نگرانی شدید و بیمارگونه – اختلال اضطراب فراگیر

از اون جا که خیلی از فرایندهای مربوط به نگرانی در مشکلات روان شناختی نقش دارن، نگرانی هم از نظر پژوهشی و هم از نظر نظری مهمه (دیوی[۱] و ولز[۲]، ۲۰۰۶). داشتن مقداری نگرانی، واسه حل مسایل سودمنده، چون منتهی به رفتار متمرکز بر موضوع می شه، اما افزایش اندازه نگرانی، نه فقط فایده نداره که گاه خود بر مشکلات موجود دامن می زنه. این عامل به افکار همیشگی و تکراری در مورد دلواپسیای شخصی از یه سو و مشکل در آخر دادن به این زنجیره افکار، از طرف دیگه اشاره داره (شاهجویی و همکاران، ۱۳۹۰).

مشکلات

نگرانی روند شناختی عادی در جمعیتای عادیه، در حالی که نگرانی شدید و بیمارگونه ویژگی اصلی مشکل اضطراب فراگیره (انجمن روان پزشکان امریکا[۳]، ۱۹۹۴). با در نظر گرفتن این که نگرانی خصیصه عادی در مشکلات اضطرابیه (هرچند به گونه معناداری در میان مبتلایان به مشکل اضطراب گسترده، بیش ترین زیادی رو داراس؛ براون[۴]، آنتونی[۵] و بارلو[۶]، ۱۹۹۲؛ به نقل از بارلو، ۲۰۰۲)، انگار فهم بهتر نگرانی، درک بقیه مشکلات اضطرابی رو هم آسون کنه (بارلو، ۲۰۰۲). تحقیقات نشون میده که نگرانی، مانع پردازشای هیجانی می شه پس

ممکنه در درمان مشکلات روان شناختی مثل مشکلات اضطرابی که واسه ایجاد تغییرات درمانی در اونا، وجود اینجور پردازشایی لازمه، دخالت کنه. پس پیشرفت در درمانای موثر بر این بخش، ممکنه موجب پیشرفت در درمان یا پیش گیری از بقیه مشکلات هم بشه (سیموس[۷]، ۱۳۸۴).

اضطراب

کارای اولیه روی نگرانی به وسیله بورکووک[۸] و همکارانش انجام شد (ولز، ۱۳۸۴). بورکووک (۲۰۰۲؛ به نقل از دلگادو[۹] و همکاران، ۲۰۱۰) نگرانی رو به صورت زنجیره ای از احساسات منفی، افکار و تصاویر تقریبا غیرقابل کنترلی تعریف می کنه که منتهی به گسترش تلاشای ذهنی به خاطر دوری از تهدیدهای پیش بینی شده بالقوه می شه.

نگرانی به عنوان روش هایی واسه مقاوم شدن علیه درد و مشکلات احتمالی در نظر گرفته می شه اما بیشتر این دیدگاه، نتیجه برعکس به بار می آورد (اورسیلو[۱۰]و رومر[۱۱]، ۲۰۱۱). انگار تفکر همیشگی در مورد فجایع بالقوه ای که در آینده ممکنه اتفاق بیفته، باعث دوری می شه (رومر و اورسیلو، ۲۰۰۲؛ به نقل از بائر[۱۲]، ۲۰۰۶). دوری رفتاری – عمل کردن به روش هایی که ما رو از موقعیات تحریک کننده اضطراب دور کنه- عامل کلیدی ترس و اضطرابه. وقتی که تصور می کنیم یه موقعیت یا فعالیت شاید منتهی به تهدید بالقوه ای می شه، ممکنه که تصمیم بگیریم از اون دوری کنیم. اگه ما دچار ترس یا اضطراب شیم راهبردهای مختلفی رو استفاده می کنیم تا از اون موقعیت فرار کنیم و یا هنگام مواجه شدن با هیجانایی که اون طرف تحمل ماست، ممکنه از ترس بی حرکت مونده و یا با این امید، این شرایط رو تحمل کنیم که عامل تهدید کننده یا استرس زا، سپری می شه (اورسیلو و رومر، ۲۰۱۱).

