نقش کارآفرینی در توسعه اقتصادی

با تحولات و تغییرات سریع و شتابان جامعه بین المللی، گذر از جامعه صنعتی به جامعه اطلاعاتی و تغییر اقتصادی ملی به اقتصاد جهانی، راهکارهای مختلفی مطرح می شود که منجر به توسعه و رشد اقتصادی و حل معضلات اشتغال، عدالت اجتماعی و رفاه جامعه می شود. شاید یکی از مباحث جدید و مفاهیم نو همانا نقش کارآفرینان در توسعه پایدار در جوامع است (احمدپور و مقیمی،۱۳۸۵). نقش کارآفرینی در توسعه اقتصادی منحصر به افزایش بازده و درآمد سرانه نیست، بلکه شامل پایه گذاری و اعمال تغییرات ساختاری در فعالیت های اقتصادی و اجتماعی است. این تحول با رشد و افزایش بازده همراه است که امکان تقسیم بین شرکت کنندگان مختلف را بیشتر فراهم می کند. در سطح محدود کارآفرینی فرایند تخریب خلاق است. کارآفرینی فرایند تغییر اقتصادی است، بنابراین اگر جامعه ای خواهان به دست آوردن ثروت بیشتری است، آمادگی برای تغییر یا حداقل تمایل به زندگی با آن ضروری است. یکی از نظریه های توسعه اقتصادی، نوآوری را عامل کلیدی معرفی می کند که نه تنها در توسعه محصول (یا خدمات رسانی) جدید در بازار، بلکه در جلب سرمایه گذاری در ظرفیت
کارآفرینانه ی جدید نقش دارد. این سرمایه گذاری جدید در دو طرف عرضه و تقاضای معادله ی رشد نقش دارد؛ سرمایه جدید به وجود آمده در برای گسترش ظرفیت رشد(طرف عرضه) به کار می رود. و مخارج جدید حاصل از آن صرف خروجی و ظرفیت جدید مصرف (طرف تقاضا) می شود (هیرزک و پیترز، ۲۰۰۲).

 

۲-۲-۱۲- کارآفرینی شرکتی

تعاریف عملی کارآفرینی شرکتی طی ۳۰ سال گذشته از طریق کارهای عملی تکامل یافته است. شاکر زهرا مشاهده کرده است که کارآفرینی شرکتی می تواند فعالیتهای رسمی یا غیر رسمی به هدف ایجاد کسب و کارهای جدید در شرکتهای تازه تأسیس شده از طریق نوآوری در محصولات و فرآیندها و توسعه بازار باشد. این فعالیتها ممکن است در سطوح شرکتی، بخشی (تجاری)، عملیاتی یا پروژه ای با هدف بهبود بخشیدن به موقعیت رقابتی شرکت و کارایی عملیاتی آن صورت پذیرد. ویلیام گاث[۱] و آری گینزبرگ[۲] (۱۹۹۰) تأکید کردند که کارآفرینی شرکتی شامل دو پدیده اصلی می شود: ایجاد پروژه های اقتصادی جدید بدون سازمان های موجود و تبدیل سازمان ها از طریق تجدید نظر راهبردی. پژوهشگران جدید پس از تحلیل کامل ساختار کارآفرینی و ابعاد آن، کارآفرینی شرکتی را به عنوان فرآیندی تعریف می کنند که از طریق آن، فرد یا گروهی از افراد به همراه سازمان موجود، سازمان جدیدی را ایجاد می کنند یا در همان سازمان موجود یک تجدید نظر و نوآوری را باعث می شوند. تحت این تعریف، تجدید نظر راهبردی (که با تجدید نظرهای سازمانی از جمله تغییرات ساختاری و یا راهبردی عمده در ارتباط است)، نوآوری (که با وارد کردن چیزی جدید به بازار کار مرتبط است) و شروع پروژه های اقتصادی شرکتی (کوششهای شرکتی که منجر به ایجاد سازمان های تجاری جدید در داخل سازمان اولیه می شود) همگی بخش های مهم و ضروری در فرایند کارآفرینی شرکتی هستند (کیورتکو و هاجیتس[۳]،۲۰۰۱).

میلر کارآفرینی شرکتی را به عنوان ابزاری پایا برای ارتقا و حفظ رقابت پذیری و بهره گیری از فرصتها برای ایجاد نوآوری می داند. کوین و اسلوین بیان می کنند که کارآفرینی شرکتی نه تنها به ایجاد سرمایه گذاری در کسب و کار  جدید گفته می شود، بلکه به فعالیت های نوآورانه (توسعه محصول/ خدمات جدید، تکنولوژی ها و تکنیک های اداری نو و…) و گرایش به انجام فعالیت های رقابتی برای رقابت به شکل تهاجمی و پیشتازانه با رقبای صنعت نیز گفته می شود (لامپکین و دس،۱۹۹۶).

جنینگز[۴] و یانگ[۵] کارآفرینی شرکتی را به عنوان” فرایند توسعه محصولات یا بازارهای جدید تعریف کردند. مطابق با این تعریف شرکت کارآفرین شرکتی است که محصولات یا بازارهای جدید را بالاتر از میزان متوسط آن صنعت توسعه دهد (کریزر و همکاران،۲۰۰۲).

کارآفرینی شرکتی مشتمل بر پرورش کارآفرینی در سازمان های موجود است.به عبارت دیگر کارآفرینی شرکتی ابزاری است که شرکت ها می توانند نوآوری های سودآور را با تشویق کارکنان پرورش دهند تا آن ها مانند کارآفرینان فکر کنند، سپس به آن ها آزادی و انعطاف پذیری دهند تا
پروژه هایشان را بدون تشریفات زاید اداری تعقیب کنند (استونر و همکاران[۶]،۱۹۹۵).

زهرا[۷] (۱۹۹۹) بیان می کند”کارآفرینی شرکتی برای اطمینان از بقا لازم است، زیرا باعث نوسازی عملیات شرکت، تعریف مجدد مفهوم کسب و کار و ارتقای قابلیت های نوآوری شرکت می شود”.

 

۲-۲-۱۳- آموزش کارآفرینی

در حال حاضر سیر تحولات جهانی ،کارآفرینان را در خط مقدم توسعه فن آوری و توسعه اقتصادی قرار داده است. تجربه موفقیت آمیز اغلب کشورهای پیشرفته و نیز برخی از کشورهای در حال توسعه در عبور از بحرانهای اقتصادی به واسطه توسعه کارآفرینی در آن کشورها، موجب گردیده تا سایر کشورها نیز برای کارآفرینی، کارآفرینان و شکل گیری کسب و کارهای نوآورانه اهمیت خاصی قائل گردند.
با عنایت به پدیده جهانی شدن اقتصاد، برخی عقیده دارند که «بازارهای جهانی فردا از آن شرکتهایی است که به ریسک پذیری کارآفرینانه بها می دهند و برای گسترش سرمایه های فکری خود در حد کلان سرمایه گذاری می کنند، در بالندگی فردی پرتلاشند و در خط مشی گذاری، شرایط محیطی را مد نظر قرار می دهند» (احمد پور، ۱۳۸۶). بر همین اساس، توسعه کارآفرینی از جنبه های گوناگون مدنظر قرار گرفته است. آموزش، یکی از جنبه های مهم در گسترش کارآفرینی است که مورد توجه ویژه ای واقع شده است.

در یک تعریف ساده، آموزش کارآفرینی فرایندی نظام مند، آگاهانه و هدف گرا می باشـد کـه طـی آن افـراد غیـر کارآفرین ولی دارای توان بالقوه به صورتی خلاق تربیت می گردند. در واقع، آموزش کارآفر ینی فعالیتی است که از آن برای انتقال دانش و اطلاعات مورد نیاز جهت کارآفرینی استفاده می شـود کـه افـزایش، بهبـود و توسـعه نگرش ها، مهارت ها و توانایی های افراد غیر کارآفرین را در پی خواهد داشت (مکفرسان[۸]،۲۰۰۳).

