منبع مقاله درمورد این‌، ایشان‌، ابراهیم‌، حضرت‌

دانلود پایان نامه

ایشان‌ به‌ بهانه‌ی‌ اسب‌ تاختن‌ و گوی‌ زدن‌، پس‌ چون‌ دانستند که‌ قوم‌ از ایشان‌ غافلند، بر نشستند و از شهر بیرون‌ شدند و سه‌ میل‌ گرم‌ براندند، آنگه‌ یملیخا گفت‌ از اسب‌ فرو آیید که‌ ناز این‌ جهانی‌ ما شد و نیاز آن‌ جهان‌ آمد، از ستور پیاده‌ شدند و قصد رفتن‌ کردند، جوانانِ به‌ ناز و نعمت‌ پرورده‌ همی‌ کلفت‌ و مشقّت‌ اختیار کردند و محنت‌ بر نعمت‌ گزیدند، پای‌ برهنه‌ آن‌ روز هفت‌ فرسنگ‌ برفتند تا پایهاشان‌ افگار شده‌ و رنجور گشته‌، گرسنه‌ و تشنه‌، شبانی‌ را دیدند گفتند هیچ‌ طعم‌ داری‌ یا پاره‌ی‌ شیر که‌ به‌ ما دهی‌؟ گفت‌: دارم‌، لیکن‌ رویهای‌ شما روی‌ مُلوکست‌ و بر شما اثر پادشاهی‌ می‌بینم‌ نه‌ اثر درویشی‌ و چنان‌ دانم‌ که‌ شما از دقیانوس‌ گریخته‌اید! قصّه‌ی‌ خویش‌ با من‌ بگویید، ایشان‌ گفتند، ما دینی‌ گرفته‌ایم‌ که‌ اندر آن‌ دین‌ دروغ‌ گفتن‌ روا نیست‌، اگر قصّه‌ی‌ خود با تو راست‌ گوییم‌ ما را از تو هیچ‌ رنجی‌ و گزندی‌ رسد؟ شبان‌ گفت‌ نه‌، پس‌ ایشان‌ قصّه‌ی‌ خود بگفتند، شبان‌ به‌ پای‌ ایشان‌ در افتاد و گفت‌ دیر است‌ تا مرا در دل‌ همین‌ می‌آید که‌ شما می‌گویید، چندان‌ صبر کنید تا من‌ این‌ گوسفندان‌ را به‌ خداوندان‌ باز رسانم‌ که‌ آن‌ همه‌ امانت‌اند به‌ نزدیک‌ من‌، شبان‌ رفت‌ و گوسفندان‌ باز سپرد و به‌ نزدیک‌ ایشان‌ باز آمد و آن‌ سگ‌ با ایشان‌ همی‌ رفت‌.
گفته‌اند که‌ نام‌ آن‌ سگ‌ قطمیر بود. گفته‌اند صهبا و گفته‌اند بسیط‌ و گفته‌اند قطفیر و گفته‌اند قطمور، و رنگ‌ وی‌ ابلق‌ بود و گفته‌اند آسمان‌ گون‌ و گفته‌اند از سرخی‌ زردی‌ زدی‌، و نام‌ شبان‌ کَفیشطَظیونُس‌. جوانان‌ گفتند مر شبان‌ را که‌ این‌ سگ‌ را بر این‌ که‌ سگ‌ عمّز باشند. نباید که‌ بانگ‌ خویش‌ ما را فضیحت‌ کند، هر چند که‌ شبان‌ وی‌ را همی‌ راند نمی‌رفت‌، آخر آن‌ سگ‌ به‌ زبانی‌ فصیح‌ آواز داد که‌ مرا مرانید که‌ من‌ نیز گواهی‌ می‌دهم‌ که‌ خدای‌ کیست‌، دست‌ از من‌ بدارید تا بیایم‌ و شما را پاسبانی‌ کنم‌ تا دشمن‌ بر شما ظفر نیابد. و اگر شما را نزد خداوند قربتی‌ باشد ما نیز به‌ برکت‌ شما به‌ نعمتی‌ در رسیم‌. جوانان‌ چون‌ این‌ بشنیدند او را فرو گذاشتند. و گفته‌اند که‌ او را بر گردن‌ گرفتند و به‌ نوبت‌ او را همی‌ بردند، پس‌ شبان‌ ایشان‌ را به‌ کوهی‌ برد نام‌ آن‌ کوه‌ بنجلوس‌ و در