استرس

این کارکرد اجتنابی، پریشونی و استرس تجارب داخلی رو در کوتاه مدت کم می کنه اما با دخالت در پردازش هیجانی در درازمدت، این هیجانات رو طولانی تر می کنه (رومر و اورسیلو، ۲۰۰۲؛ به نقل از بائر، ۲۰۰۶). عکس العمل به تجارب داخلی همراه با تلاش در سرکوب یا دوری از این افکار و احساسات، شاید منتهی به افزایش این واکنشا می شه. تقویت این احساسات، خود منتهی به کاهش وضوح هیجانات می شه: همونجوریکه افکار و احساسات از راه عکس العمل منفی به اونا، قضاوت کردن در مورد اونا و تلاش واسه دوری از اونا، شدیدتر می شه، پاسخای حقیقی هم تیره تر شده و از وضوح اونا کم میشه.

پس بیشتر مواقع افراد نگران، احساس “پریشونی” و یا “ناراحتی” رو گزارش می کنن اما در بیان دقیق و مشخص حالت هیجانی خود مشکل دارن. از دست دادن وضوح هیجانات، توانایی افراد رو در استفاده مناسب از پاسخای هیجانی محدود می کنه. ، براین پایه افراد حالتای داخلی، مثلا حالت ناخوشایند و منفی، رو به تجربه خود اضافه می کنن که این چرخه نگرانی رو دائمی می کنه (بائر، ۲۰۰۶).

اون چه که منتهی به تفاوت میان نگرانی با افکار و تصاویر نخونده کوتاه مدت می شه، تکرار دائمی نگرانیه. نگرانی در تحقیق بورکووک و اینز[۱۳]، (۱۹۹۰؛ به نقل از کلارک[۱۴] و فربورن[۱۵]، ۱۳۸۵) در مقایسه با تفکر بهنجار یا در تحقیق ولز و موریسون[۱۶]، (۱۹۹۴؛ به نقل از کلارک و فربورن، ۱۳۸۵) در مقایسه با وسواسا، بیشتر از اینکه شامل تصاویر باشه شامل افکاره.

اما ترنر [۱۷]و همکاران (۱۹۹۲؛ به نقل از ریجسورت[۱۸] و همکاران، ۲۰۰۱) فکر می کنند که میان نگرانی و افکار وسواسی چندین شباهت هست:

۱) هر دو پدیده هم در جمعیت عادی و هم در جمعیت بالینی اتفاق میفته.

۲) انگار محتوا و شکل نگرانی و افکار وسواسی در جمعیتای بالینی و عادی مشابه باشه.

۳) اما در جمعیت بالینی نسبت به جمعیت عادی زیادی و احساس سرکشی اونا بیش تره.

۴) هم نگرانی و هم افکار وسواسی با خلق منفی در رابطه هستن. و این که

۵) عوامل بیمارگونه زیادی هست که نشون میده به چه دلیل بعضی از افراد نگرانیا و افکار وسواسی بیمارگونه دارن و بعضیا، ندارن.

با اینحال شباهتا، انگار براساس چندین عامل، نگرانی و افکار وسواسی با همدیگه تفاوتای زیادی هم داشته باشن. از نظر محتوا، نگرانیا به صورت خود- هم خوان[۱۹] تعریف می شن یعنی به صورت واقعی و در مورد مشکلاتی که در زندگی واقعی اتفاق می افته، در حالی که افکار وسواسی به صورت خود-ناهم خوان[۲۰] تعریف می شن یعنی ناجور هستن و یا از دسته ای هستن که فرد انتظار انجام اونا رو از خود نداره (انجمن رون پزشکان امریکا، ۱۹۹۴). نگرانی معمولا به صورت افکار ظاهر می شه در حالی که افکار وسواسی بیشتر شامل تکانها و تصاویر هستن (بورکووک و اینز، ۱۹۹۰). پاسخای رفتاری در قبال نگرانی شامل اطمینان جویی و اجتنابه (ولز، ۱۹۹۷؛ به نقل از ریجسورت و همکاران، ۲۰۰۱) و با پاسخای رفتاری در افکار وسواسی که شامل رفتارای بی اثرسازی در شکل های جور واجور تشریفاته، برابر نیس. دقیق شدن و فوکوس کردن بر احتمال اتفاق اتفاقات منفی، ویژگی خاص نگرانیه، در حالی که نگرانی در مورد معنی شخصی افکار، عامل پردازش خاص در افکار وسواسیه (ریجسورت و همکاران، ۲۰۰۱).