در واقع هدف از آموزش کارآفرینی تربیت و پرورش افرادی خلاق و نوآور است. این قبیل
دوره ها به دنبال استفاده از فرصت های مناسب فراهم شده، مخاطره پذیری، تمایل به حل مشکلات، بهبـود اتگیـزش و گـرایش هـای افراد می باشند

 

۲-۲-۱۴- نقش فناوری اطلاعات در کارآفرینی

اطلاعات و ارتباطات دو ابزار اساسی مورد نیاز هر فعالیت کارآفرینی هستند. کارآفرینی در انزوا و بدون حمایت نهادها، سازمان‌ها و انسان‌ها امکان‌پذیر نیست. کارآفرینی مستلزم کشف یک نیاز اجتماعی است. و کشف نیازهای اجتماعی به شناخت اجتماع، نیازهای آن و بافت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی آن وابسته می‌باشد. در شناسایی نیاز هر فعالیت کارآفرینانه، ایده‌پرداز یا تئوریسین می‌بایست نسبت به محیط بینش و بصیرت داشته باشد و بداند چه راه‌حل‌هایی برای رفع‌آن نیاز، در نقاط دیگری از دنیا ارائه شده است. بنابراین اطلاعات و دانش مانند ارتباطات از ملزومات هر فعالیت کارآفرینی است. در واقع، فناوری اطلاعات تحولات زیادی در کلیه فعالیت‌های اجتماعی ازجمله کارآفرینی بوجود آورده و به عنوان مهمترین ابزار کارآفرینی مدرن مورد توجه قرار گرفته است. همچنین کارآفرینی در فناوری اطلاعات پهنه وسیعی برای فعالیت دارد. کارآفرینی لازمه توسعه فناوری و توسعه فناوری بستر کارآفرینی است. بنابراین با یک تعامل دو سویه میان این دو مواجه هستیم و بر اساس اهمیت نقش بسترساز کارآفرینی، وظیفه نهاد های مسئول مدنی و اجتماعی مشخص می‌شود. دولتها باید بستر کارآفرینی در حوزه فناوری اطلاعات که همان شبکه‌های ارتباطی و اطلاعاتی می‌باشد را توسعه دهند و تقویت کنند و امکان دسترسی آسان همگان به این شبکه‌ها را فراهم نمایند. ضمن اینکه فرهنگ استفاده از شبکه‌ها را ایجاد کرده و گسترش دهند و قوانین و مقررات لازم را تدوین و اجرا نمایند (ون و همکاران[۹]،۲۰۰۴).

 

۲-۲-۱۵- ویژگی سازمان کارآفرین

هشت ویژگی کلیدی سازمانهای کار آفرین عبارتند از :

  1. اصرار در استراتژی تهاجمی:

سازمانهای موفق، نوآور و مبتکر هستند؛ آنها به جای نشان دادن واکنش در برابر رویدادها و داشتن حالت انفعالی می کوشند، پیش فعالانه و تهاجمی عمل کنند.

  1. صمیمیت با مشتریان:

سخن گفتن با مشتریان با هدف آگاهی از خواستها، انتظارات و دیدگاه های آنها از رموز موفقیت در کسب و کار است.

  1. آزادی عمل و کارآفرینی:

در سازمانهای کار آفرین, مدیران اجرایی افراد را تشویق می کنند که در چارچوب چشم انداز سازمان، رهنمودها و استراتژی های موجود, مسئولیت تصمیمات را متقبل شوند. این به معنی آن است که چنین سازمان هایی اطمینان دارند کارکنانشان از آنچه در سازمان می گذرد آگاهند و در تفسیر و تحلیل برنامه ها و اقدامات سازمان، بویژه در مورد مشتریان سهیم شده اند.

  1. تاکید بر ارزشهای سازمان:

در سازمانهای موفق همه با فلسفه و ارزشهای سازمان آشنا هستند و وظیفه خود می دانند باورهای سازمان را به آگاهی مشتریان و همکاران، به ویژه افراد تازه استخدام شده برسانند. در این باره اندازه سازمان چندان مهم نبست. در واقع این کار حتی در یک خرده فروشی کوچک نیز قابل اجراست.

  1. تاکید بر فعالیت های تخصصی خویش:

سازمانهای موفق معمولاً بر انجام فعالیتهایی تاکید می کنند که در آن متخصص و کار آزموده
شده اند. این به معنای آن نیست که سازمان ها نباید فعالیت های خود را متنوع سازند، بلکه یاد آور این مهم است که برای ورود به بازار جدید، باید با دقت برنامه ریزی کرد و بازارها را تجزیه و تحلیل نمود.

 

 

  1. ساختار ساده و نیروی کار اندک:

از ویژگی های سازمان کارآفرین برخورداری از ساختاری ساده است (ساختاری که انجام کار را تسریع و تسهیل نماید). در یک سازمان پیچیده؛ غالبا مشتریان را از واحدی به واحد دیگر می فرستند. زیرا هر چقدر سازمان پیچیده تر باشد سیستم های ارتباطی پیچیده تر و دشوارتر عمل خواهند نمود.

  1. افزایش بهره وری از مجرای کارکنان:

از  ویژگی های سازمان کارآفرین، توجه به نقش یک یک افراد در کل سیستم و تشویق
موفقیت ها در هر کجای سازمان است. مدیران سازمان های کارآفرین می دانند که اگر موفقیتی حاصل شده، ناشی از تلاش و نوآوری کارکنان بوده است.

  1. اعمال کنترل بر ارزشها و تامین مالی:

سازمان های کارآفرین بر این باورند که کارکنانِ رو در رو با مشتریان, باید از اختیارات لازم در مراحل تصمیم گیری برخوردار باشند. در عین حال که سازمان هم باید کنترل دقیقی بر ارزشها و نحوه تامین مالی منابع اعمال کند. در واقع مدیران کار آفرین به افراد آزادی عمل می دهند تا آنچه را که شایسته می دانند به انجام رسانند.

۲-۳- گرایش به کارآفرینی

گرایش به کارآفرینی مفهوم و ساختاری در سطح شرکت است که ارتباط نزدیکی با مدیریت استراتژیک و فرایند تصمیم گیری استراتژیک دارد. قبل از اینکه به تعریف گرایش به کارآفرینی پرداخته شود ابتدا باید تمایز بین گرایش به کارآفرینی و کارآفرینی را مشخص کرد. فعالیت و اقدام اصلی کارآفرینی ورودی جدید است. ورودی جدید می تواند با وارد شدن به بازارهای جدید با کالا یا خدمات موجود تحقق یابد. ورودی جدید، ایده اصلی دربرگیرنده مفهوم کارآفرینی است.

گرایش به کارآفرینی به فرآیندها، رویه ها و فعالیت های تصمیم گیری اطلاق می شود که منجر به ورودی جدید می شود. بنابراین گرایش به کارآفرینی دربرگیرنده نیات و اهداف کارکردی تصمیم گیرندگان کلیدی در یک فرایند زایشی و پویا است که ناظر بر ایجاد سرمایه جدید است.

منظور از ورودی جدید چیست؟ ورودی جدید به فعالیت هایی اطلاق می شود که مکن است توسط یک فرد، یک شرکت کوچک یا واحد کسب و کار استراتژیک یک شرکت بزرگ آغاز و به راه انداخته شود (لامپکین و دس،۱۹۹۶).

به فرآیندها، رویه ها و فعالیت های تصمیم گیری که ورودی جدید ایجاد می کنند گرایش به کارآفرینی گفته می شود.این تعریف از دیدگاه انتخاب استراتژیک برگرفته شده است که فرصت های ورودی جدید را که موفقیت آمیز هستند را با وضع “قانون هدفمند”[۱۰] ارزیابی می کند (وندویو و پول[۱۱]، ۱۹۹۵).

بنابراین گرایش به کارآفرینی دربرگیرنده تعاملات و فعالیت های کارکردی بازیگران کلیدی در یک فرایند زایشی و پویا است که ناظر بر ایجاد سرمایه گذاری جدید است.

شرکت هایی که خواهان بکارگیری کارآفرینی شرکتی موفق هستند باید گرایش به کارآفرینی داشته باشند.گرایش به کارآفرینی نشان دهنده یک چارچوب ذهنی و دیدگاهی در مورد کارآفرینی است که در فرآیندهای مستمر شرکت و فرهنگ سازمانی منعکس شده است (کاون و اسلیون[۱۲]،۱۹۹۱). بسیاری از شرکت های جوان که میزان رشد بالایی دارند بسیاری از موفقیت هایشان را به گرایش به کارآفرینی نسبت می دهند (لامپکین و دس،۲۰۰۵).

گرایش به کارآفرینی پیش قدمی، و چیزی که بیرکینشاو[۱۳] (۱۹۹۷) آن را «کارآفرینی پراکنده[۱۴]»
می نامد، ارتقا می دهد. منظور از کارآفرینی پراکنده دخالت سطوح چند گانه مدیریت در تنظیم و بکارگیری استراتژیهای کارآفرینی است. گرایش به کارآفرینی توسط مدیریت ارشد اعمال یا تحمیل نمی شود، اما منعکس کننده وضعیت استراتژیکی آشکار شده توسط سطوح چند گانه مدیریت است (استیونسون و جریل[۱۵]،۱۹۹۰).

تعاریف متعددی از گرایش به کارآفرینی ارائه شده است. ویکلاند برای تعریف گرایش به کارآفرینی از یافته های مرز[۱۶] و براون[۱۷] بهره می گیرد. از نظر او گرایش به کارآفرینی، گرایش استراتژیک مدیران است که نشان دهنده تمایل مؤسسه در وارد شدن به اقدامات و رفتارهای کارآفرینانه است (ویکلود[۱۸]،۱۹۹۸).

گرایش به کارآفرینی به شکل گسترده به عنوان گرایش رقابتی کلی شرکت، یا ترکیبی از
گزینش های رقابتی که شرکت ها در صنعتشان استفاده می کنند می تواند باشد (جاکرتون و تس،۲۰۰۶).

از نظر اتوهنس[۱۹]، جیما[۲۰] و کو[۲۱]، گرایش به کارآفرینی یک پدیده سازمانی را تشکیل می دهد که منعکس کننده قابلیت مدیریتی شرکت هایی است که به پیشتازی و پیش قدمی های جسورانه برای تغییر چشم انداز رقابتیشان اقدام می کنند تا امتیازاتی را به دست آورند. ادبیات گسترده گرایش به کارآفرینی  پیشنهاد می کند که سازمان ها می توانند گرایش به کارآفرینی های مختلفی داشته باشند که در یک طیف قرار می گیرند که حتی ممکن است متضاد باشند. برای مثال شرکت هایی با گرایش دفاعی[۲۲] بیشتر بر اساس ریسک پذیری، جستجوی فرصت و فعالیت های پیشرو به عنوان شرکتهای دفاعی رده بندی
می شوند. در مقابل شرکت های محافظه کار[۲۳]، پیرو و شرکت های کارآفرین واکنشی هستند و جسوریت بیشتری دارند و تحت عنوان شرکت های آینده نگر[۲۴]، شرکت های کارآفرین پیشرو و پیشتاز هستند (اولونتیس و سالاون[۲۵]،۲۰۰۷).

ابعاد کلیدی که یک گرایش به کارآفرینی را مشخص می کند شامل گرایش به فعالیت به شکل مستقل، تمایل به نوآوری و ریسک پذیری، گرایش به جسور بودن در برابر رقبا و پیشتازی در رابطه با فرصت های بازار است. گرایش به کارآفرینی از طریق این ابعاد عملیاتی می شود که هر کدام مستقلاً
می توانند تغییر یابند.

ریسک پذیری انعکاس دهنده قبول عدم اطمینان و ریسک های ذاتی در فعالیت های اصلی است و معمولاً با تعهد منابع برای فعالیت ها و پیامدهای نامطمئن مشخص می شود.

نوآوری شامل گرایش به پذیرفتن خلاقیت، رهبری تکنولوژیکی، تازگی و تحقیق و توسعه در گسترش خدمات، محصولات و فرآیندها می شود.

منظور از پیشتازی یک دیدگاه روبه جلو است که شرکت ها فعالانه در جستجوی شناسایی و پیش بینی فرصت ها هستند تا محصولات جدیدشان را توسعه داده و معرفی کنند تا امتیازات اولین حرکت کننده را به دست آورند.

رقابت جسورانه نشان دهنده تمایل یک شرکت یا مؤسسه برای به چالش کشیدن مستقیم رقبایش و پیشی گرفتن از آن ها است.

منظور از استقلال میزان اختیار و استقلالی است که به یک فرد یا تیم در شرکت داده می شود تا مفاهیم و بینش های کسب و کار را توسعه داده و آن ها را به مرحله عمل برساند. این ابعاد تأثیرات تعدیل کننده متفاوتی روی عملکرد دارند و ممکن است سازمانی سطح نسبتاً بالایی از یک یا تعداد بیشتری از این ابعاد را داشته باشد و در همان زمان سطح پایین تری از ابعاد دیگر را داشته باشد (هیوز و مورگان[۲۶] ، ۲۰۰۶).

دیدگاه گرایش به کارآفرینی تمایل دارد به جای فرهنگ یا گرایش کسب و کار به شکل کلی روی ارتباط بین ساختار سازمان، سبک مدیریت و عملکرد حاصله تمرکز کند (پاونل و لاوسن[۲۷]،۲۰۰۵).

گرایش به کارآفرینی منابع سازمانی را برای ارائه مزیت رقابتی پایدار آماده می کند (زهرا و همکاران[۲۸]،۱۹۹۹). این تأثیر هنگامی مشخص تر است که به عنوان فرهنگ توسط افراد سازمان اتخاذ
می شود و به عنوان یکی از منابع مهم برای عملکرد و کسب مزیت رقابتی پایدار در نظر گرفته شده است (کیا و سیرک[۲۹]،۲۰۰۵).

گرایش به کارآفرینی عملکرد بازار و یا عملکرد مالی بهتر را ایجاد می کند (موریس و کراتکو، ۲۰۰۲).

گرایش به کارآفرینی از شناخت فرصت در بازارهای جدید حمایت می کند. داشتن سطح بالایی از گرایش به کارآفرینی توانایی شرکت را برای شناسایی فرصتها در هر مرحله را مورد حمایت قرار
می دهد. شرکتهایی که گرایش به کارآفرینی دارند، فرصت هایی را از طریق اقداماتشان ایجاد می کنند. به منظور امتیاز گرفتن از این فرصتها آنها اغلب مبنای داراییهایشان را دوباره وضع می کنند (جانتیون و همکاران[۳۰]، ۲۰۰۵).

محققان کارآفرینی از واژه گرایش به کارآفرینی برای توصیف مجموعه ای از فعالیت های نسبتاً یکپارچه استفاده می کنند (ویکلود و سپرد[۳۱]،۲۰۰۳).

گرایش به کارآفرینی به بهبود عملکرد کمک می کند و معیاری است که ابعاد رشد، همچنین عملکرد مالی شرکت را نشان می دهد. ریسک پذیری، نوآوری و پیشتازی، شرکت های کوچک را بالاتر از رقبا قرار می دهند. مزیت رقابتی که از گرایش به کارآفرینی ناشی می شود پایا و قابل حفظ کردن است و ارزش سرمایه گذاری توسط شرکت های کوچک را دارد.

۲-۳-۱- ابعاد گرایش به کارآفرینی

گرایش به کارآفرینی دارای ابعادی است. از نظر بعضی محققان مانند میلر گرایش به کارآفرینی دارای سه بعد- پیشتازی، ریسک پذیری و نوآوری- است. اما از نظر عده ای دیگر گرایش به کارآفرینی پنج بعد دارد، که ابعاد استقلال و رقابت جسورانه را  به سه بعد قبلی اضافه می کنند. این ابعاد در سبک ها و رویه های تصمیم گیری اعضای شرکت نفوذ می کنند و اغلب برای ارتقاء عملکرد کارآفرینانه شرکت باهم کار می کنند. در این قسمت به توضیح هر یک از ابعاد پرداخته می شود.

·      استقلال

استقلال[۳۲] یکی از ویژگی های سیستم اجتماعی است. کلمه استقلال منشأ یونانی دارد و به معنی مستقل بودن، آزاد و رها، خود مختاری، خود سازماندهی، و زندگی کردن مطابق قوانین خود است (جیماندن و همکاران[۳۳]،۲۰۰۵).

در سازمان هایی که آزادی عمل به افراد و تیم ها داده می شود تا خلاقیت خود را اعمال کنند و از ایده های خوب و نوآور پشتیبانی می کنند کارآفرینی اتفاق می افتد. استقلال بعد کلیدی گرایش به کارآفرینی است. همانطور که قبلاً بیان شد استقلال به فعالیت مستقل یک فرد یا تیم در ایجاد یک ایده یا بینش و تلاش برای عملی کردن آن اطلاق می شود. در زمینه سازمانی، به انجام فعالیتها رها از
محدودیت های سخت سازمانی، استقلال گفته می شود. میزان استقلال در شرکت ها با توجه به اندازه و مالکیت یا مدیریت شرکت متفاوت است. مثلاً در شرکتی که تصمیم گیرنده اصلی مالک یا مدیر است، استقلال توسط حقوق مالکیت مورد بررسی قرار می گیرد.