پیش‌ آن‌ غاری‌ بود و نزدیک‌ آن‌ غار درخت‌ مثمره‌ای‌ بود و سر چشمه‌ی‌ آب‌ روان‌. ایشان‌ از آن‌ میوه‌ و آب‌ خوردند و در غار شدند؛ دقیانوس‌ چون‌ ایشان‌ را طلب‌ کرد و نیافت‌ گفتند ایشان‌ از تو بگریختند و دینی‌ دیگر گزیدند، وی‌ بر نشست‌ با لشکر خویش‌ و بر اثر ایشان‌ برفت‌ تا به‌ در غار رسید: فوجدوا آثار هم‌ داخلین‌ ولم‌ یجدوا آثارهم‌ خارجین‌، گفتند نشان‌ رفتن‌ ایشان‌ در غار پیداست‌ امّا نشان‌ بیرون‌ آمدن‌ پیدا نیست‌. چون‌ در غار شدند ایشان‌ را ندیدند ربّالعالمین‌ ایشان‌ را در حفظ‌ و رعایت‌ خویش‌ بداشت‌ و چشم‌ دشمن‌ از دیدن‌ ایشان‌ نابینا کرد. و گفته‌اند که‌ ایشان‌ را در غار بدیدند خفته‌ امّا هیچ‌کس‌ طاقت‌ آن‌ نداشت‌ که‌ در غار شود از رعب‌ و فزع‌ که‌ در دل‌ ایشان‌ افتاد. پس‌ دقیانوس‌ گفت‌ مقصود ما هلاک‌ ایشان‌ است‌، در غار برآرید بر ایشان‌ استوار تا از تشنگی‌ و گرسنگی‌ بمیرند. پس‌ چنان‌ کردند و باز گشتند.
جلال‌ الدین‌ مولوی‌ هم‌ در این‌ باره‌ چنین‌ گوید:
پس‌ نخسبم‌ باشم‌ از اصحاب‌ کهف‌ به‌ زدقیانوس‌ باشد خواب‌ کهف
یقظه‌شان‌ معروف‌دقیانوس‌بود خوابشان‌ سرمایه‌ ناموس‌ بود
خواب‌ بیداریست‌ چون‌ با دانش‌ است‌ وای‌ بیداری‌ که‌ با نادان‌ نشست‌
چون‌ که‌ زاغان‌ خیمه‌ در گلشن‌ زدند بلبلان‌ پنهان‌ شدند و تن‌ زدند
2-11- از بحث‌ حاشیه‌ای‌ دقیانوس‌ و اصحاب‌ کهف‌ می‌گذریم‌ و به‌ فتّوت‌ نامه‌ عبدالرزاق‌ کاشانی‌ می‌پردازیم‌. او در باب‌ مراتب‌ پیش‌ گفته‌ یادآوری‌ می‌کند که‌ بالاترین‌ مرحله‌ اعتلا از فتوت‌ به‌ مقام‌ رفیع‌ رسالت‌ است‌. او در فصل‌ دوم‌ مقدمه‌ به‌ شرایط‌ وِلایت‌ می‌پردازد. آنجا که‌ فتّوت‌ به‌ مرحله‌ی‌ کمال‌ می‌رسد، وِلایت‌ آغاز می‌گردد. حضرت‌ ابراهیم‌ (ع‌) نخستین‌ نمونه‌ی‌ کاملی‌ است‌ که‌ در یک‌ آن‌ فتّوت‌ و ولایت‌ در وجودش‌ متجّلی‌ گردیده‌ است‌. او کسی‌ است‌ که‌ دنیای‌ لذّتها و هوسهای‌ آن‌ را رها کرده‌ (تجرید) و از خانواده‌ و طایفه‌ی‌ خود گسسته‌ تا به‌ عالم‌ الاهی‌ برسد. چون‌ سختی‌ هجران‌ کسان‌ خود را به‌ تنهایی‌ پذیرفته‌، جهاد او نمونه‌ی‌ کامل‌ فتوت‌، هم‌ به‌ مفهوم‌ نهان‌ روشی‌، هم‌ به‌ معنای‌ عیان‌ روشی‌ (3) است‌. او از بیگانگان‌ ناشناس‌ استقبال‌ کرد و بعداً دانسته‌ شد که‌ آن‌ سه‌ از فرشتگان‌ بودند و این‌ همان‌ تصویری‌ است‌ که‌ از ابراهیم‌ و سه‌ فرشته‌ در کلیساهای‌ مسیحیت‌ شرقی‌ (ارتدکس‌) بازتافته‌ است‌.
جوانمردی‌ ابراهیم‌ چه‌ بود؟
2-12- ابراهیم‌ کسی‌ است‌ که‌ با شهامت‌ و دلاوریِ جوانمردان‌ بتها را می‌شکند، طوری‌ که‌ دشمنانش‌ درباره‌ی‌ او می‌گویند: ما از جوانمردی‌ به‌ نام‌ ابراهیم‌ شنیدیم‌ که‌ به‌ خدای‌ ما ناسزا و بد می‌گوید. به‌ این‌ ترتیب
‌ رسالت‌ پیامبر به‌ خدمت‌ شوالیه‌گری‌ شباهت‌ دارد. نکته‌ی‌ مهم‌ در اینجا تلاقی‌ اصول‌ نبوّت‌ و امامت‌ است‌، زیرا سه‌ مرحله‌ی‌ بزرگ‌ پیامبری‌ از یک‌ سو عبارت‌ بود از حضرت‌ آدم‌ (ع‌) که‌ نقطه‌ی‌ آغاز بود؛ و سپس‌ حضرت‌ ابراهیم‌(ع‌) که‌ قطب‌ بود؛ و سرانجام‌ حضرت‌ محمد (ص‌) که‌ خاتم‌ بود، و از سوی‌ دیگر جریان‌ فتوت‌ نیز شامل‌ سه‌ مرحله‌ است‌ که‌ مبدأ سوم‌ امام‌ زمان‌ (عج‌) که‌ خاتم‌ آن‌ خواهد بود. مؤلف‌ تحفه‌ الاخوان‌ فی‌ خصائص‌ الفتیان‌ معتقد است‌ که‌ فتّوت‌ امان‌ علی‌ (ع‌) در قیاس‌ با فتوت‌ حضرت‌ ابراهیم‌(ع‌) همان‌ نسبتی‌ را دارد که‌ پیامبری‌ حضرت‌ ابراهیم‌ به‌ نسبت‌ حضرت‌ آدم‌ (اشاره‌ به‌ ماجرای‌ حضرت‌ ابراهیم‌ خلیل‌ (ع‌) است‌ که‌ علیه‌ بت‌پرستی‌ قیام‌ کرد و به‌ طوری‌ که‌ در سوره‌های‌ مختلف‌ قرآن‌ از جمله‌ در سوره‌ی‌ انبیاء آمده‌، ابراهیم‌ تنها جوانی‌ بود که‌ در برابر بت‌پرستی‌ قیام‌ کرد و روزی‌ که‌ بت‌پرستها برای‌ تفرج‌ از شهر بیرون‌ رفته‌ بودند،او فرصت‌ یافت‌، به‌ بتکده‌ پانهاد و بتها را با تبر درهم‌ شکست‌ و فرو ریخت‌ و تبر را به‌ گردن‌ بت‌ بزرگ‌ آویخت‌. مردم‌ که‌ باز گشتند و بتهای‌ خود را شکسته‌ و سرنگون‌ دیدند، به‌ ابراهیم‌ بدگمان‌ شدند، چه‌ پیش‌ از آن‌ شنیده‌ بودند که‌ ابراهیم‌ به‌ بتهایشان‌ ناسزا می‌گفته‌ و خود آنها را به‌ سبب‌ پرستش‌ بتها سرزنش‌ می‌کرده‌ است‌. ابراهیم‌ را احضار کردند، او را مخاطب‌ قرار داده‌ و پرسیدند: تو این‌ کار را کرده‌ای‌؟ ابراهیم‌ گفت‌: شاید کار بت‌ بررگ‌ باشد، از او بپرسید تا اگر می‌تواند پاسخ‌ دهد. مردم‌ می‌دانستند که‌ او بتهایشان‌ را تخطئه‌ و نفی‌ می‌کند. برای‌ اینکه‌ صدای‌ ابراهیم‌ یکتاپرست‌ و مبلغ‌ یکتاپرستی‌ را در گلو خفه‌ کنند و از اشاعه‌ی‌ عقیده‌ و رفتارش‌ جلوگیری‌ کرده‌ باشند، دستور دادند تا برای‌ کمک‌ به‌ بتهایشان‌ ابراهیم‌ را بسوزانند. همگی‌ برای‌ سوزانیدن‌ ابراهیم‌ اهتمام‌ کردند. خدا می‌گوید ما به‌ آتش‌ گفتیم‌ بر ابراهیم‌ سرد و بی‌ زیان‌ باشد و آتش‌ بر او سرد و بی‌ زیان‌ شد. ابراهیم‌ پیش‌ از آنکه‌ به‌ آتش‌ در افکنده‌ شود، از همه‌ چیز چشم‌ پوشیده‌ و با سراسر وجود خود را به‌ خدا سپرده‌ بود،اما به‌ فرمان‌ خدا آتش‌ بر او گلستان‌ شد).