گفته شده که افکار نگرانی زا نسبت به تصاویر ذهنی با تحریک هیجانی کم تر رابطه دارن (بورکووک و هو[۲۱]، ۱۹۹۰) و شاید پایداری اون (بورکووک و اینز، ۱۹۹۰) به دلیل دوری از تصویرسازی ذهنی (و پس دوری از اضطراب) است (کلارک و فربورن، ۱۳۸۵). یعنی، یکی از مهم ترین ویژگیای نگرانی اینه که فعالیتی زبانی، کلامی و درونیه. نگرانی بیشتر از اون که به شکل تصویری باشه، به صورت کلامی تجربه می شه (ولز، ۱۳۸۴).

نگرانی ممکنه به خاطر کارکردهای انطباقی جورواجور به کاربرده شه (دلگادو و همکاران، ۲۰۱۰). بورکووک و اینز (۱۹۹۰) تاکید کردن که نگرانی می تونه به صورت یه کارکرد اجتنابی شناختی بکنه که افراد گرفتار به GAD از اون واسه انحراف توجه خود از تصاویر پریشون کننده استفاده می کنن (ولز، ۱۳۸۴). تالیس[۲۲] و آیزنک[۲۳] (۱۹۹۴؛ به نقل از دلگادو و همکاران،۲۰۱۰) فکر می کنند که نگرانی به عنوان زنگ خطری عمل می کنه که ما رو واسه مقابله با تهدیدهای پیش بینی شده آماده کرده و نسبت به مسایل حل نشده حواس جمع نگه می داره. به باور ولز نگرانی می تونه یه شکل مقابله باشه (ولز، ۱۳۸۴) . ایشون در مدل فراشناختی خود کوشیده به تبیین شباهتا و تفاوتای میان نگرانی بیمارگونه و نگرانی بهنجار بپردازه و بر نقش اساسی عوامل فراشناختی در تشکیل و پایداری مشکل اضطرابی تاکید کنه (وزیری و موسوی خوب، ۱۳۸۷). براساس مدل ولز، وقتی که باورهای منفی درباره نگرانی ایجاد میشه فرد این آمادگی رو داره تا نگرانی رو به روش هایی منفی ارزشیابی کنه (فرانگرانی) و شاید تلاشایی رو واسه کنترل نگرانی به کار میگیره. پس وقتی نگرانی بهنجار به بینظم تبدیل می شه که فرانگرانی ظاهر شه؛ در واقع فرق نگرانی GAD و نگرانیای بهنجار، اتفاق فزون تر فرانگرانیه (کلارک و فربورن، ۱۳۸۵).

نگرانی شامل فاجعه سازیه و کنترل ذهنی اون سخته (ولز، ۱۳۸۸). در واقع تعدادی از تحقیقات به این نتیجه رسیدن که سیمایه اصلی نگرانی بیمارگونه، سرکشی اون هستش

(کراسک[۲۴]، همکاران،۱۹۸۹؛ بورکووک و بقیه، ۱۹۹۱؛ رپی[۲۵]، ۱۹۹۱؛ ولز، ۱۹۹۴؛ به نقل از کلارک و فربورن، ۱۳۸۵). آدمایی که گرفتار به مشکل اضطراب گسترده هستن معمولا گزارش می کنن که نگرانی اونا، بیشتر از حدیه که می خواستن و یا بیشتر از حدیه که بقیه می گن باید باشن. اونا گزارش می کنن وقتی که نگرانی هاشون شروع می شه، متوقف ساختن اون خیلی سخته. در جمعیتای غیربالینی هم آدمایی که سطح بالایی از نگرانی دارن نسبت به بقیه افراد، در متوقف ساختن نگرانی هاشون، پس از شروع اون، مشکل دارن (تالیس، دیوی و کاپوزو[۲۶]، ۱۹۹۴؛ به نقل از بارلو، ۲۰۰۲).