میلر در مطالعات خود دریافت که بیشتر شرکت های کارآفرین رهبران مستقلی دارند. یعنی در شرکت های کوچک، سطوح بالای فعالیت کارآفرینی در ارتباط با مدیران اجرایی است که دارای اختیارات مرکزی قوی هستند و با آگاهی دادن از تکنولوژی و بازارهای جدید به عنوان رهبران دانش در شرکت عمل می کنند.

نکته ای که باید مد نظر قرار گیرد این است که فقط با تغییر ساختار سازمانی مثل تفویض اختیار یا تخت کردن سلسله مراتب سازمانی نمی توان استقلال را در سازمان پرورش داد. شرکت باید استقلال واقعی را به افراد داده و بازیگران کلیدی سازمان را برای اعمال آن تشویق کند. استقلال سازمانی توسط یک فرایند دو مرحله ای مشخص می شود که شامل:

 

۱- تعریف پروژه ، که توسط اعضای مستقل سازمان انجام می شود.

۲- محرک پروژه، که توسط مبارزانی که تلاشهای استقلال گرایانه را پیگیری می کنند انجام
می شود (باور[۳۴]،۱۹۷۰).

در تعریف پروژه، یک فرصت نوید بخش باید بر اساس اینکه آیا در بازار مورد توجه قرار
می گیرد و چگونه می توان آن را با اهداف استراتژیک شرکت متناسب کرد، توجیه شود. بعدا برای پروژه انگیزه هایی ایجاد می شود که تأثیر اقتصادی و استراتژیکی آن، باید توسط مدیران ارشد که تجربه
پروژه های مشابه را دارند مورد حمایت قرار گیرد.

روشهایی که شرکت ها برای پرورش مؤثر کارآفرینی به وسیله استقلال، مورد استفاده قرار
می دهند، شامل:

– استفاده از واحدهای کاری مستقل برای تشویق تفکر و عمل به شکل مستقل. ایجاد این واحدها به منظور کمک به مدیران و کارمندان است تا وظایف معمول و تکراری محوله خود را کنار بگذارند و رها از فشارها و الزامات شغلی معمول به فعالیت بپردازند.

– سازماندهی مجدد واحدهای کاری برای تشویق پیشقدمی در کارآفرینی. برای این که کارآفرینی در سازمان ترویج پیدا کند، در بعضی موارد سازمان ها باید تفکر مستقل را برای تشویق ایده های جدید مورد تقدیر قرار دهند. علاوه بر این، تغییرات در ساختار هم ممکن است ضرورت داشته باشد.

نکته­ای که باید مدنظر داشت این است که ایجاد واحدهای کاری مستقل و و تشویق اقدامات مستقل ممکن است مشکلاتی داشته باشد که اثربخشی آن را دچار مخاطره می کند. مثلاً امکان دارد که که اقدامات مستقل فاقد حمایت و هماهنگی از جانب مدیر بالاتر باشد. عدم تمرکز بیش از حد نیز ممکن است باعث عدم اثربخشی شود، مانند دوباره کاری و هدر دادن منابع در پروژه هایی که عملی شدن آن ها در هاله ای از ابهام قرار دارد.

مالکان کسب و کارهای کارآفرین با بهره گرفتن از بینش برای ایجاد قلمرو و محدوده در کارشان تلاش می کنند. استقلال گرایی آن ها منجر به نشان دادن شخصیت فردی در محیط کار و بیزاری از دستورات سرپرست، و امتناع از اینکه فقط به عنوان یک دنده یا ماشین سازمانی باشند (کراوس و همکاران[۳۵]،۲۰۰۵).

برای ایجاد استقلال، سیاست های توانمند سازی، ارتباطات باز، دسترسی نامحدود به اطلاعات و اختیار برای فکر و عمل بدون دخالت لازم است.

با ایجاد استقلال، مدیران ایمان خود را به توانایی کارکنان نشان می دهند تا وظایفشان را به شکل مؤثری خارج از سر فصل محدودیت های شرکت انجام دهند. استقلال مشارکت کردن در تغییر و درگیر شدن در فعالیت های کارآفرینانه را تشویق می کند. و این فاکتور مهمی برای موفقیت است، زیرا همه فعالیت های کارآفرینی با ید توسط کارکنان انجام شود ، و اگر آنها در انجام فعالیت ها و اقدامات محدود شوند، فعالیت های کارآفرینی احتمالاً با شکست مواجه می شوند.

استقلال محرک عمده انعطاف پذیری است، که خصوصیت مهمی است زیرا شرکت را برای پاسخ فوری به تغییرات محیط توانمند ساخته و علائم بازار را برای ترکیب مجدد و سریع فعالیت ها و اقداماتش می گیرد (کراول و تنسوچس[۳۶]،۲۰۰۱).

انعطاف پذیری وقتی ایجاد می شود که افراد برای بکارگیری سرمایه انسانی  خود به شیوه هایی که به سازگاری با تغییر کمک کند آزادی داده می شود. وقتی تغییر برای پیش قدم شدن در پاسخ به تهدیدات و فرصتها لازم باشد، فقدان استقلال احتمالا موجب بی کنشی و عدم فعالیت می شود. استقلال باید انعطاف پذیری بیشتر را در شرکت تشویق کند تا پاسخ فعال و غیر فعال به تغییر تسهیل شود (هیوز و مورگان،۲۰۰۶).

  • نوآوری

شومپیتر از اولین کسانی بود که بر نقش نوآوری در فرایند کارآفرینی تأکید کرد. از نظر او نوآوری قلب کارآفرینی است.

نوآوری منعکس کننده تمایل شرکت به درگیری و حمایت از ایده های جدید، فرایند های خلاق و تازه است که ممکن است منجر به تولید محصولات/خدمات جدید یا فرایند های تکنولوژیکی می شود.

هنگ[۳۸] بیان می کند: “نوآوری نشانگر تمایل زیاد شرکت به دور شدن از تکنولوژی ها یا رویه های موجود است.” روش های متعددی برای طبقه بندی نوآوری وجود دارد، اما بیشترین تمایز بین نوآوری بازار- محصول و نوآوری تکنولوژیکی است، که مقدمتاً شامل توسعه، مهندسی، تحقیق فرایند و محصول است. و تأکید روی تخصص فنی و دانش صنعت است. تأکید نوآوری بازار- محصول بر روی تحقیق بازار، طراحی محصول، آگهی و ارتقا است. نوآوری جزء مهمی از گرایش به کارآفرینی است و
شیوه هایی که شرکت ها برای به دست آوردن فرصت های جدید دنبال می کنند را انعکاس می دهد.

نوآوری یکی از اجزای اصلی استراتژی کارآفرینانه است و وظیفه مدیریت و اداره آن کاملاً چالش برانگیز است. ابداعات و ایده های جدید باید پرورش یابند، حتی اگر مزایا و منافع مشخص نیست. به هرحال، در جو تغییرات سریع امروز، تولید به شیوه ای مؤثر، همسانی و نوآوری های چشمگیر می تواند یک راه مؤثر برای به دست آوردن مزیت رقابتی باشد.

نوآوری می تواند منبع پیشرفت و رشد بالای شرکت باشد. مشکل اصلی برای شرکت هایی که در نوآوری سرمایه گذاری می کنند، هزینه تحقیق و توسعه (R&D) برای شناسایی محصولات یا فرایندهای جدید است که اگر تلاش ها به نتیجه نرسد، موجب هدر شدن منابع می شود.

خطر دیگر مرتبط با جو رقابتی است. در شرکتی که یک قابلیت جدید نوآوری می شود یا یک پیشرفت تکنولوژیکی به شکل موفقیت آمیز به کار می رود؛ شرکت های دیگر ممکن است نوآوری مشابهی را توسعه دهند یا برای سودآوری بیشتر استفاده دیگری از آن را پیدا کنند.

