پایان نامه با واژگان کلیدی حیات اجتماعی، جهان اسلام

می دهد؛ همچنین او با توجه به صورت نظام های سیاسی غربی، لزوماً در مقام جایگزینی و پذیرش این نظام ها به طور مطلق برای شرق نبود.۳۳۴
ج: مبارزه با استعمار :
سیّد جمال در تعریف واژه استعمار می گفت : « این استعمار که از نظر لغت به معنی آباد کردن است، از لحاظ معنی حقیقی و اصطلاح، به عقیده ی من مانند اسماء اضداد است؛ زیرا این استعمار یعنی استبعاد و بنده و برده ساختن آزادی و آزادگان و خلاصه استعمار به معنی تخریب نزدیک تر است تا به تعمیر و عمران».۳۳۵
از دیدگاه سیّد جمال نفوذ و سلطه استعمار غربی، مستقیم یا غیر مستقیم از طریق استبداد داخلی و حکومت های وابسته، از بزرگ ترین علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمین و از موانع عمده ترقی و تعالی آنان می باشد ؛ تا جایی که او هجوم تدریجی ملّت های اروپایی به سرزمین های مسلمین را، به حق در کنار هجوم مغول ها قرار داده و آنها را دو صدمه و آسیب بسیار نیرومند وارده بر پیکر مسلمانان می خواند .۳۳۶
بله، استعمار در لباس فرشته و با داعیه ی عمران و آبادانی به سرزمین های اسلامی وارد شد و لطمه های سنگینی را بر پیکر حیات اجتماعی و معنوی مسلمانان وارد آورد به طوری که بسیاری از ریشه های دینی، سیاسی و اقتصادی مسلمانان را قطع کرد. آفت تا اعماق سرزمینهای اسلامی، رسوخ کرد، و روز به روز بر نفوذ استعمار، در این کشورها افزوده می شد؛ سیّد جمال در چنین موقعیتی فریاد برآورد : « یا للمصیبه ! یا للرزیه ! این چه حالت است؟ این چه فلاکت است. مصر و سودان و شبه جزیره ی بزرگ هندوستان را که قسمت بزرگی از ممالک اسلامی است، انگلستان تصرف کرده، مراکش، تونس و الجزایر را فرانسه تصاحب کرده، جاوه و جزایر بحر محیط را هلند مالک الرّقاب گشته . ترکستان غربی و بلاد وسیعه ماوراء النهر و قفقاز و داغستان را روس به حیطه ی تسخیر آورده، ترکستان شرقی را چین متصرّف شده و از ممالک اسلامی جز معدودی بر حالت استقلال نمانده، اینها نیز در خوف و خطر عظیم اند».۳۳۷
شمّ قوی سیاسی، سفرهای مکرر به شرق و غرب جهان، نشست و برخاست با رجال دینی و سیاسی، سیّد را به مرتبه ای بالا برده بود که اعلی مصداق این روایت شریف شده بود :«الاوان اعقل الناس عبد عرف ربه فاطاعه و عرف عدوه فعصاه».۳۳۸
بله، دشمن و ترفند های او را به خوبی می شناخت و معتقد بود، اگر در مقابل دست اندازی های استعمار ایستادگی نشود، آنان همه قلمرو و سرزمین های اسلامی را متصرّف خواهند شد. وی، بویژه استعمار انگلیس را که در هر جنایت و اجحافی ردپای او را به آسانی می شد دید، به کفتاری تشبیه می کند و می گوید:« فرو بردن دویست میلیون مسلمان و آشامیدن آب تایمز او را سیراب نکرده است و امروز این جانور، دهان آزمند خود را بیشتر باز کرده است تا سراسر قلمرو مسلمانان از نیل تا جیحون را ببلعد».۳۳۹
سیّد جمال الدّین، مبارزه گسترده با استعمارگران را از اصلی ترین و مهمترین تکالیف مسلمانان جهان می دانست.وی بر این باور بود که همه مسلمانان باید در حد امکان و استطاعت با استعمارگران مبارزه کنند، و مبارزه با استعمار به حکم حاکم نیازی ندارد . قانون طبیعت و شریعت الهی به دفاع از خود و وطن حکم می کند، و مرگ در راه طرد و نفی آن مجاز و حتّی واجب است.