آدمایی که مستعد نگرانی هستن مخصوصا کسائی که از نگرانی مثل یه روش سازگاری سود می جویند   (و شاید واسه دوری کردن از تصاویر ذهنی) شاید درگیر فعالیتی هستن که جریان آگاهی رو با تعداد خیلی از افکار مزاحم آلوده می سازه. این موضوع ممکنه به وسیله فرد اینجور تعبیر شه که کنترلی بر فکر نگران کننده نداره، هر چند این در واقع علامتی از کاربرد نگرانی مثل یه پردازشگر (و نه کمبود کنترل واقعی) است. سرکشی درک شده می تونه به وجود اومده توسط کنترل زیادتر از اندازه باشه. کنترل زیادتر از اندازه دست کم به دو شکل هست: ۱٫ اجرای کنترل شده امور سخت مربوط به نگرانی که بنظر میاد به سازگاری کمک کنه. ۲٫ تلاش واسه به کار گرفتن فعالیتای واپس ران فکر (کلارک و فربورن، ۱۳۸۵).

تا الان مدلا و قانون مندیای شناختی مختلفی از نگرانی در رابطه با چگونگی تشکیل و موندگاری اون در مشکلات روان شناختی جور واجور مخصوصا مشکلات اضطرابی انجام شده (مثلا بک[۲۷] و چیزی[۲۸]، ۱۹۸۵؛ بورکووک، ۱۹۹۸؛ فوا[۲۹]و کوزاک[۳۰]، ۱۹۸۶؛ به نقل از دیوی و ولز، ۲۰۰۶؛ داگاس[۳۱]، مرشاندا[۳۲]، لدوکر[۳۳]، ۲۰۰۵؛ به نقل از خانی پور و همکاران، ۱۳۹۰). در همه مدلایی که تا الان واسه تبیین نگرانی بیمارگونه ارائه شده، تاکید اصلی روی جنبه محتوایی شناخت وارهای درگیر در نگرانی بوده اما به نظر می رسه اون چه در تبدیل اون به حالات بیمارگون مانند مشکل اضطراب گسترده، اضطراب اجتماعی، مشکل آسیمگی یا مشکل وسواس فکری و عملی نقش داره، روش های فکر کردن درباره افکار (فراشناخت) و راهبردهاییه که افراد واسه کنترل توجه و بازبینی افکار خود به کار می گیرن (خانی پور و همکاران، ۱۳۹۰).

مشابه با اون چیزی که در بخش مشکل اضطراب گسترده ظاهر شد، مدلای تفصیلی و دقیقی در مورد ایجاد و حفظ این مشکل و پروتکلای جامعی در بخش کمک به افراد گرفتار به نگرانی شدید به وجود آمده (مثلا: بورکووک و راشی[۳۴]، ۲۰۰۱؛ براون، اولیری[۳۵] و بارلو، ۲۰۰۱؛ داگاس و لدسر، ۱۹۹۸؛ رومر و اورسیلو، ۲۰۰۲؛ ریچ[۳۶] و ساندرسون[۳۷]، ۲۰۰۴؛ ولز، ۱۹۹۷؛ به نقل از دیوی و ولز، ۲۰۰۶). از اون زمان به بعد مداخلات بالینی هم چون کاربرد مراقبه ذهن آگاهی[۳۸]و[۳۹]، بازسازی شناختی ارزیابیای ناجور و نادرست نگرانی (مثلا باورهای مثبت در مورد سودمندی و کارکرد نگرانی، عقاید منفی در مورد نگران نبودن، تحمل احساس نامطمئنی)، آموزش آروم سازی و آموزش کنترل توجه ظاهر شده (دیوی و ولز، ۲۰۰۶).

افراد نگران، بیشتر تصور می کنن که ذهن آگاهی روش ایه که میشه از راه اون، آروم شد. تکنیکای ذهن آگاهی (مثلا، تنفس آگاهانه و یا بقیه تمرینا) گاه ذهن رو آروم می کنه، اما این آرامش زودگذره. ذهن آگاهی چیزی بالاتر از از این کاربرد، هستش. در واقع این روش می تونه به افراد کمک کنه تا خود رو بهتر بشناسن و در زندگی اونا تغییرات پایداری بوجود میاره که موجب احساس رضایت در افراد می شه. اما این موضوع نیازمند حواس جمع و پذیرا بودن در مقابل همه تجارب، حتی تجارب دردناکه (اورسیلو و رومر، ۲۰۱۱).