خلاصه‌ توجه‌ به‌ چنین‌ سیری‌ ناشی‌ از تفکّر عمیق‌ مذهبی‌ شیعی‌ است‌ که‌ هیچ‌ رابطه‌ای‌ با تسلسل‌ و توالی‌ تاریخی‌ و فلسفه‌ی‌ تاریخ‌ ندارد.

2 – 13- فصل‌ سوم‌ از مقدمه‌ در بیان‌ اصل‌ و مبدأ فتّوت‌ است‌. تشریفات‌ ورود به‌ جرگه‌ی‌ جوانمردان‌، یادآور مراسم‌ اهل‌ طریقت‌ و همان‌ صحنه‌ی‌ آب‌ و نمک‌ است‌. جزئیات‌ این‌ مراسم‌ را در رساله‌ی‌ نجم‌ الدین‌ زرکوب‌ می‌توان‌ دید. به‌ گفته‌ی‌ عبدالرزاق‌ کاشانی‌ واقعه‌ اجمالاً از این‌ قرار است‌ که‌ روزی‌ پیامبر با جمعی‌ از یاران‌ نشسته‌ بود. کسی‌ در آمد و گفت‌ یا رسول‌ اللّه‌ در خانه‌ای‌ نزدیک‌ اینجا زن‌ و مردی‌ در حال‌ ارتکاب‌ گناهند. هر کدام‌ از یاران‌ حضرت‌ که‌ داوطلب‌ شدند بروند و گزارش‌ ما وقع‌ را برای‌ حضرت‌ بیاورند، حضرت‌ اجازه‌ نداد؛ تا اینکه‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ (ع‌) وارد شد. حضرت‌ فرمود یا علی‌ برو ببین‌ این‌ حال‌ راست‌ است‌ یا نه‌. علی‌ وارد منزل‌ شد، با چشم‌ به‌ اندرون‌ رفت‌، دست‌ بر دیوار می‌کشید تا گردخانه‌ بگردید و بیرون‌ آمد. چون‌ نزد پیامبر رسید، گفت‌ یا رسول‌ اللّه‌ گرد آن‌ خانه‌ بگشتم‌ و هیچ‌ کس‌ را در آنجا ندیدم‌. پیامبر فرمود: «یا’ علی‌ اَنْتَ فَت’ی‌ ه’ذِهِ اْلاُمَّهْ.» یعنی‌ ای‌ علی‌ تو جوانمرد این‌ امتی‌. سپس‌ قدحی‌ آب‌ و قدری‌ نمک‌ خواست‌ و رسمی‌ را برقرار ساخت‌ که‌ مبنای‌ آن‌ مفهوم‌ سه‌ گانه‌ای‌ است‌ که‌ زندگی‌ معنوی‌ اسلام‌ را در وجوه‌ سه‌ گانه‌اش‌ نشان‌ می‌دهد.
2-14- پیامبر نخست‌ یک‌ کف‌ دست‌ نمک‌ برداشت‌ و گفت‌ این‌ شریعت‌ است‌ و نمک‌ را در قدح‌ پر از آب‌ ریخت‌. سپس‌ کفی‌ دیگر برداشت‌ و گفت‌ این‌ طریقت‌ است‌ و آن‌ را در قدح‌ ریخت‌. کف‌ سوم‌ نمک‌ را برگرفت‌. گفت‌ این‌ حقیقت‌ است‌ و آن‌ را نیز در آب‌ ریخت‌. سپس‌ قدح‌ را به‌ علی‌ داد تا جرعه‌ای‌ از آن‌ بنوشد. به‌ علی‌ گفت‌: «اَنْتَ رَفیقی‌ وَ اَنا رَفیق‌ جِبْرا’ئیل‌ جَب’را’ئیل‌ رَفیق‌ اللّه‌ تعالی‌.» آن‌ گاه‌ رو به‌ سلمان‌ کرد و گفت‌ تو که‌ رفیق‌ و یار علی‌ هستی‌ حال‌ از دست‌ او بنوش‌ و سپس‌ خُذَیفه‌ را فرمود تا قدح‌ از دست‌ رفیقش‌ سلمان‌ بگیرد و بنوشد. از آن‌ پس‌ اجرای‌ این‌ مراسم‌ بخش‌ ثابتی‌ از مراسم‌ پذیرش‌ عضو در جرگه‌ی‌ جوانمردان‌ شد.
