پایان نامه با واژگان کلیدی جهان بینی، عقب ماندگی، اجرای عدالت، فضایل اخلاقی

0 Comments

درگیر و مبارز و اهل حرکت و تغییردرصحنه های اجتماعی و سیاسی بود،ولی با این حال،اهل اندیشه و خرد و دانش و دارای بینش علمی وفلسفی و نیزمتفکّر وحکیمی دردآشنا ودردمند وروشنفکری متعهّد بود.و از معدود افرادی بود که به زبان مارکس وبرکه به مقایسه ی« دانشمند »و «سیاستمدار» می پردازد،هم دانشمند و روشنفکر و هم سیاستمدار و رهبر سیاسی بود و این دو را با دینداری جمع کرده بود.او روشنفکر بود،ولی هم درد دین و هم دغدغه جامعه داشت .
سیّد جمال سیاستمدار بود، ولی بی خرد و فاقد تئوری و فاسد و تباه نبود.او روشنفکری بود دیندار ودینداری بود روشنفکر،به آزادی درونی وعدم وابستگی و تعلق به رنگ ومرز ومقام دست یافته بود و در پی آن،با آزادگی وشجاعت و به دور از ترس وتوهّم،خواهان تغییراوضاع مسلمانان از وضع موجود به وضع مطلوب با تکیه و اعتماد بر سنّت و فرهنگ اسلامی بود. ۲۷۵
۵-۳-۱- بعد فردی
نویسنده از صبا تا نیما خصوصیات فردی سیّد جمال را چنین نقل می کند : « در عقاید دینی خشک و مقلّد و متعصّب نبود، اما فرائض را به جای می آورد و اصول و فروع دین را به دقّت تمام رعایت می کرد. سیّد مردی بود دارای قلب سلیم و صفات پسندیده و ساده و حلیم و بردبار، اما اگر کسی به شرف یا دین و عقیده اش اهانت می کرد، تند و آتشی می شد و تا انتقام نمی گرفت از پای نمی نشست؛ به مال دنیا اعتنایی نداشت و هر چه به دست می آورد بذل دیگران می کرد .با دوستان نرم و مهربان و با دشمنان سخت و بی امان بود.در کارهای سیاسی شتاب می ورزید و این شتاب زدگی غالباً باعث ندامت و پشیمانی می شد. به کارهای کوچک و حقیر نمی پرداخت و همیشه دست به کارهای بزرگ می زد. بسیار دلیر و بی باک بود، از مرگ نمی هراسید و اصلاً آن را نمی شناخت. هر سخن را با همه کس اگر چه اهل آن نبود، بی پرده در میان می نهاد و توجه به استعداد شنونده نمی کرد. پیوسته می گفت من با ظالم ومظلوم هر دو عداوت دارم. ظالم را برای ظلمش دشمن دارم و مظلوم را برای اینکه قبول ظلم می کند؛ و سبب جسارت و ظلم ظالم می شود. با پادشاهان جهان چون اقران و نزدیکان بی تکلّف سخن می گفت و حتّی بعضی از آن ها را هم تهدید می کرد.۲۷۶
علاوه بر ویژگی های شخصیّتی بالا،سیّدجمال دارای خصایل دیگری بود مانند :اراده و همّت عالی، دانش و بینش،کنش عمیق و وسیع، سعه صدر، آزادگی، زهد و تقوی،سادگی و قناعت،که همگی ریشه در متن دین و قرآن و سنّت پیامبر(ص) دارد. انسان آرمانی و برتر در فلسفه سیّد جمال علاوه بر تسلط برابزارهای مادی و فیزیکی یا طبیعی و قدرت مادی، دارای نیروی ایمان، معنویت و اخلاق و فضایل عالیه انسانی و اسلامی نیز بود.