از زمان ورود و طرح ذهن آگاهی در وسعت روان شناسی، تلاشای مختلفی واسه کاربرد اون

در کاهش رفتارای بینظم صورت گرفته (ر.ک. به لانگر[۴۰]، ۲۰۰۰؛ سگال[۴۱]و همکاران، ۲۰۰۲؛ ایوانز[۴۲]و همکاران، ۲۰۰۸؛ دلگادو و همکاران، ۲۰۱۰ و کنگ[۴۳] و همکاران، ۲۰۱۱).

در دهه ۱۹۹۰، ولز و متیوز معنی ذهن آگاهی انفصالی رو مطرح کردن و اهمیت اون رو در کاهش نگرانی نشون دادن. ذهن آگاهی انفصالی به معنی جداشدن از افکار در حالیه که اونا رو به صورت عینی میبینیم. در مورد مدل فراشناختی از نگرانی، انتظار میره که ذهن آگاهی انفصالی، افراد رو تشویق کنه تا از ماشه چکونای اصلی نگرانی بدون درگیر شدن در خود نگرانی، آگاهی پیدا کنن (ولز، ۲۰۰۲). امروزه کاربرد ذهن آگاهی در موضوعات سلامت و سلامت روان از راه دامنه ای از رویکردهای بر اساس ذهن آگاهی مثل MBSR (کابات زین[۴۴]، ۱۹۸۲؛ به نقل از کانگ[۴۵]، ۲۰۱۱)، MBCT (سگال و همکاران، ۲۰۰۲؛ به نقل از کانگ، ۲۰۱۱)، ACT (هایز[۴۶]و اسمیت[۴۷]، ۲۰۰۵؛ به نقل از کانگ، ۲۰۱۱) و DBT (دیمف[۴۸] و لینهان[۴۹]، ۲۰۰۱؛ به نقل از کانگ، ۲۰۱۱) خوب شناخته شده.

افزایش آگاهی و پذیرش غیرقضاوتی تجربه لحظه به لحظه، که تو ذهن آگاهی هست به عنوان پادزهر موثری در برابر شکل های جور واجور آشفتگیای روان شناختی – نشخوار فکری، اضطراب، نگرانی، ترس، خشم و مثل اون- درنظر گرفته می شه که خیلی از این حالات، شامل گرایشات ناسازگارانه دوری، سرکوبی یا درگیری زیادتر از اندازه با افکار و هیجانات استرس زا هستش (هایز و فیلدمن[۵۰]، ۲۰۰۴؛ کابات زین، ۱۹۹۰؛ به نقل از کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).

موقع نگرانی، آگاهی محدود می شه و به جای این که بر دامنه بزرگی از تجارب فردی

متمرکز شه بر اضطراب و پریشونی تمرکز پیدا میکنه. تمرینای ذهن آگاهی واسه افراد گرفتار به نگرانی می تونه به درد بخور باشه چون منتهی به گسترش باخبر شدن از نشانگان داخلی و خارجی در لحظه حاضر می شه و پذیرش نسبت به تجارب داخلی رو زیاد می کنه که این خود، می تونه منتهی به کاهش قضاوت، عکس العمل نشون دادن یا تلاش واسه کنترل امور شه (بائر، ۲۰۰۶).

یافته های تحقیقاتی نشون میدن که میان ترس و دوری از تجارب داخلی و نگرانی بیش از اندازه و GAD رابطه معناداری هست (باهر[۵۱] و داگاس، ۲۰۰۹) و پژوهشای جور واجور نشون میدن که آموزش دو عامل کلیدی ذهن آگاهی (آگاهی متمرکز و پذیرش) عکس العمل هیجانی به محرکات منفی رو کاهش داده و تمایل به حفظ تماس با این محرکات رو زیاد می کنه. در واقع مشاهده آگاهانه و پذیرش پاسخای هیجانی که تو ذهن آگاهی اتفاق می افته، ممکنه به عنوان راهبردی موثر در کاهش اضطراب ذهنی و دوری رفتاری تلقی شه (کنگ و همکاران، ۲۰۱۱).