نهایتا تحقیق و توسعه (R&D) و دیگر تلاش های نوآورانه اغلب در طی اولین کسادی اقتصادی کاهش می یابد. بنابراین در عین حال که نوآوری ابزار مهمی برای سرمایه گذاری شرکت است، دربرگیرنده ریسک های عمده نیز هست زیرا سرمایه گذاری در نوآوری ممکن است نتیجه مورد انتظار را در پی نداشته باشد.نوآوری های در حال توسعه و اتخاذ نوآوری های جدید برای مدیران استراتژیک و شرکت های کارآفرین مزیت رقابتی ایجاد می کند و منبع مهمی برای رشد شرکت محسوب می شود. (دس و لامپکین،۲۰۰۵).

ریچارد، بارنت، دایر و چادویک معتقدند که گروه های مدیریت همگن و متجانس در
شرکت هایی که گرایش به نوآوری دارند، عملکرد بهتری خواهند داشت.اعضای گروه های مدیریتی همگن ادراکات مشترک و ارتباطات با کیفیت بالا را برای پاسخ به تقاضای سازمانشان به نوآوری و خلاقیت نشان می دهند (ریچارد و همکاران[۳۹]،۲۰۰۴).

از نظر وست و فار کسی نوآور است که ذهنیت مثبت نسبت به ایده های نو در رابطه با محصولات، خدمات، اداره یا فرآیندهای تکنولوژیکی دارد.ایده های جدید لزوماً کاملاً نو و بدیع نیستند، بلکه باید مرتبط با گروه ها، بازار و محیط باشند (کریزر و همکاران،۲۰۰۲).

نوآوری وقتی وجود دارد که شرکت ها به دنبال بکارگیری ایده ها، فرآیندها و محصولات جدید باشند نه اینکه فقط در ذهن ایجاد شوند (هرلی و هالت،۱۹۹۸). تأکید زیاد روی نوآوری باعث ورود به عرصه های جدید می شود و حضور شرکت در عرصه های موجود را بازسازی می کند.همچنین نوآوری ابزار اصلی برای ایجاد تمایز است و راه حل هایی را برای رهایی از حملات رقبا توسعه می دهد. زائو و کاروسگیل در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که نوآوری تأثیر مثبتی روی عملکرد دارد و با ایجاد تفکر خلاق در فعالیت های یادگیری شرکت به ایجاد مزیت رقابتی کمک می کند (هیوز و مورگان، ۲۰۰۶).

شومپیتر دو نوع کارآفرینی را از دیدگاه اقتصاد خرد مطرح می کند-نوآوری کارآفرینانه و نوآوری مدیریت.

نوآوری کارآفرینانه هنگامی رخ می دهد که تکنولوژی های جدید و توسعه و بهبود علمی به فرصت های اقتصادی منجر شود. این نوع نوآوری توسط کارآفرینانی که پشتکار زیاد دارند به دست آورده می شود. ایده های نوآورانه غالباً ناشی از حساسیت به محیط است، بنابراین استفاده از شیوه هایی برای جمع آوری اطلاعات درباره محیط شرکت، مشخصه ای از شرکت های نوآور است.

علاوه بر این استفاده از اطلاعات متخصصان فنی نیز منشأ ایده است.شرکتها ی کوچک شدیداً تحت تأثیر مدیریت ارشد اجرایی هستند، در نتیجه انتظار می رود مدیریت ارشد اجرایی یک شرکت نوآور احتمالا در مبادلات فنی از طریق ملاقات های حرفه ای درگیر شوند (کان و منوپیچ وانتانا[۴۰]،۱۹۸۹).

دراکر ادعا می کند که هفت منبع اساسی از فرصت ها برای ایجاد نوآوری وجود دارد و فقط یکی از آن ها با اختراع چیزی جدید ارتباط دارد.بنابراین نوآوری چیزی بیش از اختراع است و اجباری نیست تا حتما تکنیکی و فنی باشد. نوآوری یک نظریه پیشنهاد شده یا طراحی مفهوم است که دانش و
تکنیک های گسترده را برای ارائه یک مبنای نظری برای یک مفهوم جدید ترکیب می کند. نوآوری دارای جنبه های زیادی است و چند بعدی می باشد. ابعاد برجسته نوآوری شامل:

  • بنیادی [۴۱]در مقابل تدریجی[۴۲]
  • محصول در مقابل فرآیند
  • اداری در مقابل فنی(کوپر[۴۳]، ۱۹۹۸)

نوآوری می تواند بنیادی یا تدریجی باشد. به نوآوری های عمده، اساسی، پیشرو، اصلی و متحولانه، نوآوری بنیادی گفته می شود، در حالی که نوآوری های تدریجی بهبودهای کوچک اعمال شده برای ارتقا و گسترش فرایندها و محصولات/ خدمات ایجاد شده هستند.

نوآوری محصول همچنان که از نام آن مشخص است، منعکس کننده تغییر در محصولات و خدمات ارائه شده توسط سازمان است؛ در حالیکه نوآوری فرآیند به تغییر در روشی که شرکت ها خدمات یا محصولات هدف را تولید می کنند اطلاق می شود (کوپر،۱۹۹۸). نوآوری فنی در مورد اتخاذ یک ایده جدید است که مستقیما فرآیندهای اصلی ستاده را تحت تأثیر قرار می دهد. و در آخر نوآوری اداری مشتمل بر تغییراتی است که خط مشی ها، تخصیص منابع  و دیگر فاکتورهای مرتبط با ساختار اجتماعی سازمان را تحت تأثیر قرار می دهند.

ساند نظریه های اساسی اقتصاد نوآور را بیان کرده و سه پارادایم رقابتی در بحث نظری جاری از نوآوری شناسایی کرده است:

  • پارادایم کارآفرین
  • پارادایم اقتصاد- تکنولوژی
  • پارادایم استراتژیک

پارادایم کارآفرین به سال ۱۹۳۴ برمی گردد، هنگامی که شومپیتر برای ایجاد ارتباط بین کارآفرینان و نوآوری تلاش های اولیه را انجام داد و به کارآفرین به عنوان نوآور نگاه کرد.او اعتقاد داشت که نوآوری به رشد اقتصادی کمک می کند، زیرا کارآفرینان ایده های جدید و تازه ایجاد می کنند. در این پارادایم نقش کارآفرین در فرآیند نوآوری پررنگ می شود. کارآفرینی درباره چیزی است که قبلا وجود نداشته است، برای فرد و جامعه ارزش افزوده ایجاد می کند و مبتنی بر درک و تسخیر فرصت است (جانسون،۲۰۰۱)

نوآوری نیازمند سه جزء اساسی است: زیر ساختار، سرمایه و قابلیت کارآفرینی مورد نیاز برای فراهم ساختن دو مرحله اول (هربیج و همکاران[۴۴]،۱۹۹۴)

نوآوری ابزار خاصی از کارآفرینی است که کارآفرینان تغییرات را به عنوان فرصتی برای کسب و کار یا خدمات مختلف مورد استفاده قرار می دهند.همپوشی قابل ملاحظه ای بین نوآوری و کارآفرینی وجود دارد. علاوه بر این، برای نوآوری باید نیازهای بازار را بررسی کرده و برای به دست آوردن موفقیت تجاری به کارآفرینی نیاز است (ژاو،۲۰۰۱). نوآوری، اختراع یا اتخاذ چیزی جدید یا متفاوت است که از نظر مفهومی به کارآفرینی (ایجاد ترکیبی جدید از منابع) نزدیک است (هالت و همکاران، ۲۰۰۳).

نوآوری از دیدگاه های مختلفی تعریف شده است. خیلی از آن ها بر نقش نوآوری تأکید کردند. ویرواردنا[۴۵] و اکاس[۴۶] (۲۰۰۴) نوآوری را “کاربردی کردن ایده های جدید که ارزش افزوده ایجاد کرده، همچنین به طور مستقیم برای مؤسسه یا به شکل غیر مستقیم برای مشتریان بدون در نظر گرفتن این که آیا جدیدند یا ارزش افزوده دارند در محصولات، فرآیندها، مدیریت یا سیستم های بازاریابی گنجانده
می شود” تعریف می کنند.

نوآوری، یک ایده، محصول یا فرآیند، یک سیستم یا وسیله  است که برای فرد، گروهی از افراد یا شرکت، یک بخش صنعت یا یک جامعه به عنوان کل به عنوان چیزی جدید درک می شود. بنابراین نوآوری در حیطه محصول، فرایند و سازمان می تواند رخ دهد (واکولا و رزکی[۴۷]،۲۰۰۰). نوآوری سازمانی از نظر نیلی و دیگران[۴۸] به معرفی نگرش های جدید برای مدیریت و سازماندهی شرکت اطلاق می شود.

