تشکیلات حزب و ادبیات حزبی در سال ۱۹۰۵، یعنی زمانی نوشته شده است که حزب به تدریج از اختفا بیرون آمد و منظور از “ادبیات حزبی”، متون سیاسی و تبلیغاتی بود.
نادیژدا کروپسکایا، بیوه لنین به هنگام تصحیح تحریفاتی که در نوشته های شوهرش راه یافته بود، در سال ۱۹۳۷، آشکارا مشخص ساخت که مقاله مذکور و متون دیگری از آن قبیل هیچ ارتباطی با ادبیات به عنوان هنر نداشته است. تا همین سالهای آخر همه

پاسخی بگذارید