پس و با در نظر گرفتن آمادگی یادشده، انگار بشه در کاهش این فعالیت ذهنی همیشگی و تکراری، از درمانای ذهن آگاهی سود جست. برهمین پایه، موضوع اساسی تحقیق حاضر اینه که به کار گیری درمان کاهش استرس بر اساس ذهن آگاهی (MBSR) می تونه در کاهش نگرانی بیمارگونه افراد گرفتار اثر داشته باشه ؟

 

 

۱-۲- ضرورت تحقیق

نگرانی بیمارگونه به عنوان نگرانی بیش از اندازه و غیرواقعی در مورد دو یا چند موضوع در زندگی فرد تعریف شده. این نگرانی بیمارگونه برمبنای زیادی، شدت، مدت نگرانی، توانایی افراد در کنترل نگرانی و تداخل قابل توجه ای که در کارکرد فرد بوجود میاره، از نگرانی بهنجار جدا می شه (دلگادو، ۲۰۱۰). بورکووک (۱۹۸۵؛ به نقل از دیوی و ولز، ۲۰۰۶) عقیده داره که نگرانی، عامل شناختی اضطرابه و لازمه که بررسی بشه. براین پایه و برمبنای بقیه پژوهشای انجام شده در این بخش، میشه نگرانی رو با عنوان عامل علی در اضطراب مطرح کرد.

دوری ذهنی از احتمال وقایع منفی آینده که از راه مشغولیت به نگرانی به وجود میاد، روش مقابله ای ناجور و غیرموثره، چون با این دوری نه فقط احتمال نتیجه های منفی کاهش پیدا نمی کنه بلکه راه حلای موثر در مورد مشکل هم ایجاد نمی شه (دلگادو، ۲۰۱۰). این زنگ خطر بالقوه و تهدید پیش بینی شده در نگرانی به فعالیتای واکنشای دفاعی چون جنگ و فرار اشاره داره (بورکووک، ۲۰۰۲؛ به نقل از دلگادو، ۲۰۱۰). فعالیت همیشگی این نوع واکنشای دفاعی بیان کننده وضعیت ثابت استرس و گوش به زنگی در مورد اطلاعات هیجانی منفیه و از این رو خطر مشکلات فیزیکی و روانی رو زیاد می کنه (دلگادو، ۲۰۱۰).

با این که نگرانی یکی از عوامل مهم در بیشتر مشکلات هیجانیه اما باید درنظر داشت که سطوح بالای نگرانی در جمعیت غیربالینی هم پیدا میشه. تحقیق تالیس، دیوی و کاپوزو (۱۹۹۴؛ به نقل از بارلو، ۲۰۰۲) نشون داد که در میان جمعیت غیربالینی آدمایی که سطوح بالایی از نگرانی دارن نسبت به افراد با سطوح پایین نگرانی، وقتی که نگرانی شروع می شه مشکل بیش تری در متوقف کردن اون دارن.

تحقیقات زیاد روی جمعیت غیربالینی هم بیان گر وجود سطوح بالای نگرانی بیمارگونه و طولانی در خیلی از آزمودنیا هستش. نگرانی منتهی به محدود شدن بخش توجه فرد می شه در نتیجه ورود اطلاعاتی که اصلاح کننده فرضای خراب نگرانی باشه به بخش آگاهی فرد، دچار مشکل می شه. ادامه پیدا کردن این سیکل خراب منتهی به موندگاری مشکل و خیلی بد تر شدن شرایط می شه. این نگرانی همیشگی باعث حفظ سطح بالایی از عاطفه منفی و تحریک فیزیولوژیکی می شه که خود منتهی به تنش، خستگی و بقیه شکایات هیجانی می شه (انجمن روان پزشکان امریکا، ۲۰۰۰). در این حالت آروم کردن ذهن و توجه کردن به لحظه حال این امکان رو جفت و جور می کنه که بدن در حالت آرامش قرار گیرد و ذهن از تنشای غیر لازم رها شه. این موضوع از راه درمانای بر اساس ذهن آگاهی ممکن می شه.