اخیراً بر اهمیت محصولات جدید بیش از حد تأکید شده است. زیرا شرکت ها میزان زیادی از تلاش هایشان را برای  بقا، سودآوری، رشد و گسترش در حوزه های جدید روی محصولات جدید متمرکز می کنند.

متخصصان صنعت بیان می کنند که نوآوری کمتر در محصول ناشی از گرایش به کارآفرینی ضعیف تر است، در حالیکه نوآوری بیشتر در محصول از گرایش به کارآفرینی قویتر ناشی می شود (آولنیتس و سالون،۲۰۰۷)

·  ریسک پذیری

کارآفرین بودن و سرمایه گذاری در زمینه های جدید به طور اجتناب ناپذیری دربرگیرنده خطاها و درجه معینی از ریسک و حدس و گمان است (کیرزنر[۴۹]،۱۹۹۷). ریسک های محاسبه شده، احتمال شکست را کاهش می دهند، اما مالکان کسب و کار باید موضعی مثبت نسبت به پذیرفتن ریسک در محیطی که ریسک ها اجتناب ناپذیرند، داشته باشند. این نگرش مثبت نسبت به ریسک باعث می شود که مدیر و مالک ریسک ها و چالش های غیر قابل اجتناب را تقبل کنند (کراوس و همکاران،۲۰۰۵).

ریسک بسته به زمینه ای که استفاده می شود معانی متعددی دارد. در زمینه استراتژی بیردو توماس[۵۰] سه نوع ریسک را شناسایی کردند:

  • سرمایه گذاری در ناشناخته ها
  • تعهد قسمت بزرگی از دارایی ها
  • قرض گرفتن زیاد

در همه تعاریفی که در مورد ریسک پذیری[۵۱] ارائه می شود نوعی عدم اطمینان وجود دارد و برای انواع ریسک هایی که در کارآفرینی بحث می شود- ریسک فردی، ریسک اجتماعی، ریسک روانشناسی- به کار می روند. میلر[۵۲] و فریسن[۵۳] ریسک پذیری را میزانی که مدیران تمایل دارند که تعهد منابع بزرگ و پرخطر را بپذیرند (آنهایی که احتمال شکستشان پرهزینه است) تعریف می کنند. شرکت هایی که گرایش به کارآفرینی دارند اغلب توسط رفتارهای ریسک پذیر مانند تحمل بدهی سنگین یا تعهد سنگین منابع با تمایل در به دست آوردن بازده بالا و قاپیدن فرصت های بازار مشخص می شوند.

در بیشتر مطالعات کارآفرینی مرتبط با ریسک پذیری به جای شرکت ها افراد مورد بررسی قرار می گیرند. برای اندازه گیری ریسک پذیری از نگرش میلر به گرایش به کارآفرینی استفاده می شود، معیارهای ریسک پذیری شرکت با سؤال از مدیران در مورد پیشتازی شرکتشان برای درگیر شدن در پروژه های خطرناک و ترجیحات مدیریت برای فعالیت های جسورانه در مقابل اقدامات محتاطانه در دستیابی به اهداف مشخص می شود (لامپکین و دس،۱۹۹۶).

مفهوم ریسک پذیری ارتباط زیادی با کارآفرینی دارد و تمایل کارآفرینان به درگیر شدن  در کسب و کارهای از پیش حساب شده مرتبط با ریسک را توضیح می دهد. تفاوت و تعارض در رفتار
ریسک پذیر از اهمیت آن کم نمی کند، بنابراین، ریسک پذیری یکی از خصوصیات کارآفرینی است (آلولو و فیول، ۲۰۰۵).

ریسک پذیری به تمایل شرکت برای قاپیدن یک فرصت سرمایه گذاری اطلاق می شود. حتی اگر نداند آیا سرمایه گذاری موفقیت آمیز خواهد بود و بدون دانستن پیامدهای آن جسورانه عمل کند. برای اینکه شرکت ها در کارآفرینی شرکتی موفق باشند، آنها باید گزینه های مخاطره آمیز بپذیرند حتی اگر به معنی صرفنظر کردن از محصولات یا روش های کارای گذشته باشد. پس شرکت ها در مسیر کارآفرینی شرکتی باید بدون دانستن اینکه آیا اقداماتشان نتیجه می دهد، فعالیت کنند. قبل از اتخاذ استراتژی، کارآفرینان شرکتی باید اشتیاق و علاقه شرکتشان به ریسک را بدانند.

سه نوع ریسکی که سازمان ها و مدیران آن ها با آن مواجهند: ریسک کسب و کار[۵۴]، ریسک مالی و ریسک شخصی است.

– ریسک کسب و کار شامل سرمایه گذاری در ناشناخته ها بدون دانستن احتمال موفقیت است. این ریسک مرتبط با ورود به بازارهای جدید و آزمایش نشده یا گرفتن تکنولوژی های تأیید نشده است.

– ریسک پذیری مالی آنست که شرکت میزان زیادی قرض بگیرد یا  قسمت بزرگی از منابعش را برای رشد و توسعه بکار گیرد. ریسکی که در این زمینه استفاده می شود معامله ریسک- بازده اطلاق
می شود که در تحلیلهای مالی رایج است.

– ریسک شخصی در برگیرنده آن ریسک هایی است که مدیر موافق با زمینه فعالیتش را
می پذیرد. مدیرانی که چنین ریسک هایی را می پذیرند خواستار تأثیر روی زمینه کلی شرکتشان هستند (برلی[۵۵]،۲۰۰۰).

بهترین راه برای کاهش دادن مخاطرات کسب و کار اینست که شرکت ها پیامد فرصت های مختلف را بررسی کنند و سناریویی مشابه آن پیامدها ایجاد کنند. دو شیوه ای که شرکت ها برای قوی کردن موقعیت رقابتی خود توسط ریسک پذیری استفاده می کنند شامل:

۱) بررسی و ارزیابی فاکتورهای ریسک برای کاهش عدم اطمینان

۲) استفاده از رویه ها و تکنیک های آزمون و خطا که در حیطه های دیگر کار شده است.

اگر ریسکی با دقت مدیریت شود باعث ایجاد مزیت رقابتی می شود. در مقابل فعالیت های بدون تحقیق و احتیاط کافی و بدون  برنامه ریزی پر هزینه است. دراکر[۵۶] در کتاب خود تحت عنوان کارآفرینی و نوآوری بیان می کند که کارآفرینان موفق عمدتاً افراد ریسک پذیر نیستند، بلکه کارآفرینان موفق گامهایی برای کاهش ریسک ها با فهم دقیق آن ها بر می دارند و در نتیجه از تمرکز روی ریسک اجتناب کرده و روی فرصت ها متمرکز می شوند (دس و لامپکین،۲۰۰۵).

وقتی شرکت ریسکی را می پذیرد باید دو سناریوی ممکن و محتمل را تحمل کند- اول خطر شکست خوردن و دیگری خطر از دست دادن فرصت.که اولی باعث ترس و دومی باعث سستی و کاهلی می شود. ریسک پذیری به موقع با سرعت تصمیم استراتژیک ارتباط دارد و هر دو این ها متعاقباً با بهبود عملکرد کسب و کار ارتباط دارند. بعضی شرکت ها درجه ای از ریسک پذیری را ندارند، از نوآوری و قبول فعالیت های پر خطر اجتناب کرده و نسبت به تغییر شرایط بازار معکوس واکنش
می دهند، که نتیجه آن عملکرد ضعیف شرکت در جذب مشتری و فرصت های بازار است.

ریسک پذیری ممکن است هزینه زیادی داشته باشد، اما جایی که تقاضای مشتری دائماً در حال تغییر است ؛ شرکت نیاز دارد که تمایلش به چالش و پذیرفتن ریسک موجود کسب و کار را برای اطمینان از عملکرد نشان دهد (هیوز و مورگان،۲۰۰۶).

کارآفرینان ریسک های مالی، اجتماعی و روانشناسی را در شکل دادن به سرمایه گذاری های جدیدش فرض می کند (هیرزک و پیترز،۱۹۹۸).

کانتیلون (یکی از اولین نویسندگانی که واژه کارآفرینی را به شکل رسمی مطرح کرد) خاطر نشان می کند که فاکتور اصلی برای متمایز ساختن کارآفرینان از غیر کارآفرینان، نااطمینانی و ریسک پذیرفته شده از طرف آنها است (اینتراگو و همکاران[۵۷]،۲۰۰۰).

