پایان نامه با واژگان کلیدی افغانستان، امام رضا (ع)، اجتماعی و سیاسی، جنبه های اجتماعی

معظّمه می شود. بعد از زیارت حرمین شریفین، به کربلا و نجف بر می گردد.
بنا به نوشته میرزا لطف الله ( همشیره زاده سیّد جمال ) به قصد زیارت خراسان و سپس مسافرت به افغانستان عازم ایران می شود.۴۴ غلام جیلانی اعظمی درباره ی این سفر می نویسد : « نیمه سال بیستمِ سن شریف خود که با اواخر سنه ۱۲۷۳ مصادف بود به قصد تشرّف کعبه معظّمه رهسپار گردید. بعد از ادای فریضه ی حج و زیارت مدینه ی طیّبه، روانه ی شامات و بیت المقدس و از آنجا به عراق و از عراق به بعضی شهرهای فارس مسافرت و سیاحت کرده و دوباره از راه کرمان، وارد بلوچستان و هندوستان شده ».۴۵
اگر این سخن را بپذیریم باید مسیر مسافرت سیّد را بدین گونه ترسیم کنیم که وی از طریق بندر بصره به بوشهر رفته و از راه کرمان به هندوستان؛ و هدف وی، آشنایی با منطقه جنوبی و کویری ایران و بلوچستان بوده است.۴۶ صدر واثقی می نویسد: « قرینه و شاهدی در دست نیست که سیّد در این سفر به هندوستان رفته باشد ».۴۷ وی می نویسد : « حجّ سیّد، سه سال طول کشیده و درسال ۱۲۷۶مجدداً وارد ایران شده است ».۴۸ ولی طبق یادداشت هایی که در دفتر سیّد جمال وجود دارد، وی بعد از سفر حج به بمبئی رفته و بعداً به ایران آمده است.۴۹ احتمالاً سیّد، محرّم همان سال در بمبئی بوده و در مراسم عزاداری ایرانیان در این مسجد حضور می یافته است .۵۰
سیّد جمال، اواخر سال ۱۲۷۶ از بمبئی به بوشهر می آید. برای دیدار با خانواده به اسد آباد می رود و از پدر و مادر خود دیدن می کند. مدّت اقامت وی در اسد آباد، سه شب بوده : یک شب در خانه ی پدر و دو شب دیگر را در خانه ی یکی از همشیره هایش به سر می برد. سیّد جمال در مقابل اصرار آنان برای ماندن در اسد آباد، می گوید : « من مانند شاهبازی هستم که فضای عالم با این وسعت، برای طیران او تنگ باشد. تعجب دارم شما که می خواهید مرا در این قفس تنگ و کوچک پای بند کنید ».۵۱
سیّد جمال بعد از سه روز توقف در اسد آباد، روز چهارم به سوی تهران حرکت می کند و پنج ماه در تهران ماندگار می شود. سیّد جمال که برای بررسی اوضاع و ایجاد زمینه فعالیت، به تهران رفته بود، چون زمینه را مساعد ندید، تهران را به قصد زیارت امام رضا (ع) ترک کرد. سیّد پس از زیارت امام رضا (ع)، به افغانستان رفت. انگیزه ی هجرت سیّد به افغانستان، وجود دوست محمّد خان، امیر ضد استعماری و مبارز آن دیار بود. سیّد در سال ۱۲۷۸وارد کابل می شود و برای دیدار دوست محمّد خان به جلال آباد می رود. وی تا زمان مرگ امیر در کنارش بود، امّا طولی نکشید که بین فرزندان دوست محمّد خان اختلاف افتاد. این نزاع ها و رقابت ها، سیّد را وادار به ترک کابل و آمدن به ایران کرد. ۵۲
برخی نوشته اند: سیّد، افغانستان را به مقصد هندوستان ترک کرده است اما طبق اسناد به جای مانده از وی، سیّد جمال به ایران آمده است. تاریخ ورود او به مناطق مختلف، در نوشته های وی ثبت شده است. میرزا لطف الله این سفر سیّد را که بازگشت به ایران است، به ثبت نرسانیده است.۵۳
سیّد جمال در اواخر رجب ۱۲۸۲/ دسامبر ۱۸۶۵، وارد تهران می شود. در بدو ورود به دیدار پسر عموی خود، سیّد محمّد هادی حسینی همدانی، معروف به روح القدس، که در مدرسه چاله حصار تهران مشغول تحصیل بوده، می رود.۵۴
از شواهد و مدارک بر می آید که این مسافرت سیّد، بیشتر جنبه ی تحقیق در مسائل عرفانی داشته است . البته روحیه ای که از سیّد سراغ داریم، جنبه های اجتماعی و سیاسی را از یاد نمی برد و از آن ها غفلت نمی ورزد. عرفانی را که او به آن می پردازد و سعی در احیای آن دارد به معنای انزوا گزینی و دامن بر چیدن از صحنه های سیاسی اجتماعی نیست .۵۵
سیّد جمال، بیش از پنج ماه در تهران می ماند و مجدداً به طرف افغانستان که آبستن حوادث جدیدی بوده حرکت می کند . در این سفر بود که سیّد جمال، میرزا ابوتراب ساوجی، فراش قدیم مدرسه ی سنگلج چاله حصار را، که مجذوب وی شده بود ( همان که در مصر به عارف افندی معروف شد ) با خود از تهران به افغانستان برد .۵۶