سیّد جمال الدّین در سراسر خطابه ها و مقالاتش،از جمله در مقاله ی« صفات نیک و اخلاق رذیله » و اثر این دو صفت و ملکاتی چون :پاکدامنی، بخشش، قناعت، ملایمت در رفتار، با وقار بودن، فروتنی، بردباری، مدارا، همت بزرگ، علم، شجاعت، شفقت، نفع دیگری را بر خود مقدم داشتن، بزرگی و گذشت،راستگویی، وفای به عهد، امانت، غیرت،عدالت و …را جز فضائل و مکارم اخلاقی خوانده و از دیدگاه او این فضایل در جامعه بشری به منزله ی نیروی جاذبه ی عمومی است که همه افراد و اقشار هر جامعه را به هم جذب کرده و آنان به منزله ی فردی واحد می شوندکه با یک اراده حرکت می نمایند و به سوی یک هدف پیش می روند.۲۷۷سیّد جمال در این باره در عروه الوثقی بیان می کندکه :«هرگاه امّتی رادیدی که افرادش به وحدت ویگانگی تمایل دارند، به آن امّت مژده بده که خداوند در جهان آفرینش برای آن امّت، آقایی و والایی و برتری بر سایر ملّت ها مقدّر کرده است» .۲۷۸
به اعتقاد سیّد جمال، به واسطه پایبندی مسلمانان قرون اولیه به همین اصول بودکه جامعه اسلامی و امّت، قوی و نیرومند و دارای فرهنگ و تمدّن شکوهمند بودند:«تا موقعی که افراد آن امّت با هم وحدت کلام داشتند و ایمان میان افراد آن همبستگی کامل ایجاد می کرد، آن امّت به مقام والایی رسید که بر همه ی امّت ها برتری داشت و به واسطه ی دقیق بودن احکامش مستحکم و پابرجا بود، زیرا آن امّت به دینی معتقد بود که اصولش نیرومند، قواعدش محکم و دستوراتش همه ی امور زندگی فردی و اجتماعی را شامل بود.
همچنین سیّد جمال در جای دیگرحفظ حیات و بقای جامعه و جلوگیری از دخول بیگانگان به آن،درگرو برخورداری از همین فضایل اخلاقی می شمرد :« فضایل اخلاقی زندگی واقعی امّت هاست که از دخول بیگانگان به داخل آن جلوگیری می کند،از خطر نابودی و انحلال نجات می بخشد زیرا خداوند فرموده :خداوند قریه ای را که مردمانش صالح و نیکوکارباشند با ظلم و ستم خراب نمی کند».۲۷۹
در نهایت سیّد جمال در بعضی از نامه های خصوصی اش،ضمن معرفی خود، در بیان هدفش از زندگی چنین می گوید : « من صدر اعظم نمی خواهم بشوم، من وزیر نمی خواهم بشوم، من ارکان دولت نمی خواهم بشوم، من وظیفه نمی خواهم، من عیال ندارم، من ملک ندارم و نمی خواهم داشته باشم…بسیار اشخاص ها به واسطه من به رتبه بیگی و پاشایی رسیده اند و بسیاراشخاص توسط من به مواجب های با هظه رسیده اند و لکن خودمن همیشه به یک حالت بوده و خواهم بود جز نصیحت و اصلاح مقصد دیگری ندارم».۲۸۰
۵-۳-۲ : بعد فرهنگی و اجتماعی
گرچه با توجه به مطالب مذکور در بعد فردی، پی بردیم که سیّد جمال الدّین از اصلاح افراد در جامعه غافل نبود، اما همّت و آرمان خویش را ، متوجه تغییرات و اصلاحات عام و جمعی می کرد،او به اصلاح ملّت ها ونهادهای اجتماعی،اولویّت می داد.نزدیک شدن اوبه پاره ای ازسلاطین و دعوت از آنان برای اصلاح و تحوّل،مسلماً به اعتبار نقش فردی و شخصی آنان نبود،بلکه پایگاه اجتماعی آنان را در نظر داشت .سیّد در تحوّل و درگرگونی آنان، تغییرات گسترده ی اجتماعی را، دنبال می کرد و در یک کلام، سیّد دلبسته ی دگرگونی ها و اصلاحات عام اجتماعی بود. او به دنبال آن نبود که با پرورش یک گل در گلدان و گسترش آن، در نهایت بوستان و گلستان درست کند، او می خواست فضا و محیطی را فراهم کند که از دشت و بیابان، گل بروید و کویر خشکیده به جنگل سبز مبدل گردد. ۲۸۱