ذهن آگاهی ظرفیت اساسی در آدما هستش (اورسیلو و رومر، ۲۰۰۵). این معنی در تمرینا و آیین بودیسم ریشه داره و به دنبال اون هستش که به افراد کمک کنه تا با همه هیجانات مثبت و منفی مدارا کرده و اونا رو قبول کنن (کانگ، ۲۰۱۱).

فرد دچار نگرانی، ذهن شدیدا فعالی داره که پر از ترس و ترس در مورد آینده س. این آروم سازی ذهن و توجه به لحظه حالا در راه و روش ذهن آگاهی، به فرد این امکان رو میده تا تنشای غیرضروری خود رو رها کرده و در حالت آرامش قرار گیرد، این منتهی به افزایش احساس آرامش و کاهش عصبانیت و اضطراب می شه. کاهش تنش، خستگی و فرسودگی از راه تمرینای ذهن آگاهی در بهبود کیفیت زندگی افراد موثر بوده، اندازه رضایت از زندگی رو بالا برده و در بهزیستی روانی نقش کلی ای اجرا می کنه. در واقع ذهن آگاهی منتهی به افزایش احساس لیاقت، بهبود حافظه، خلاقیت و احساسات مثبت، کاهش استرس و تنش و افزایش سلامتی و طول عمر می شه (لانگر، ۲۰۰۰).

اون چه که مشخصه اصلی نگرانیه، وجود افکار مزاحم و مستمره؛ در روش ذهن آگاهی اون چه که مهمه چگونگی احساس آزادی واسه درک این امره که بیشتر افکار تنها ساخته ذهن ما هستن و واقعیت ندارن. حرکات ساده بازشناسی افکار همونجوریکه می تونه فرد رو از واقعیت دستکاری شده آزاد کنه، بیشتر باعث بصیرت شده و احساس اداره و کنترل بیشتر زندگی رو به وجود می آورد.

تحقیق حاضر هم از نظر نظری و هم از نظر عملی مهمه. اول این که نگرانی هم در مشکلات روان شناختی و هم افراد غیر مریض دیده می شه و نیاز به بازسازی اون چیزی مهمه. دیگه این که یکی از روشای بازسازی روان شناختی، ذهن آگاهیه.

پس هر نوع تحقیقی از این نوع می تونه در زمینه های فرهنگی ایران، بدنه تحقیقی مناسبی جفت و جور سازه و امکان مقایسه یافته ها به دست اومده رو با دیگه تحقیقات جفت و جور سازه. از طرف دیگه تلاش بالینی در این جهت، امکان فهم دقیق تر یافته های بالینی رو در مورد نگرانی، براساس ذهن آگاهی و به کار گیری اون جفت و جور می کنه. پس می تونه کمک گر بالین گرانی باشه که با مشکلاتی از این نوع سروکار دارن.

 

۱-۳- اهداف تحقیق

بر اساس موضوع تحقیق حاضر ، هدفای زیر تنظیم شده :

  • تعیین تاثیر راه و روش MBSRدر کاهش نگرانی نمونه گرفتار به نگرانی بیمارگونه
  • تعیین تاثیر راه و روش MBSRدر کم شدن اندازه فرانگرانی نمونه گرفتار به نگرانی بیمارگونه

 

۱-۴- فرضیه های تحقیق

با در نظر گرفتن مبانی نظری و گذشته تحقیق و هم جهت با اهداف پژوهشی ، فرضیه های زیر ارائه شده:

  • به کار گیری درمان کاهش استرس بر اساس ذهن آگاهی (MBSR) اندازه نگرانی بیمارگونه افراد گرفتار رو کم می کنه.
  • به کار گیری درمان کاهش استرس بر اساس ذهن آگاهی (MBSR) اندازه فرانگرانی افراد گرفتار رو کم می کنه.