سیّد، چهره خائنان به کشور را که هر آن امکان دارد مردم، به خاطر نشناختن آنان به دام افتاده و استعمارگران به اهداف شوم خود برسند، اینگونه معرفی می نماید : « مقصود از خائن تنها کسی نیست که کشورش را به نقد و یا به بهای کم و یا زیاد به دشمن تسلیم کند و نیز خائن کسی نیست که پای دشمنان را در سرزمین های اسلامی باز کند. بلکه کسی که توانا باشد از نفوذ بیگانگان در کشور جلوگیری می کند و یا به هر وسیله که شده ضربتی بر پیکر اجنبی وارد آورد، ولی از این کار امتناع می ورزد، در هر لباسی که باشد و به هر صورتی که جلوه کند او نیز خائن است. کسی که به اظهار یک رأی یا اجرای یک تدبیر به منظور ست کردن حرکات دشمن قادر باشد و در آن کوتاهی کند، خائن است. آدمی که توان مبارزه ندارد، ولی می تواند مبارزان را راهنمایی کند،اگر در این زمینه سهل انگاری کند،او نیز خائن است».۳۴۰
سیّد جمال در سطح جهان اسلام، همواره درگیر مبارزه با انگلستان و در تعقیب آن بوده و دولت انگلیس نیز همواره و در همه جا درتعقیب او،به حدی که بارها به دسیسه و دخالت انگلیسی ها از این کشوربه آن کشور در تبعید و اخراج و تحت کنترل بود. او انگلستان را دشمن اسلام و دشمن صلبی مسلمانان می دانست و در خطابه ها و مقالات خود می کوشید عقده ی حقارت ، روحیه یأس ، ناامیدی ، ترس و تسلیم در برابر استعمار غرب را از دل و جان و روح و روان مسلمانان بزداید. از جمله در یکی از مقالات عروه با ترسیم و تصویر میزان قدرت انگلستان، با طرح این مسئله که می توان در برابر آن ایستادگی نمود، مسلمانان را به قیام و انقلاب و حرکت جمعی علیه آن فراخواند. او با اشاره به نیروی اندک انگلیسی ها در مقابل قدرت و جمعیّت عظیم توده ها در مناطق مستعمراتی نظیر هند، شکست ناپذیری قدرت انگلستان را یک افسانه ، وهم و خیال خواند که به واسطه جهل و غفلت توده مردم و نیز تبلیغات انگلیسی ها دامن گیرشان شده است . سیّد امپراتوری انگلیس را همچون هیکل شیری مصنوعی یا ببری کاغذی در پشت ویترین مغازه که موجب وحشت بینندگان یعنی مردم شرق می شود، مثال زده و قیاس می نمود و می گفت بیننده با مشاهده هیبت آن، آن هم در حالی که شیر واقعی نیست، به ترس و وحشت افتاده و از شدّت این ترس می افتد و می میرد یا فرار کرده و راه خود را گم می نماید.۳۴۱
به نظر او انگلیسی ها خود از ضعف و ناتوانی شان در برابر اراده و حرکت مردمی آگاهند، منتهی همواره با جار و جنجال تبلیغاتی و نعره شیرانه کشیدن، ضعف های خود را پنهان نموده و توده ها را اغفال می کنند و خیالات و اوهام را بر آنها غالب می نمایند. در حالی که این ملّت ها اگر می دانستندکه می توانند با کوچک ترین تکانی به جسم سیاسی انگلستان، بندهای آن را از هم پاره کنند هرگز آرام نمی نشستند. آآ
سیّد درمقاله« اسطوره در عروه »،قدرت انگلستان را با حکایت مسجد مهمان کش مثنوی چنین زیرسوال می برد که«مطابق اساطیر پیشینیان،بیرون شهراستخرپرستش گاهی بزرگ بود که مسافران به هنگام شب از ترس تاریکی به درون آن پناه می بردند ولی هرکس که به درون آن می رفت به طرز مرموزی درمی گذشت.کم کم همه ی مسافران از این پرستشگاه ترسیدند وهیچ کس پروای آن را نداشت که شب را درآنجا بگذراند؛ تا سرانجام مردی که از زندگی بیزار وخسته شده بود ولی اراده ای نیرومند داشت به درون پرستشگاه رفت.صداهایی سهمگین و هراس انگیز از هر گوشه برخاست که او را به مرگ تهدید می کرد، ولی فرد نترسید و فریاد زد : «پیش آیید که از زندگی خسته شده ام با همین فریاد یکباره صدای انفجاری بزرگ برخاست و طلسم پرستشگاه شکسته شدو از شکاف دیوارهایش گنجینه های پنهانی معبد پیش پای مرد فرو ریخت.بدین سان آشکارشد آنچه مسافران را می کشته ترس از خطر موهوم بوده است».۳۴۲
سیّد در پایان این مقاله می افزاید: «بریتانیای کبیر،چنین پرستشگاهی بزرگ است که گمراهان چون از تاریکی سیاسی بترسند به درون آن پناه می برند و آنگاه اوهام هراس انگیز، ایشان را از پای در می آورد.می ترسم روزی مردی که از زندگ

دیدگاهتان را بنویسید