کیل استرم و لافونت استدلال می کند که تحت مفروضات منطق اقتصادی در حالت متعادل، افرادی که ریسک گریزی کمتری دارند کارآفرین می شوند؛ در حالی که افرادی که ریسک گریز هستند به شکل یک کارمند ساده خواهند بود.رفتار کارآفرینانه ریسک پذیر توسط شیوه ای که کارآفرینان با شناخت  به ریسک نزدیک می شوند می تواند شرح داده شود (آنتونسیک[۵۸]،۲۰۰۳).

توانایی تحمل ریسک به عنوان یک چالش اصلی است که کارآفرینان با آن مواجه هستند. درمر[۵۹] سه جزء  ریسک را شناسایی کرده است:

  • مفهومی
  • اداری
  • محیطی

درمر ریسک مفهومی را تنظیم ناقص یک بحث یا مشکل مانند استفاده از مدل های غلط، ساختن مفروضات غلط در مورد یک بحث و انتخاب معیار تصمیم غلط تعریف کرده است.تخمین بیش از اندازه بازار یا نرخ رشد مثال معمولی از ریسک مفهومی برای کارآفرینان است.

عنصر دوم ریسک اداری است که به عنوان ریسکی تعریف شده که حتی یک برنامه مفهوم سازی شده خوب یا یک برنامه ممکن است به شکل مناسب اجرا نشود.برای مثال قصور در مدیریت و اداره وجه نقد ممکن است به عنوان ریسک اداری برای کارآفرینان ذکر شود.

عنصر آخر ریسک محیطی است. در این نوع ریسک بیان می شود که محیط به شکل غیر قابل پیش بینی تغییر می کند، حتی بعد از اقداماتی که به خوبی درک شده و به کار گرفته شده است. فاکتورهای خارجی مانند تغییر شرایط تقاضا، رقابت و تغییر تکنولوژی اغلب جزء فاکتورهایی هستند که بقای شرکت را تهدید می کنند.

کارآفرینان امروزه به مکانیسم هایی که برای کاهش ریسک کسب و کار طراحی شده متوسل
می شوند. مانند ائتلاف استراتژیک، سرمایه گذاری مشترک و توافقات رسمی (مک کارتی[۶۰]،۲۰۰۰).

با توجه به تغییرات سریع امروز و بازارهای کاملاً نامطمئن، شرکت های کارآفرین باید
ریسک هایی را بپذیرند؛ در واقع بدون ریسک پذیری چشم انداز برای رشد کسب و کار افول می یابد (لی و تسای[۶۱]،۲۰۰۵).

·      پیشتازی

محققان اقتصاد از زمان شومپیتر بر اهمیت پیش قدمی و پیشتازی در فرایند کار آفرینی تأکید
کرده اند. پنروس[۶۳] استدلال می کند که مدیران کارآفرین در رشد شرکت ها اهمیت زیادی دارند، زیرا
آن ها دیدگاه و بینش ضروری برای گسترش و بهره برداری از فرصت فراهم می کند. لیبرمن[۶۴] و مونتگومری[۶۵] (۱۹۸۸) بر اهمیت امتیاز اولین حرکت کننده، به عنوان بهترین استراتژی برای
سرمایه گذاری تأکید می کنند. پیش قدمی با پیش بینی و دنبال کردن فرصت های با کار آفرینی ارتباط دارد. این ویژگی کار آفرینی، پیشتازی نامیده می شود.

میلر و فریسن استدلال می کنند که پیشتازی تصمیمات یک شرکت، با پاسخگویی به این سؤال تعیین می شود: «آیا شرکت محیط خود را با معرفی محصولات، تکنولوژی یا تکنیک های اداری شکل می دهد یا این که فقط واکنش نشان می دهد؟» اگرچه پیش بینی تقاضای آینده جزء مهمی از کارآفرینی است، ایده اول بودن در بازار چیزی است که به سختی تعبیر می شود. ونکاتارامن پیشتازی را فرآیندهایی می داند که ناظر بر پیش بینی نیازهای آینده همراه با جستجوی موقعیت های جدید است که ممکن است مرتبط با خطوط عملیات موجود و معرفی محصولات و مارک های جدید پیشاپیش رقابت باشد. بنابراین، یک شرکت پیشتاز به جای اینکه پیرو باشد، رهبر است، زیرا برای دستیابی به فرصت ها آینده نگری دارد حتی اگر همیشه برای انجام کارها اول نباشد.

مفهوم پیشتازی اغلب توجه کمتری از سوی محققان کار آفرینی دریافت کرده است. دو خصیصه مهم پیشتازی شامل:

  • رفتار رقابتی جسورانه مرتبط با شرکت های رقیب (سرآمد رقبا شدن)
  • تعقیب فرصت های کسب و کار مناسب

به تلاش های شرکت برای به دست آوردن فرصت های جدید پیشتازی گفته می شود. روند نظارتی سازمان های پیشتاز شامل شناسایی نیازهای آینده مشتریان موجود و پیش بینی تغییرات در تقاضا است که ممکن است منتج به فرصت های سرمایه گذاری جدید شود. پیشتازی نه تنها مشتمل بر شناسایی تغییرات است بلکه تمایل به عمل روی بینش هایی که پیشاپیش رقابت وجود دارد نیز هست. مدیران استراتژیک که پیشتازانه عمل می کنند، چشمانشان را بر روی آینده و دستیابی به امکانات جدید برای رشد و توسعه باز می کنند.بسیاری از شرکت های پیشتاز به دنبال روش هایی نه تنها برای آینده گرایی بلکه تغییر دادن ماهیت رقابت در صنعتشان هستند.

پیشتازی برای ایجاد مزیت رقابتی مؤثر است، زیرا رقبا را در موقعیتی قرار می دهد تا به
پیشگامی های مؤثرش پاسخ دهند. مزایایی که نصیب شرکت های پیشتاز می شود شامل وارد شدن به بازارهای جدید، هویت مارک، بکارگیری تکنیک های اداری یا اتخاذ تکنیک های عملیاتی جدید در صنعت است.

همانطور که بیان شد شرکت های پیشتاز یا اولین حرکت کننده[۶۶] می توانند موقعیت رقابتی خود را ارتقا دهند. دو شیوه ای که شرکت ها برای پیشتازانه عمل کردن استفاده می کنند شامل:

  • معرفی محصولات جدید یا قابلیت های فنی پیشاپیش رقبا
  • جستجوی مستمر محصولات یا ارائه خدمات جدید، است (دس و لامپکین،۲۰۰۵).

دس ولامپکین (۲۰۰۱) پیشتازی را دیدگاه رو به جلو برای فرصت یابی[۶۷] تعریف کردند که در برگیرنده معرفی محصولات یا خدمات جدید پیشاپیش رقبا و پیش بینی تقاضای آینده برای تغییر و شکل دادن به محیط است (کریزر و همکاران،۲۰۰۲).

دو امتیاز مهمی که پیشتازی ایجاد می کند: افزایش دریافت علامت های بازار توسط شرکت و آگاهی از نیازهای آشکار و پنهان مشتریان است. شرکت های پیشتاز با به دست آوردن تجربه و یادگیری در طی زمان حق انحصاری به دست می آورند، تمایل به هماهنگی بیشتر با تغییرات و روندها در بازار دارند، و این ها باعث ایجاد فرصت هایی برای شرکت می شود تا نیازهای آشکار و پنهان را جلوتر از رقبا برآورده سازند.با پیش بینی و آمادگی برای تغییر، شرکت های پیشتاز موقعیت بهتری برای به دست آوردن سهم بازار و مشتری دارند و وقتی تغییر سریع اتفاق می افتد منابع را می توانند جلوتر از رقبا تغییر دهند. با انجام این کار شرکت های پیشتاز یک گام جلوتر از پاسخگویی رقبا هستند.

پیشتازی در شرکت ها با تغییر آگاهانه مشخص می شود؛ یعنی فعالیت روی اطلاعات برای ایجاد تغییر نه فقط پیش بینی آن.