آب‌ نمک‌ به‌ جای‌ شراب‌
2-15- نکته‌ای‌ که‌ در فتّوت‌ نامه‌ی‌ نجم‌الدین‌ زرکوب‌ آمده‌ این‌ است‌ که‌ به‌ عقیده‌ی‌ او مراسم‌ نوشیدن‌ آب‌ نمک‌ جای‌ مراسم‌ نوشیدن‌ شراب‌ را در مسیحیّت‌ گرفته‌ است‌. در ضمن‌ بایستی‌ توجّه‌ داشت‌ که‌ بر پایه‌ی‌ این‌ مراسم‌، رشته‌ی‌ پیوندی‌ که‌ به‌ صورت‌ پیوستگی‌ عمودی‌ از سوی‌ پیامبر برقرار شده‌، به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ رشته‌ی‌ ارتباط‌ تا جبرائیل‌ که‌ دوست‌ خداوند است‌ می‌رسد و رابطه‌ی‌ پیامبر با فرشتگان‌ حامل‌ وحی‌ رابطه‌ی‌ دوستی
‌ است‌.
2-16- وارد کردن‌ شوالیه‌گری‌ معنوی‌ در فتّوت‌، بعدی‌ ملکوتی‌ به‌ آن‌ بخشیده‌ است‌. همچنان‌ که‌ گفتم‌، حضرت‌ ابراهیم‌ (ع‌) نمونه‌ی‌ بارز این‌ شوالیه‌گری‌ بود و این‌ ویژگی‌ مطمح‌ نظرِ همه‌ی‌ شوالیه‌های‌ زمینی‌ است‌. از این‌رو است‌ که‌ در بسیاری‌ از رساله‌های‌ مربوط‌ به‌ جوانمردان‌ از جبرائیل‌ با عنوان‌ «اخی‌» (برادرم‌) یاد شده‌ است‌. و این‌ عنوان‌ با رفتار پیامبر که‌ رسم‌ فتّوت‌ را برقرار ساخته‌ توجیه‌پذیر است‌. با این‌ همه‌ نوشیدن‌ قدح‌ آب‌ نمک‌ تنها بخشی‌ از مراسم‌ پذیرش‌ عضویت‌ است‌؛ بخش‌ دیگر آن‌، مراسم‌ پوشیدن‌ لباس‌ مخصوص‌ فتیان‌ است‌. اصطلاحهایی‌ چون‌ اِزار، شلوار، سراویل‌ هر کدام‌ به‌ مفهومی‌است‌ که‌ امروز آن‌ را «زیر جامعه‌» می‌نامیم‌. در هر حال‌ همان‌ ازار یا زیر جامعه‌ بوده‌ که‌ پیامبر به‌ تن‌ امام‌ پوشانده‌ و زیر جامعه‌ برای‌ جوانمردان‌ همان‌ معنی‌ و نقشی‌ را داشته‌ است‌ که‌ خرقه‌ برای‌ صوفیان‌.
پیامبر کمربند علی‌ (ع‌) را می‌بندند
2-17- سرانجام‌ پیامبر کمربند را به‌ کمر علی‌ بست‌ و گفت‌: «اُکِّمِلُکَ ی’ا عَلی‌.» یعنی‌ ای‌ علی‌ تو را تکمیل‌ می‌کنم‌. هر بخش‌ این‌ مراسم‌ دارای‌ معنا و مفهومی‌است‌ که‌ عبدالرزاق‌ کاشانی‌ به‌ وجه‌ تعبیر می‌کند:
الف‌) آب‌ در قدح‌ اشارت‌ است‌ به‌ معرفت‌ و خرد، که‌ شخص‌ می‌تواند بر حسب‌ پاکی‌ جبلی‌ و استعداد ذاتی‌ خود که‌ در فطرت‌ الاهیش‌ نهفته‌ است‌، به‌ دست‌ آورد. این‌ توانایی‌ نهفته‌ در انسان‌ آن‌گاه‌ که‌ از قّوه‌ به‌ فعل‌ در می‌آید به‌ سرچشمه‌ی‌ زندگانی‌ حقیقی‌ تبدیل‌ می‌شود، چرا که‌ سرچشمه‌ی‌ زندگانی‌ درونی‌ انسان‌ معرفت‌ و دانش‌ است‌؛ همچنان‌ که‌ آب‌ سرچشمه‌ی‌ زندگی‌ مادّی‌ است‌. اشاره‌ به‌ بخشی‌. از آیه‌ی‌ سی‌ ام‌ از

دیدگاهتان را بنویسید