دقیقاً مشخص نیست که حضور سیّد در افغانستان و سپس مسافرت وی به قندهار، بر اساس دعوت محمّد اعظم خان بوده، یا سیّد خود، برای جلوگیری از درگیری و جنگ بین برادران، چنین موقعیّتی را برای سفر به افغانستان برگزیده است. سیّد در همین سفر دوم به افغانستان به دلیل انتخاب شدنش به صدرا عظمی محمّد اعظم خان شهرت زیادی پیدا می کند.۵۷
بعد از تصرف کابل توسط امیر شیر علی با حمایت ناصرالدّین شاه و دولت انگلیس، محمّد اعظم خان به ایران فرار می کند و حکومت جدید، سیّد را تحت نظر داشت . به همین دلیل سیّد جمال به عنوان سفر حج، کابل را ترک کرد و دیگر هیچ گاه به افغانستان برنگشت.۵۸
سیّد جمال، بعد از ترک افغانستان، در ذی حجه ۱۲۸۵، وارد بندر بمبئی می شود. در این شهر، آشنایان و دوستان سیّد، که اکثراً ایرانی بودند، به دیدار وی شتافتند. استقبال از سیّد بی نظیر بود و حتّی بزرگان و راجه های هند، به ملاقات وی می رفتند. تماس روشنفکران و رجال علمی و دینی با سیّد برای استعمار انگلیس، غیر قابل تحمل بود ؛ از این روی، مأموران انگلیس به وی می گویند : « دولت هند، وسایل اقامت دو ماهه ی شما را تهیّه نمود امّا امروز به شما می گوییم که محیط این سامان با اقامت شما در هند مساعد نمی باشد. »۵۹
درآخرین روز حضور سیّد در هند، وی تحت نظر مأمور انگلیسی،سخنرانی شورانگیزی بین مردم هند داشته که بعد از آن، مأمور به او می گوید: یک روز بیشتر مهلت نداری، فردا باید حرکت کنی. سیّد می گوید : به کجا ؟ مأمور پاسخ داد : پس از خارج شدن از هند، به هر کجا که می خواهید بروید! در بامداد فردای آن روز، سیّد با کشتی، بمبئی را به قصدکانال سوئز، ترک کرد .۶۰
سیّد جمال در ربیع الثانی ۱۲۸۶ هـ. .ق ، پس از رسیدن به کانال سوئز، به قاهره رفت و بیش از چهل روز در این شهر ماندگار شد. سیّد در این مدّت به دانشگاه الأزهر رفته و به سخنرانی می پردازد . این سخنرانی ها برای دولت وقت که حامی بریتانیا بود، گران تمام می شود. از این روی، به بهانه مسلمان شدن کشیشی به دست سیّد، او را از آن دیار اخراج نمودند.۶۱
سیّد جمال الدّین، از پیش قصد داشت به مکّه برود، از تصمیم خود بر می گردد و به عثمانی می رود. سیّد، افزون بر شهرت جهانی، خیلی سریع در محافل علمی-سیاسی استانبول درخشید. مطبوعات درباره ی جایگاه علمی و معنوی وی، مقالاتی نشر دادند. از این رو، عالی پاشا، مشتاق دیدار با این مرد بزرگ شد. دیدار انجام گرفت و عالی پاشا، شدیداً تحت تأثیر سیّد قرار گرفت و علاقه مند به وی شد.۶۲
محبوبیّت روز افزون سیّد و عنایت مردم به وی، باعث شد که حسن افندی، سیّد را رقیب خود بداند و در صدد توطئه علیه وی بر آید. افندی منتظر فرصتی بود که وی را از صحنه خارج کند. در رمضان ۱۲۸۷ تحسین افندی، رئیس دارالفنون عثمانی از سیّد جمال خواست که درجمع دانشجویان سخنرانی نماید. وی در این سخنرانی که از زندگی اجتماعی و لزوم تلاش و کوشش برای رسیدن به صنعت و علوم سخن می گفت، یاد آور شدکه : « هر کس تنها به سایه ی کوشیدن می تواند به هر مقصدی که داشته باشد برسد. حتّی حضرات انبیای عظام، علیهم الصلاه و السلام، هم وقتی که نکوشیده اند و زحمت نکشیده اند عقب مانده اند».۶۳
شیخ الاسلام حسن افندی، این سخنرانی را بهانه کرد و سیّد را متهم نمود که نبوّت را صنعت می داند. از این روی، وی را تکفیر نمود.۶۴ بحث پیرامون این فقره از سخنرانی سیّد جمال، باعث مباحثی در محافل و جراید عثمانی گردید. درنتیجه، سیّد اواخر سال ۱۲۸۷ عثمانی را ترک کرد.۶۵
سیّد جمال بعد از ترک عثمانی در آخر ذی حجّه، برای بار دیگر وارد مصر می شود. سیّد بعد از مدتی اقامت در مصر، درصدد خروج از آن دیار بر می آید و تذکره مرور به عثمانی را از سفارت ایران می گیرد. ریاض پاشا، در ملاقاتی که با سیّد داشت، از وی خواست که در مصر بماند و حتی برای او هزار غروش مصری، در ماه مقرر کرد، لذا سیّد در مصر ماند .۶۶
سیّد جمال این بار برای مدّت هشت سال در مصر توقّف داشت.که این دوران هشت ساله را می توان با توجه به نوع فعالیت هایش به سه دوره تقسیم کرد :
۱. دوره ی آشنایی و جذب نیرو. از آغاز تا اواخر سال ۱۲۹۰ .