شرکت پیشتاز محیط را به طور مستمر کنکاش کرده و برای برطرف کردن نیازهای مشتریان تلاش می کند به جای آن که نیرو های خارجی سرنوشتش را هدایت کنند. در واقع پیشتازی، قابلیت پاسخگویی شرکت را متعادل و تمایل به رویارویی با شرایط جدید را ایجاد می کند.(هیوز و مورگان، ۲۰۰۶)

·      رقابت جسورانه

اندیشمندان مختلفی مانند دویچ[۶۹] و والرند[۷۰] تحقیقات گوناگونی در زمینه رقابت و موقعیت های رقابتی انجام داده اند و می توان گفت به طور کلی از دو نوع رقابت سخن به میان آورده اند:

  • رقابت مستقیم: رقابت با دیگران
  • رقابت غیر مستقیم: رقابت با یک معیار

در جهان کنونی، تقریباً هیچکس را  از فشارهای رقابت جویی با دیگران گریزی نیست و به ناچار سعی می کند نسبت به برآوردن تقاضاها و الزامات زندگی جدید اقدام نماید.

بسیاری از دانشمندان مثل مک میلان[۷۱] و پورتر[۷۲] استدلال می کنند که موضع جسورانه و رقابتی برای بقا و موفقیت شرکت لازم است. بنابراین رقابت جسورانه پنجمین بعد کارآفرینی است که مورد توجه قرار می گیرد. رقابت جسورانه به تمایل یک شرکت در به  چالش کشیدن مستقیم رقبایش برای دستیابی به داده های جدید یا بهبود موقعیت اطلاق می شود.  شکل های رقابت جسورانه که قابل دسترس برای شرکت های جدید است شامل اتخاذ تاکتیک های غیر معمول برای به چالش کشیدن رهبران صنعت، تحلیل و هدفگیری ضعف های رقبا و تمرکز روی محصولات با ارزش افزوده بالا است (وو و کوپر[۷۳]،۱۹۸۱).

شرکت ها با یک گرایش جسورانه تمایل به نبرد با رقبا دارند. آن ها ممکن است قیمت ها را کاهش دهند و سودآوری را فدای دستیابی به سهم بازار کنند یا پیشتازانه برای به دست آوردن ظرفیت بیشتر تولید هزینه کنند (آولنتیس و سالون، ۲۰۰۷).

رقابت جسورانه به عنوان مسیر رشد و توسعه شرکت، ممکن است دربرگیرنده جسارت برای متعادل کردن نتایج ابعاد دیگر کارآفرینی مانند نوآوری و پیشتازی باشد.

مدیران استراتژیک می توانند از رقابت جسورانه برای مبارزه با روندهای صنعتی که تهدید کننده بقا یا موقعیت بازارشان است استفاده کنند. دو روشی که شرکت ها با رقابت جسورانه موقعیت رقابتی خود را ارتقا می دهند شامل:

  • ورود به بازارها با کاهش دادن شدید قیمت ها
  • کپی برداری از رویه ها یا تکنیک های رقبای موفق

شیوه دیگری که شرکت ها برای غلبه بر رقیب استفاده می کنند مشتمل بر از پیش اعلام کردن ساخت محصولات یا تکنولوژی های جدید است. این نوع علامت دهی تنها با هدف جذب مشتریان بالقوه نیست، بلکه برای دیدن چگونگی واکنش رقبا و یا عدم تشویق آن ها در ایجاد پیش قدمی های مشابه است. در بعضی مواقع این اعلانات فقط برای ترساندن رقبا است.

رقابت جسورانه همیشه منجر به مزیت رقابتی نمی شود. شهرت بعضی رقبا یا مدیران اجرایی ارشد با جسوریت بیش از اندازه صدمه می بیند. رقابت جسورانه نوعی استراتژی است که بیشتر برای تعدیل استفاده می شود. شرکت هایی که جسورانه موقعیت رقابتی ایجاد می کنند و توانمندانه از
فرصت ها برای دستیابی به سود استفاده می کنند، در دوره طولانی توانایی بیشتری برای پایدار ساختن مزیت رقابتی خود دارند. البته اگر هدفشان به جای تلفات سنگین وارد کردن به رقبا، پیشی گرفتن از آن ها باشد (دس و لامپکین،۲۰۰۵).

شرکت هایی که خیلی جسور هستند رقبا را به عنوان دشمنانی می بینند که باید آن ها را شکست داد. تهاجمی بودن و جسارت از طریق بسیج منابع برای آغاز حمله مستقیم به رقبا با هدف ضعیف کردن قدرت رقابتیشان می توان اجرا شود یا اینکه امتیازات را از طریق تاکتیک های حمله مستمر به دست آورند. در مقابل پیشتازی رقابت جسورانه ارزیابی مداوم رقبا را فراتر از ارزیابی محیط در نظر می گیرد، یعنی به دنبال فرصت ها برای بهره برداری از نقاط قوت خود و ضعف رقبا و گرفتن امتیاز است.

شرکت های جسور عمدتاً خود در فعالیت ها پیش قدم می شوند و سپس به رقبا پاسخ می دهند، در معرفی محصولات جدید، تکنیک های اداری، تکنولوژی های عملیاتی و… پیشرو هستند، خیلی رقابتی هستند و موضع «پیش تر بودن از رقبا»[۷۴] را اتخاذ می کنند. در مقابل شرکت های منفعل، عمدتا به اقداماتی که رقبا در آن پیش قدم شدند پاسخ می دهند، به ندرت در معرفی محصولات جدید،
تکنیک های اداری، تکنولوژی های عملیاتی و … پیش قدم می شوند و موضع «زندگی کن و بگذار دیگران هم زندگی کنند»[۷۵] را ترجیح می دهند (سیوین و کاوین[۷۶]،۱۹۹۰).

توسعه و تغییرات جدیدی که در بازار در حال رخ دادن است، شرکت ها را برای توسعه بیشتر گرایشات فرهنگ رقابتی مؤثر مجبور می کند (کیا و همکاران[۷۷]،۲۰۰۵).

[۱]-Guth

[۲]- Ginsberg

[۳]-  Kuratko & Hodgetts

[۴]- Geningz

[۵]- Young

[۶]-  Stoner et.al

[۷]- Zahra

[۸]- McPherson

[۹]- Wen et al

[۱۰]-purposeful enactmant

[۱۱]- Van de Veu& Poole

[۱۲]- Covin &Slevin

[۱۳]- Birkinshaw

[۱۴]-dispersed entrepreneurship

[۱۵]- Stevenson&Jarillo

[۱۶]- Merz

[۱۷]- Brown

[۱۸]- Wiklund

[۱۹]- Atuahence

[۲۰]- Gima

[۲۱]- Ko

[۲۲]- Defender

[۲۳]- Conservative

[۲۴]- Prospector

[۲۵]-  Avlonitis & Salavou

[۲۶]- Hughes & Morgan

[۲۷]-  Pownall& Lawson

[۲۸]- Zahra et al

[۲۹]-Kaya& Seyrek

[۳۰]- Jantunen et.al

[۳۱]-Wiklund& Shepherd

[۳۲] – autonomy

[۳۳]-Gemunden   et.al

[۳۴]-Bower

[۳۵]- Krauss et.al

[۳۶]- Grewal& Tansuhsj

[۳۷]- innovativeness

[۳۸]- Hang

[۳۹]- Richard  et.al

[۴۰]- Khan&Manopichetwattana

[۴۱]- Radical

[۴۲]- incremental

[۴۳]- Cooper

[۴۴]- Herbig et.al

[۴۵]-Weerwardena

[۴۶]- O’cass

[۴۷]- Vakola& Rezgui

[۴۸]- Neely et. al

[۴۹]- Kirzner

[۵۰]- Baird & Thomas

[۵۱]- risk taking

[۵۲]- Miller

[۵۳]- Friesen

[۵۴]- business risk

[۵۵]- Birley

[۵۶]- Drucker

[۵۷]- Entrialgo et.al

[۵۸]- Antoncic

[۵۹] – ermer

[۶۰]-McCarthy

[۶۱]-Lee&Tsai

[۶۲]- proactiveness

[۶۳]- Penrose

[۶۴]- Liberman

[۶۵]- Montgomery

[۶۶]- first mover

[۶۷]- opportunity-seeking

[۶۸]-competitive aggressiveness

[۶۹]- Deutsch

[۷۰]- Vallerand

[۷۱]-Mac Millan

[۷۲]- Porter

[۷۳]- Woo & Cooper

[۷۴]- Undo-the-competitors

[۷۵]- live-and-let-live

[۷۶]- Civin & Covin

[۷۷]- Kaya et.al