۱-۵- تعریف نظری و عملیاتی متغیرهای تحقیق

متغیرهای تحقیق به توضیح زیر هستن:

۱-۵-۱-  نگرانی

الف) تعریف نظری: نگرانی به صورت زنجیره ای از احساسات منفی، افکار و تصاویر تقریبا غیرقابل کنترلی تعریف می شه که منتهی به گسترش تلاشای ذهنی فرد در دوری از تهدیدهای پیش بینی شده بالقوه می شه (بورکووک، ۲۰۰۲؛ به نقل از دلگادو و همکاران، ۲۰۱۰). نگرانی یکی از اجزای مهم اضطرابه و به صورت پیش بینی و انتظار وقایع ناخوشایند در آینده تعریف می شه (کابزاسکی[۵۲] و همکاران، ۱۹۹۷؛ به نقل از نیکبخت نصرآبادی و همکاران، ۱۳۸۷).

ب) تعریف عملیاتی: در این تحقیق اندازه نگرانی بیمارگونه براساس نمره ای که آزمودنی در     اندازه نگرانی پنسیلوانیا PSWQ (می یر[۵۳] و بقیه، ۱۹۹۰؛ به نقل از دهشیری و همکاران، ۱۳۸۸) بدست می آورد، تعیین می شه. توضیحات بیشتر در بخش وسایل تحقیق، در فصل سوم ارائه می شه.

  1. ۱٫ Davey, G.C.L.
  2. ۲٫ Wellz, A.

۳ . American Psychiatric Association (APA)

۴ . Brown, T.A.

  1. ۵٫ Antony, M.M.
  2. ۶٫ Barlow, D.H.

  1. ۷٫ Simos, G.
  2. ۸٫ Borkovec, T.D.
  3. ۹٫ Delgado, L.C.

۱۰٫Orsillo, S. M.

  1. ۱۱٫ Roemer, L.
  2. ۱۲٫ Baer, R.H.

  1. ۱۳٫ Inz, J.
  2. ۱۴٫ Clark, D.M.
  3. ۱۵٫ Fairburn, C.
  4. ۱۶٫ Morrison, T.
  5. ۱۷٫ Turner, S.M.
  6. ۱۸٫ Rijsoort, S.V.

  1. ۱۹٫ ego-syntonic
  2. ۲۰٫ ego-dystonic
  3. ۲۱٫ Hu, S.
  4. ۲۲٫ Tallis, F.
  5. ۲۳٫ Eysenck, M.W.
  6. ۲۴٫ Crasske, M.G.

۲۵ . Rapee, R.M.

۲۶ . Capuzzo, N.

  1. ۲۷٫ Beck, A.T.
  2. ۲۸٫ Emry, G.
  3. ۲۹٫ Foa,E.B.
  4. ۳۰٫ Kozak,M.T.

.۳۱ Dugas,M.J.

  1. ۳۲٫ Marchanda,A.
  2. ۳۳٫ Ladoucer,R.
  3. ۳۴٫ Ruscio, A.M.
  4. ۳۵٫ O Leary,T.A.
  5. ۳۶٫ Rygh,J.L.
  6. ۳۷٫ Sanderson,W.C.
  7. ۳۸٫ mindfulness

[۳۹] . ترجمه های زیادی واسه واژه mindfulness  مطرح شده. این ترجمه ها ، واژگان هوشیاری، ذهن آگاهی، حضور ذهن، توجه عمیق ذهنی، تفکر نظاره ای، توجه آگاهی و… رو مطرح ساخته ان. حمیدپور (۱۳۸۸) با نقد و بررسی ترجمه های متفاوت، در آخر “توجه آگاهی” رو بر دیگه ترجمه ها مرجح دونسته. البته ترجمه ای که در سالای گذشته بیشتر عادی شده، ذهن آگاهی بوده که ما هم اون رو در این پایان نامه استفاده کردیم.

۴۰ .Langer,E.J.

۴۱ .Segal,Z.V.

۴۲ .Evans,S.

۴۳ .Keng,S.L.

۴۴ .Kabat-Zinn,J.

۴۵ .Khong,B.S.L.

۴۶ .Hayes,S.C.

۴۷ .Smith,S.

  1. ۴۸٫ Dimeff,L.
  2. ۴۹٫ Linehan,M.

۵۰٫Feldman, G.

۵۱ .Buhr,K.

۵۲ . Kubzaskey, L.D.

  1. ۵۳٫ Meyer, T.J.
  2. ۵۴٫ Crane, R.
علمی