۲. دوره ی تدریس و بحث و تثبیت موقعیّت اجتماعی و تحوّل فرهنگی، از سال۱۲۹۰ تا ۱۲۹۴.
۳. دوره ی فعالیّت های سیاسی و تشکیل نیروهای تربیت شده برای نجات مصر. از محرّم ۱۲۹۴تا زمان اخراج از مصر.۶۷
بر اساس قرائن و شواهد، حرکت های سازمان یافته سیاسی سیّد، باعث شد که رژیم مصر، البته با سعایت دشمنان داخلی و خارجی، وی را تحمّل نکند و در سال ۱۲۹۶ با کشتی او را به هند بفرستد. سیّد در شوال ۱۲۹۶ وارد هند می شود. سیّد جمال پس از چهار سال فعالیت های متفاوت در ایالت های مختلف هند در محرّم سال ۱۳۰۰ کلکته را به قصد لندن و پاریس ترک می کند و در ماه صفر، به کانال سوئز می رسد. عارف ابوتراب برای دیدن سیّد جمال به «پورت سعید» می رود. سیّد او را نزد ریاض پاشا، نخست وزیر وقت فرستاده تا وسایل وکتاب های او را دریافت کند به بوشهر بفرستد.۶۸ سیّد جمال در اواخر سال ۱۸۸۲م وارد لندن می شود.۶۹
سیّد حسن تقی زاده، در مورد این قسمت از سفرهای سیّد جمال (از هند به لندن) نظری متفاوت ارائه می کند : « وی از هند به آمریکا رفت و یا ابتدا به لندن رفته و پس از چند روز اقامت، رهسپار آمریکا شده بود. در آمریکا چند ماه ماند و قصدش این بود که تابعیّت آمریکا تحصیل کند… ».۷۰ البته براون، به نقل از ، ویلفرید بلنت به همین موضوع اشاره کرده است .۷۱رفتن سیّد جمال به آمریکا با توجه به واقعیّت های خارجی، نمی تواند صحیح باشد.
سیّد جمال الدّین، ژانویه ۱۸۸۳، ازلندن به پاریس می رود. مهدی بازرگان، در مورد سبک پوشش سیّد جمال در لندن و پاریس چنین می نویسد : « سیّدجمال با قیافه ای شرقی و با عمامه وارد لندن می شود و با لباس استانبولی وارد پاریس. اوهرگز لباس فرنگی نمی پوشیده است ».۷۲ سیّد، در مدت اقامتش در پاریس، یک سفرکوتاه یک هفته ای به تورن ایتالیا داشته که باز به پاریس برمیگردد.۷۳
با تشکیل دولت جدید در انگلستان ، لرد چرچیل ، توسط بلنت، از سیّد جمال دعوت می کند به لندن بیاید و با چرچیل و مقامات انگلیس درباب اتحاد اسلام و بریتانیا به گفتگو بپردازد. پس از رد و بدل شدن چندین نامه و حتّی فرستادن نمایندگانی از طرف دولت انگلیس نزد سیّد جمال، وی این دعوت را پذیرفت و در ۲۳ ژوئیه ۱۸۵۵ وارد لندن می شود.۷۴
این بار سیّد برای مدت سه ماه در منزل ولیفرید بلنت می ماند .۷۵در این مدت با توجه به مذاکراتی که بین سیّد با

دیدگاهتان را بنویسید