سیّد جمال بر مبنای جهان بینی و متدولوژی نشأت گرفته از معرفت دینی، خواهان نو سازی ها و اصلاحات و توسعه ی یکپارچه،جامع چند بعدی ومستقل و مناسبِ اندیشه و اجتماع مسلمانان در عصر خود بود.وی رشد و توسعه فرهنگی،اجتماعی،ترقی،تعالی وسعادت فی الدارین جامعه و امّت را در گرو حاکمیت این سنخ جهان بینی ها می دانست.به عقیده سیّد جمال مسلمانان در دوران پیشرفت فرهنگی و تمدّنی،دارای چنین جهان بینی هایی بودند و مسیحیان قرون وسطی مقارن همان دوره ها، در عقب ماندگی و انحطاط ناشی از عکس این جهان بینی ها قرار داشتند.امّا به تدریج مسلمانان این بینش و جهان بینی اصیل و سنّتی خود را کنار نهاده و در خواب غفلت و عقب ماندگی وانحطاط ناشی از آن فرو غلطیدند.ولی مسیحیان پروتستان دراروپا به تأثر از اسلام و فرهنگ وتمدّن اسلامی از کانال اندلس و سیسیل و نیز جنگ های صلیبی، همراه با بازنگری درتمدّن یونان و روم،به این جهان بینی ها رسیده و وارد دوره ی رنسانس و پیشرفت های بعدی شدند،هر چند که از آن طرف به دلیل تزلزل در ارکان و مبانی دینی و معرفتی، دین و معنویت را کنار نهاده و به تفریط گراییدند.پس به قول اقبال لاهوری چه باید کرد ای اقوام شرق؟از دید سیّد جمال باید به آن اسلام اصیل و این جهان بینی ها و متدولوژی های مبتنی بر آن بازگشت.۲۸۲ وی در مقام اثبات توانایی اسلام در پاسخگویی به معضلات اساسی جامعه و رفع نیازها و نابسامانی های فکری، فرهنگی،اجتماعی چنین بیان می دارد: « اصول دین مبین اسلام توانایی آن راداردکه مردم را به سوی حق وحقیقت دعوت کند و احوال آنان راهم از لحاظ زندگی مادی و هم از حیث زندگی معنوی و روحانی مورد توجه قرار دهد.کسانی که دین اسلام را تنها متوجّه حقایق معنوی و آن دنیا می دانند در اشتباهندّ زیرا اسلام همان طوری که به جنبه ی روحانیت و تکامل معنوی مردم عنایت دارد، قواعد و قوانین حکومتی را که در اسلام برای تأمین نیازمندی های زندگی بشر و اقامه حدود میان روابط انسان ها به وجود می آید معیّن و مشخص نموده است».۲۸۳
او با تاکید بر این نکته و در اثبات توانایی اسلام در رساندن مردم به سعادت دارین و برقراری مساوات کامل و اجرای عدالت اجتماعی،می نویسد: « دین اسلام مانند سایر ادیان توجّهش تنها به آخرت نیست، با این همه اسلام آنچه را که مصلحت مردم دنیا و کسب سعادت در دنیا و به دست آوردن نعمت های آخرت می باشد به طور کامل بیان کرده، این همان مسئله است که در اصطلاح شرع آن را سعادت دارین گویند،وانگهی احکام اسلام برقراری مساوات کامل واجرای عدالت اجتماعی را در میان تمام ملّت های دور از هم و اقوام مختلف که تابع اصول اسلامی باشند رعایت کرده است».۲۸۴
سیّد جمال تفکّر و تمدّن جدید بورژوازی غربی را در ابعاد و ماهیّت آن به خوبی و از نزدیک می شناخت و قبل از بسیاری از رهبران مترقی جهان سوم با آن درگیر و افراد و اقشار جدید و تحصیل کردگان و روشنفکران را از برخورد صوری و سطحی با مسئله غرب بر حذر می داشت. شر یعتی، درباره شناخت سیّد جمال الدّین نسبت به تمدن جدید غرب و جریان تجدّد و ماهیت و عاقبت آن چنین می نویسد: « این سیّد جمال….، پرورده ده اسد آباد همدان که پیش از همه ی رهبران مترقی آسیا و آفریقا خطر را پیش از وقوعش احساس می کند و به شامّه ی بومی و شخصیت امّی خودش بو می برد که این تجدد بازی، عاقبتش چه خواهد بود و در زیر این زرق و برق های احمق فریب مدرنیسم، قیافه ی کریه و مهیب استعماری بیرحم خفته است، استعمار اقتصادی، تسلط بورژوازی کثیف و پلیدی که برای یک دستمال، قیصریه را به آتش می زند! همه ملّیت ها، مذهب ها، تاریخ ها، اصالت ها، استقلال ها، شخصیت ها و فرهنگ ها همه در آسیا وآفریقا باید پایمال گردد و نابود شود تا وی بتواند اجناسش را بفروشد، تا بتوانند ماده ی خام مجّانی بخرد یا ببرد ! بشریت باید در آستانه معبد پول قربانی شود».۲۸۵
از این جهت سیّد جمال متجدّدین غرب گرا را که فریفته ی صورت ها و ظواهر تمدن جدید شده بودند سرزنش می کرد و در برابر همراهی و هم سویی آنها با استعمار فرهنگی، اقتصادی و سیاسی علیه اسلام و جوامع شرقی و مسلمان ایستادگی می نمود. نمونه بارز این مقاومت در هند در برابر جریان سیّد احمد خان صورت گرفت. تا جایی که حمید عنایت در این باره می نویسد:« اگر سیّد احمد از اصلاح دین سخن می گفت،سیّد جمال مسلمانان را از فریبکاری برخی مصلحان و خطرات افراط در اصلاح بر حذرمی داشت و اگر سیّد احمد ضرورت فراگرفتن اندیشه های نو

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *