پایان نامه با واژگان کلیدی عقب ماندگی، فرهنگ و تمدن، جوامع انسانی، اعتقادات دینی

دانلود پایان نامه

را برای مسلمانان تاکید می کرد، سیّد جمال بر این موضوع اصرار داشت که اعتقادات دینی بیش از هر عامل دیگر،افراد انسان را به رفتار درست رهنمون می شود و اگر سیّد احمد مسلمانان را به پیروی از شیوه های نو در تربیت تشویق می کرد، سیّد جمال این شیوه ها را طبعاً برای دین و قومیت مردم هند زیان آور می دانست .بدین سان سیّد جمال که تا آن زمان به جانبداری از اندیشه ها و دانش های نو نامبردار شده بود، به هنگام اقامت در هند در برابر متفکّر نوخواهی چون سیّد احمد،ناگزیر به پاسداری از عقاید و سنن قدیمی مسلمانان شهرت یافت. ۲۸۶
سیّد جمال، همان گونه که با استعمار سیاسی غرب،مبارزه می کرد با استعمار فرهنگی غرب نیز در ستیز بود. وی بر این باور بود که بسیاری از انحرافات و ارزش های منحط، بویژه آن هایی که در بی هویّتی امّت اسلامی نقش دارند و روزنه های نفوذ و هجوم سیاسی، نظامی بیگانگان را می گشایند، از راه استعمار فرهنگی و از طریق خود باختگی در برابر غرب وارد می شوند . او با حساسیّت فراوان،مسلمانان را از تقلید کورکورانه غرب برحذر می داشت وپیروی از آداب ورسوم و سنّت های آنان را به دلیل عدم انطباق با خصوصیات ملل شرق، باعث ضعف و ناتوانی و نفوذ بیگانگان می خواند و معتقد بود : « هر ملّتی که اخلاق و رفتار و تمدن ملت های دیگر را بدون توجه به خصوصیات قومی خود تقلید کند، طبعاً در میان وحدت آن ملت روزنه ی کوچکی و راهی برای دخول دشمنان به میان آنان باز می شود».۲۸۷
سیّد جمال، با سخنان آتشین، حرکت جسورانه و با بی باکی تمام، به مردم مشرق زمین و مسلمامان خود باخته، که در برابر فرهنگ غرب به زانو افتاده بودند، هشدار می داد و آن را سم مهلک می دانست و اجتناب از آن را لازم و حیاتی می شمرد . وی در فراگیری علوم از مغرب زمین، بی گدار،به آب نمی زد وبر این باور بود که،اخذ علوم و صنایع از غرب،باید با زمینه سازی و دقت کامل انجام شود، بایستی به استعداد مخاطبان، دقیقاً توجه شود که مبادا، ناخواسته در همان مسیری قرار بگیریم که استعمار، طالب آن است، از این روی به روشنفکرانی که به دور از ملاحظات این چنینی،درصدد گشودن درهای کشورشان به سوی علوم وفنون غرب برمی آمدند، شدیداً انتقاد می کرد: « این افراد،مانندمادر احمقی می باشندکه غذایی به مذاقش لذیذ می آید و از آن غذا، به طفل شیرخوار می دهد. در صورتی که مزاج کودک، جز شیر نمی پذیرد . این افراد به ظاهر تحصیل کرده، با توسعه آن فرهنگ و تمدن، در میان ملت خود، مانند دری می شوند که دشمن از آن وارد می شود و ما بین صفوف امت، جدایی اندازد. اینان، سبب می شوند که دشمن، با نام خیرخواه، پند دهنده و اصلاح کننده رسوخ کند .با این کار، امت وملت خویش را به سوی فنا و زوال می برند،چه عاقبت شومی».۲۸۸
آری، تجربه هم ثابت کرده که پیاده کردن فرهنگ و ارزش های غربی، سودی به حال ملّت های شرقی نمی بخشد،و وضع نابسامان آنها را نه تنها سامان نداده بلکه وخیم تر نیزکرده است. و نه تنها ازمشکلات آنها نکاسته بلکه آنان را در درّه ی هول انگیز بی هویتی و وابستگی سیاسی و اجتماعی نیز فرو برده است .سیّد جمال از این بلیه ی بزرگ چنین گزارش می دهد : « عده ای از این تحصیل کرده های خارج، تصمیم گرفتند آنچه از علوم و فنون فراگرفته اند،در کشور خود پیاده کنند.نتیجه این کار، آن شد که وضع مبانی اخلاقی و مساکن کشور خویش را عوض کردند.حتی طرز غذا خوردن،لباس پوشیدن و مفروش ساختن خانه ها و استعمال ظروف مورد لزوم را نیز تغییر دادند. سعی کردند درانجام این امور،از اروپاییان هم جلو بیفتند.این کارها را برای خود افتخار می دانستند و با نشان دادن آن ها به مردم، مباهات می کردند.غافل از اینکه با انجام این کارها، ثروت ملّی خویش را به کشورهای دیگر فرستادند،در عوض، اشیاء تجمّلی از بین رفتنی را، که فقط جلوه ی ظاهری دارند، می آورند».۲۸۹
سیّد جمال گذشته از پرداختن به انحرافات فرهنگی ناشی از تقلید بی قید و شرط تمدّن غربی، نابسامانی های مدنی و اجتماعی و شکاف های عظیم طبقاتی در جامعه مسلمین را تحت نظر داشته و در این زمینه چنین می گوید : « چه لذت است در قصر عالی ای که در مملکت خرابی واقع شده باشد … و چه به بهجت دست خواهد داد از برای اصحاب رتب عالیه ای که در اطراف او به جز جماعتی فقرا و صعالیک و ژنده پوشان نباشند، چون که فخر در رتب در میان همسران خواهد بود و چه لذّتی در دراهم مکنوزه خواهد بود که تمتعی از آن نتواند گیرد _ و چگونه آن لقمه گوارا خواهد شد که به گوش خورنده انین هزارها گرسنه در هر آنی برسد – بلی راحت و لذّت از برای انسان در آن مملکتی حاصل خواهد شد که تناسب تامه در میان جمیع طبقات مردم باشد در همه چیز».۲۹۰
سیّد جمال گرچه آیینه تمام نمای مسائل ومصایب جوامع مسلمانان بود،ولی به خوبی مدرنیته و تمدّن جدید غربیِ برخاسته از آن را می شناخت و از نزدیک به روش علمی و جامعه شناختی با مبانی نظری این تمدّن وجوهر وهسته آن ونیز پدیده ها،نهادها و مظاهر آن آشنابود. سیّد برخلاف سنّت گرایان و بنیادگرایان که به گونه ای احساسی و سطحی و شعاری و با جهل مرکب و دورادور و از روی کینه به «رد مطلق غرب»می پردازند و لذا غرب ستیز هستند، و نیز برخلاف متجددان و غرب گرایان که آنها نیز به طور سطحی و احساسی و از روی عقیده و عشق کورخواهان«پذیرش مطلق غرب»و لذا غرب گرا هستند و هر دو دسته تفکیک جنبه های مثبت و منفی تمدّن جدید را ممکن نمی دانند،قائل به تمیز و تفکیک جنبه های مثبت و مفید تمدّن جدید ازجنبه های منفی ومضر آن بود.از این رو،نه غرب ستیزونه غرب گرا بود،بلکه او رویکردی انتقادی به مدرنیته و تمدّن جدید داشت،همان طور که رویکردی انتقادی به سنّت نیز داشت .
سیّدجمال با نقدسنّت و مدرنیته،وترکیب وتلفیق جنبه های منطقی،عقلایی و انسانی، مثبت و مفید هر دوی آنها از موضعِ دین و تفکّر دینیِ احیا و بازسازی و حتّی نوسازی شده ، رهیافت و راه جدیدی به دست داد که اکنون الهام بخش بسیاری ازمتفکّران دنیای غرب و اسلام است.۲۹۱
در واقع بازسازی سنّت و مدرنیته در چارچوب فرهنگ و اندیشه های انتقادی ، و ارائه قالب های فکری جدید به نحوی که که فرهنگ ساز و تمدّن ساز باشد ، سنّت حسنه و میراث گران سنگ مصلح بزرگ عالم اسلام ، سیّد جمال الدّین اسد آبادی است.۲۹۲
۵-۳-۳ : بعد دینی
همه مصلحان اسلامی با اختلاف درمذاق ومشرب و با تفاوت درانتخاب راه وکیفیت عمل، راه نجات امّت اسلامی را در بازگشت به اسلام نخستین می دانند .و برای رسیدن به این هدف، شناخت و شناساندن اسلام اصیل و پیرایش آن از اوهام و اباطیل را لازم می دانند.در شعار بازگشت به اسلام اصیل ، دو تلقّی و دو گرایش عمده و متضاد، وجود دارد:
الف : بازگشت به اسلام ، منهای اجتهاد
این تلقّی ،رعایت تمامی نهادها و ظواهر صدر اسلام را لازم الاجرا و هرگونه اجتهاد و استنباطی از دین و مسائل دینی را ناروا و بدعت می شمرد . این تفکّر ، دانش های بی سابقه در صدر اسلام را خلاف شریعت می داند و براساس آن،علومی چون : فلسفه و کلام را ویران گر دین و فیلسوفان و متکلّمان و هواخواهان آنان را خارج از دین می پندارد. اینان در جوامع اهل سنّت «اشعریان» و در میان شیعیان به «اخباریان» مشهور هستند.۲۹۳
ب: بازگشت به اسلام ، همراه با اجتهاد
در این باور،از یک سو تلاش در راه دریافت احکام اولیه ازمنابع ضرورت داردو ازسوی دیگر، ره یابی و پاسخ گویی به مسائل و نیازها بر اساس مقتضیّات زمان از راه تعقّل واجتهاد را نیاز می داند. ۲۹۴
سیّد جمال الدّین،برای اولین بار، در سدّه اخیر بازگشت به اسلام را با تلقّی دوم مطرح ساخت.۲۹۵او،براین باوراست که مسلمانان جهان،برای بازگشت به اسلام،آمادگی لازم را دارند. بنابراین،هرکس برای احیای اسلام و امّت اسلامی قیام کند درکوتاه ترین مدّت می تواند فکر دین را در مغز آنان شعله ور سازد.
محور تفکّر سیّد جمال،اسلام و تعالیم حیات بخش آن است.او،بر این اعتقاد داشت که اسلام در ذات و جوهر خود توانایی هدایت و ارشاد و اداره جوامع انسانی را برای همیشه دارد. شریعتی است جامع که در آن، تمام زوایا و ابعاد زندگی انسان از تولّد تا مرگ مورد توجه قرار گرفته است و هر آنچه جوامع بشری بدان نیازمندند از مسائل اعتقادی، سیاسی، اخلاقی و دیگر شوون زندگی ازفردی ترین تا اجتماعی ترین اعمال انسان ها درآن تبیین شده است.دین اسلام، دین فطرت و انسانیت است . از این روی، هر چه زندگی پیشرفت کند و بشریّت پیش افتد و علم جلو رود، اسلام قادر به تأمین نیازهای جدید انسان خواهد بود . هیچ یک از اصول مادی و اندیشه های الحادی نمی تواند فروغ فروزان اسلام و تعلیمات روشن آن را بپوشاند.۲۹۶
سیّد جمال با ریشه یابی تاریخی عوامل و جریان هایی را که باعث سستی و فساد در عقیده و اخلاق مسلمانان و در پی آن انحطاط و عقب ماندگی آنها شده را شناسایی و با ارائه راه حل هایی تلاش می کند مسلمانان را، به تعبیر خودش « امّت محمّدیّه »، از وضعیت موجود اسفبار به وضعیت که در خور شأن آنان است برساند.
عوامل انحطاط و عقب ماندگی :
الف) فاصله گرفتن از اسلام اصیل و نفوذ خرافات در عقاید مسلمین:
از دیدگاه سیّد جمال دور شدن از اسلام اصیل و اولیّه و اکتفای صرف به ظواهر،قشری گری، نفوذ عقاید خرافی و بدعت ها در عقاید مسلمین، از علل اساسی ضعف و انحطاط مسلمانان می باشد.او با مقایسه ی گذشته وحال مسلمین از نظرعقیده وعمل،تحلیلش این است که مسلمانان در صدر اسلام به واسطه اعتقا به اسلام اصیل، که احکام آن دقیق و اصولش نیرومند و قواعدش محکم ودستوراتش همه ی رموز زندگی فردی واجتماعی را شامل بود،باهم وحدت کلام داشتند و مسلمین در راه نیرومندی و عظمت گام می نهادند. وی راه یافتن خلل در ارکان هستی امّت اسلام و مسلمین و نزول آنان از آن مقام شامخ را فقط « ناشی از ترک آن اصول محکم و کنار گذاشتن قواعد پا برجای آن … که با ترک آن، بدعت های ناروا میان آنان به وجود آمد، گرچه آن بدعت ها در بدو امر زیاد قابل توجه نبود ولی اعتقاد کنندگان، آن بدعت ها را جانشین آن اصول ثابت کردند و از راه راستین که دین به آنان نشان داده بود روگردان شدند و همه ی آن چیزهایی که دین به خاطر آن ها آمده بود و حکمت الهی برای تأمین سعادت در دین گنجانده بود، به دور انداختند و جز نام چیزی از آن ها باقی نگذاردند … این بدعت ها و سنت های تازه ی ابداعی، میان امّت و حقیقت حائل و مانع شد …».۲۹۷
به عقیده سیّد جمال، راه برون رفت از این مشکل پیرایش دین و پاک سازی و تطهیر اسلام از خرافات، بدعت ها، پیرایه ها، زنگارها و ساز و برگ هایی است که طی قرون گذشته بر آن بسته شده؛ در حالی که از آن نیست . به

پاسخی بگذارید